ای عشق
ای عشق، تو آتشی هستی که خاموشی نداری، نوری که هیچگاه در تاریکی گم نمیشود. آمدنت، تمام زخمهای کهنه را به رویای دوباره بدل میکند و حضورت، نفسهای مرده را جان میبخشد. هر جا که تویی، دلها بهاریاند و نگاهها ستارهباران.
بی تو، ثانیهها بیصدا میگذرند و روزها، تکرارِ بیهودهی نبودن میشوند. اما وقتی که هستی، هر لحظه آواز میشود، هر کلمه شعر، و هر نگاه، آغوشی برای زندگی. پس بمان، همیشه بمان، که جهان بیتو تنها سایهای از خود است.
ای عشق، تو آتشین شراری
طوفانِ امید و بیقراری
در جامِ نگاهمان نشستی
رازِ شب و ماه را شکستی
با نامِ تو، زندگی بهار است
بی تو، دل همیشه در غبار است
ای عشق، صدای بیکرانی
آغوشِ هزار کهکشانی
در چشمِ تو آفتاب جاریست
لبخندِ تو شعرِ یادگاریست
بی تو، دلِ من غریب و تنهاست
با تو، جهان پر از تماشا است
ای شعلهی روشنِ دل و جان
هر لحظه ببار، همچو باران
محسن شعاع فروردین ۱۴۰۳