�به نام خدا�
# منظومه فرهاد و شیرین سرودهٔ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت
*ابیات 1531 الی 1550

پرستاران ز حیرت لب گَزیدند
که این افسانه را پایان ندیدند

نیارستند از شیرین نهفتن
نه این افسانه با وی باز گفتن

سخن را عاقبت در پرده ناچار
به پیش آن صنم کردند اظهار

که در پاداش استاد هنرور
برافشاندیم بس گنجینهٔ زر

۱۵۳۵. به سیم و زر نیفتند او نگاهی
نسنجید او گهر با پرّ کاهی

ز پذرفتن بسی بردیم نازش
به سیم و زر نبود اصلاً نیازش

زر اندر پیش چشمش خاک راه است
ولی ز آه دلش گینی سیاه است

مرادش را خدا داند که چون است
ولی دل در برش دریای خون است

پریرخ بالبی پرخنده و ناز
ره دیگر زدی دانسته ز این راز

۱۵۴۰. که سرّ این سخن کاریست مشکل
خلد صد خار ازین افسانه در دل

که در سختی فتد مرد هنرور
ز سعی تیشه بهر جُستن زر

کسی کاو جان کند بیمزد در کار
به نزد عقل بس کاریست دشوار

چو مستغنی بود از سیم و از زر
به تلخی عمر شیرین را کند سر

بود دیوانهٔ شوریده حالی
و یا در خاطرش فکر محالی

۱۵۴۵. نشاید بی‌خبر بودن ز حالش
بباید دیدن و جستن مقالش

ز سودا و ز سودش باز جستن
دل از اندیشه این راز شستن

اگر دیوانه باشد بازدانیم
و گرنه معنی این راز دانیم

کنون از ساغر گلرنگ مستم
ز مستی شد عنان دل ز دستم

چنان از می به غارت رفته هوشم
که حرف کس فرو ناید به گوشم

۱۵۵۰. چو بنشیند خمار باده از سر
طلب دارید استاد هنرور

.