منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و سی و هشتم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣8️⃣
ابیات 2710 الی 2730


۲۷۱۰. پرندی آبگون بر بسته بر سر
کز او پیدا بـُدش جعد معنبر

کنار بام جست از ناز آرام
بـُوَد خوش ماه تابان بــر لب بام

به دستانی که در گیسو بُدش تاب
تنش بگرفته بی تابی ز سیمـاب

نهاده زلف پیچان بر سر دوش
نموده روز را با شب هماغوش

بناگـوش از فروغ گوشـواره
چو گِرد روی مه عکس ستاره

۲۷۱۵.به سیمین ساق او زرّینه خلخال
نموده خلق را شوریده احوال

درآمد موکب خسرو چو از راه
پی پوزش ز جا برخاست آن ماه

زمین بوسید و بردش سجده در پیش
ز شوقش در طپیدن شد دل ریش

صدف وار از کف پر گوهر آن ماه
نثار افشان شده بر تارک شاه

گشاد اندر ثنایش تَنـگ شکر
نثار افشاند گه دُرگـاه گوهر

۲۷۲۰.فرود آمد شه از بالای یکران
از آن افسونگری گردید حیران

به خرگه شد فراز تخت زرّین
نشست اندر کنار بام شیرین

به بالا دامن خرگه فکندند
حجاب از پیش مهرومه فکندند

زمستی شاه را شوریده شد سر
که شیرین بست بر ما از چه رو در

پس آن گه با زبانی شِکْوه آمیز
سخن سر کـرد با یار دلاویـز

۲۷۲۵.نخستین گفت شه کای ماه پاره
ندانم درد هجرت را شماره

رخت فرخنده چون صبح جوانی
قدت سر و ریاض کامرانی

دلت خوش باد و لعلت شکّرین بار
لبت را با شـکر دایـم سر و کـار

چه گویم شرح شوقت ای دلارام
که بر دل تنگ شد بی رویت ایّام

متاع عشق را حسن است کالا
در این سودا چه باید زیر و بالا




......................

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت  نود و دوم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 9️⃣2️⃣
*ابیات 1791 الی 1810

از آن یاقوت گون جام از میِ ناب
بدادی هر نفس یاقوت را آب

خرامنده به زیر ران تَذَروی
به بالای تَذَروی شاخ سروی

تنش بیتابی از سیماب جُسته
ز زینش سیم دست افشار رُسته

ز سرمستی به کوه بیستون شد
گذار حسن در کوی جنون شد

۱۷۹۵. چو چشم کوهکن افتاد از دور
که تابان شد ز وادی لَمعهٔ نور

چو پیدا شد ز دور آن سرو قامت
هویدا گشت غوغای قیامت

به سوی بیستون آمد چو سرمست
عنان باره‌اش بیرون شد از دست

فتاد از دور ناگه چشم فرهاد
به رخسار چو ماه آن پری زاد

ز جام وصل جانان گشت سرمست
ز مستی اوفتادش تیشه از دست

۱۸۰۰. چو آمد تا به پا پوید ره یار
ز پا سر را ندانست آن گرفتار

فرو غلطید از بالای آن کوه
چو سنگ از جنبشِ سیلابِ انبوه

چو آید ناگهان سیل خطرناک
سکون بیرون برد از دست خاشاک

چو پیل آید به سوی مور مهمان
شود ناچار او را خانه ویران

چو غلطان شد زبام کوه چون گوی
نهاد اندر سم گلگون سر و روی

۱۸۰۵. به خویش آمد سم گلگون به لب سود
به رخ اشکش روان بر رسم معهود

سم گلرنگ را دادی به لب بوس
سرودی هر نفس از روی افسوس:

که ای فرخنده پی چون رنجه گشتی
به بالین غریبان بر گذشتی

تو ای صَرصَر نهاد باد رفتار
چنان کردی گذر بر طرف گلزار

نقاب از چهرهٔ گل چون گشودی
عنان کی از کف شیرین ربودی

۱۸۱۰. چو یارا نیست کِش گیرم در آغوش
برم در بیستونش بر سرِ دوش

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت هشتاد و چهارم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 8️⃣4️⃣
*ابیات 1631 الی 1650


شود آشفته‌گِرد کوی و بازار
به رسوایی کشد در عاقبت کار

به پاس ننگ و نام و آن شوخ طنّاز
به افسون دگر زد پردۀ ساز

که این شوریده را دارم به کاری
که در عالم بماند یادگاری

پس از اندیشه گفتا ای جوانمرد
چو سیّاحِ صبا دایم جهانگرد

۱۶۳۵. بود نزدیکی این دشت کوهی
ثریا رفعتی گردون شکوهی

ره او همچو وصل مهوشان تنگ
بَرِ او چون دل خوبان همه سنگ

کمرگاهش ز صافی چون دل دوست
درونش پُر گهر چون مغز در پوست

فرازش چشمه‌ای چون آب حیوان
زشیرینی قرین با لعل جانان

بود از قلّه کُهسار جاری
به دامن چون رگ ابر بهاری

۱۶۴۰. ز چرخ بیستون رفعت فزونش
همی خوانند مردم بیستونش

اگر برداری از دل بار اندوه
گشایی دست در فرسودن کوه

بر آری طاقی و ایوانی از سنگ
چو تنگ مانی و تصویر ارژنگ

کنارش صفّه‌ای مطبوع و دلکش
چو روی مهوشان سازی منقّش

به زیر صفّه حوضی بر نگاری
روان سازی در آنجا آب جاری

نشستنگاه شیرین است آن کوه
که آساید دمی از بار اندوه

۱۶۴۵. نکو نزهتگهی فرخنده جایی است
برای عیش جای خوش هوایی است

ز گفتش کوهکن می‌بود خاموش
نمودی هستی خود را فراموش

نهاد انگشت خدمت را به دیده
ز مشکو شد برون هوش رمیده

به خویش آمد چو از آن بیقراری
بپرسید از پرستاران ز یاری

۱۶۵۰. که شیرین با دو لعل شکّر آلود
بگوییدم در آن محفل چه فرمود