منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و دوم
# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نیریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 1️⃣5️⃣2️⃣
ابیات 2990 الی 3010
۲۹۹۰. به زور بازوی پیل افکن او
به نیروی تن شیر اوژن او
که بی دستور کیش و دین و آیین
نجوید وصل من بی رسم كابين
در آن تندی ز جا برخاست از ناز
به جنبش آمدش بالای طّناز
چو معجر خواستی پوشید بر روی
برون افکندی از وی حلقه موی
چو بر رخسار تابان پرده بستی
زغبغب رونق مَه را شکستی
۲۹۹۵.چو بستی سینه را طرفِ نقابی
عیان کردی ز عارض آفتابی
پی رفتن همی جُستی بهانه
فکندی گاه دام و گاه دانه
از آن تندی سرا پا گشته بی تاب
ز بی تابی تنش چون گوی سیماب
در آخر روی از خسرو نهان کرد
چو خورشید فلک رخ بی نشان کرد
چو شه آن تند خویی دید از یار
دلش ماند و برفت از دیده دلدار
۳۰۰۰.بدانست او که بی کابین و پیوند
نگردد رامْ شیرین شکر خند
روان گردید بی دل جانب کاخ
دل از اندیشه اش سوراخ سوراخ
چو خسرو شد روان از کوی شیرین
گرفت آشفتگی گیسوی شیرین
پشیمان گشت از آن ناز بسیار
که رفت آزرده دل از کوی او یار
روان کرد از دو نرگس سیل خوناب
چو موی خویش شد پیچان و بی تاب
۳۰۰۵.فرو بارید بر رخ اشک گلرنگ
جهان چون چشم سوزن شد بر او تنگ
در آمد از درش هجران دوباره
به رخ اشکش روان همچون ستاره
غم دیرین درآمد از درش باز
دل خونین گزید و اشکِ غمّاز
پدید آمد شب هجران دگر بار
به قید شام محنت شد گرفتار
شکفت از خاطرش گل های اندوه
به دل بار غمش بنشست چون کوه