به پایان می‌رسد آخر تمام بی‌قراری‌ها
و این شعرِ به ظاهر پوچ از این بردباری‌ها

زمانی می‌رسی اینجا که غرقی در پشیمانی
طنابی دور گردن داری از انواع داری‌ها

تو می‌باید سزاوار تمام ظلم‌ها باشی
که می‌باید بسوزی با همان چشمان خماری‌ها

لیاقت را چه تعیین می‌کند هربار در مغزم؟
من و این داستان عاشقی با اشکباری‌ها

زهرا شعاع / زمستان 1403