به نام خدا

به نام خدا

آغاز هر سخن را با نام او مزین می‌کنم، که روشنی‌بخش دل‌ها و راهنما در مسیر زندگی است. هر روز فرصتی دوباره است برای بهتر بودن، برای ساختن، و برای بخشیدن. امید که امروزمان پر از خیر، برکت و آرامش باشد، و در سایه لطف الهی، به آنچه در دل داریم، نزدیک‌تر شویم.
باشد که نور ایمان همچون شعاعی در دل‌هایمان بتابد، مسیرمان را روشن سازد و ما را به سوی نیکی‌ها و زیبایی‌ها هدایت کند.

محسن شعاع 19 اسفند ماه 1403

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و‌هفتادو هفتم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣7️⃣7️⃣
ابیات 3490 الی 3510


۳۴۹۰. قُطاس پرچم او همچو هاله
در اندازد به فرق مه کلاله

مزاج فتنه در رنج خمار است
که تیغش را سرشتِ کوکنار است

در این دوران که فیروزی سرشت است
جهان چون موسم اردیبهشت است

مرا مرغ دل آمد میل پرواز
به تار عشق بستم پردهٔ ساز

عروس فکر را بستم چو آیین
حجاب افکند بر رخ بهر کابین

۳۴۹۵. سر و گوشش چو آمودم به گوهر
نهان در پرده شد بر یاد شوهر

چو این دوشیزهٔ خورشید رخسار
نهفت اندر حجاب شرم دیدار

شد از سودای او طبعم فسرده
که ناسایند بکران زیر پرده

خرد چون دید طبعم را مشوّش
وز این اندیشه نعل دل در آتش

سخن پرداز شد با روی خندان
که تا چندت بود یوسف به زندان

۳۵۰۰.چو بنهادی به بکر طبع زیور
مراهق را بود ناچار شوهر

به دامادیت سازم رهنمونی
که آسایی از این رنج و زبونی

به نام خسرو خورشید اقبال
به لوح مدّعا زن قرعه فال

چو شوخ فکر را پیرایه بستی
چرا در کنج نومیدی نشستی

چو راندی قصّه از شیرین و خسرو
به بزم خسرو افکن زیوری تو

۳۵۰۵. به رسم ارمغانی از دل و جان
به نام خسروش پرداز عنوان

ز شیرین نکته کاوردی به دل یاد
نثار افشان شو اندر کاخ فرهاد

بر این فرهاد نام خسرو آثار
زشیرین بذله شو هر دم شکر بار

برون کن از دل این وسواس دیرین
که نشکیبد دل خسرو ز شیرین

در آن درگه که در انصاف کوشند
خطای مستمندان باز پوشند

۳۵۱۰. سلیمان را کجا حشمت شود دور
پذیرد گر ز رحمت تحفهٔ مور

جهان آباد باد از فرّ بختش
فراز چرخ گردون باد تختش

نسیم عدل او دایم وزان باد
بهار گلشن خصمش خزان باد

سعادت یار و دولت رهنمونش
قوی دل همچو کوه بیستونش

ازین فرهاد شه را دولت و دین
منوّر چون دل خسرو ز شیرین




منظومه فرهادو شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و هفتاد و ششم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣7️⃣6️⃣
ابیات 3470 الی 3490


۳۴۷۰.شده در پاسبانی دیوِ گمراه
هم آواز خروسان سحرگاه

ز جودش هر کفی چون گنج کاوس
فلک بر درگه او در زمین بوس

قوی از نیروی او پشت دولت
منیر از رای او ارکان ملّت

از آن فرهاد خسرو بود دلتنگ
از این فرهاد زینت یافت اورنگ

گر آن فرهاد سودی سنگ خاره
سر این فرهاد ساید بر ستاره

۳۴۷۵. گر او از تیشه فرسودی تن کوه
زدود این یک ز دل ها کوه اندوه

گر او ره خواست ببریدن ز کهسار
از این شد کوه و در چون خاک هموار

گر او بشکست کوه از نوک تیشه
ز تیغ این جور را برکند ریشه

شکست افسون زال آن را ز غم بال
بیست این دستِ صد چون رستم زال

گر از شیرین مراو را تلخ شد کام
از این گردید شیرین کام ایّام

۳۴۸۰ چنان شد ایمن از وی دهر را دور
که شد برج اسد سر منزل "ثور

ز عدلش صعوه چون خوبان طنّاز
جفا از ناز فرماید به شهباز

چنان میزان عدل و داد شد راست
که رسم بیش و کم از پیش برخاست

ز خار و خس چنان شد راه ها پاک
که در ره نرخ گوهر یافت خاشاک

ز بس طرّار از او شد عبرت دار
پریشان شد ز هم گیسوی طرار

۳۴۸۵. ز عدلش برّه در بنگاه نخجیر
ز پستان پلنگان می مکد شیر

ز بس شد فتنه را شوریده بازار
نسیم آسود از تاراج گلزار

اگر نالید کوه از دست فرهاد
از این فرهاد بحر آمد به فریاد

ستم را آن چنان بر کنده شد بیخ
که خون ریزی فتاد از طبع مرّیخ

سر هر فتنه چون جعد خمیده
شد از مقراضِ عدلِ او بریده


..........‌...

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صدو هفتادو پنج

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣7️⃣5️⃣
ابیات 3450 الی 3470


۳۴۵۰. پی بر کندن آن کوه بیداد
روان شد کوه فرسایی چو فرهاد

فروزان ماه برج نیکنامی
شهنشه را چو جان عم گرامی

به جوش قلزم و با بُرز البرز
به عزم طوس و با فّرِ فریبرز

به سهم آرش و چهر منوچهر
فروزان گشت چون از باختر مهر

به سوی پارس شد از خطهٔ ری
به آیین جم و با سطوت کی

۴۳۵۵. چو گرد موکبش از ره عیان شد
سراسر ملک جم چون گلستان شد

چنان بر بست دست فتنه بر چوب
که رفت از خامه یاد از نام آشوب

ز عدلش آن چنان شد کارها راست
که خم از ابروی جانانه برخاست

چنان هر عقده بگشاد او ز تدبیر
که افتاد از شکن زلف گره گیر

ز عدلش رهروان کوی امید
روان با طشت زر چون قرص خورشید

۳۴۶۰. به عهدش شد چنان شور از جهان طی
که مستی شد برون از طینت می

چنان جست از تطاول ره رهایی
که شد منسوخ رسم دل ربایی

پرندش تا زخون بربست غازه
شد از آن غازه روی ملک تازه

حوادث را چنان بشکست پیکان
که دور از غمزه شد مژگان جانان

زده گرگان به رسم پاسبانی
زعدلش تکیه بر چوب شبانی

۳۴۶۵. زباسش فصل دی بی استخاره
نخیزد از دل کانون شراره

ز عدلش کاروان گر ره کند گم
شود غول بیابان خضر مردم

چنان تریاق لطفش گشت سیّار
که از نیش عقارب رُست جَدوار

شرار فتنه را از تیغ سرکش
فرو بنشاند چون از آب آتش

شکست ملک را ز امر خدایی
نمودش تیغ کار مومیایی

.

منظومه فرهاد و‌ شیرین شعله نی ریزی قسمت صدو هفتادو چهارم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣7️⃣4️⃣
ابیات 3430 الی 3450


۳۴۳۰. ز وحشت ساربان در کوی و برزن
نهان کردی شتر در چشم سوزن

شود بر رهزنان تا بسته این راز
خر طنبور لب بربست از آواز

نفس از سینه تا بر لب رسیدی
ز بیم رهزنان دم در کشیدی

شد از تاراج سرو جویباری
تنش از جامهٔ معهود عاری

به راه از سطوت دیوان پر هول
نیارستی گذشتن کس بلا حول

۳۴۳۵.صفیر و هم اگر در دل گذشتی
هراسان راه را در هــــــم نوشــــتی

نظر گر عزم سیر راه کردی
ره اندیشه را کوتاه کردی

چنان ویرانه شد هر مرز و هر بوم
کزان ویرانه جُست آوارگی بوم

ره آمد شدن بر قاصد آه
ز هر سو بسته شد وقت سحرگاه

از این نرد بلا برسان اموات
جهان در ششدر حیرت شده مات

۳۴۴۰.نواهای مخالف زد چنان شور
که میزد زابلی راه نشابور

حضیض و اوج گرم تُرکتازی
عرب در سازِ تاراجِ حجازی

عراق و شام شد بس خارج آهنگ
فتاد از راستی زیر و بم چنگ

بنات النعش رست از عِقد پروین
حَمَل مذبوح شد از سهم تّنين

بشد راس و ذَنَب را قلب از دست
مساکین را قدح چون جبهه بشکست

۳۴۴۵.ثرّیا تا سَمَک با تیر کینه
به هر نهر از عوانان صد سفینه

ز تاب سوز آه مستمندان
ز درد سینه های دردمندان

فکند از هر طرف آن شعله پرتو
چنین تا ساحت درگاه خسرو

چو شه ملک سلیمان دید از این سان
شده چون طرۀ خوبان پریشان

چو کوه فتنه را چون بیستون دید
مزاج ملک از صحت برون دید




.........‌..

متظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و هفتاد و سوم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣7️⃣3️⃣
ابیات 3410 الی 3430


۳۴۱۰.پدید آید سخن را گر خریدار
متاعی غیر از اینم نیست در بار

سخن کوته لب از گفتار بستم
به جولانگاه خاموشی نشستم

غرض زین گفتگو دستان عشق است
مکان و لا مكان میدان عشق است

نیفتد تا ز رونق عشقِ سرکش
فروزان شعلهٔ سوزان ز آتش

بنه بر روی این افسانه ســر پــوش
مبادا در جهان این شعله خاموش

۳۴۱۵.به دستانی دگر بیرون کند سر
ز کنج خاطری چون عِقد گوهر

بس است این داستان بر بند لب را
به این افسانه کوته ساز شب را

دل آن مهربان باد از جهان شاد
که روزی از من مسکین کند یاد

به عهد خسرو خورشید سایه
فریدون حشمت جمشید پایه

صبا عزم و قضا حزم و فلک رخش
جهانگیر و جهاندار و جهان بخش

۳۴۲۰. سلیمان موکبِ طهمورث اقبال
سکندر سطوتِ بهرام کوپال

شه کاوس کوس بهمن اورنگ
به رای کیقباد و هوشِ هوشنگ

خدیو دادگستر ناصرالدین
سیاوش طلعت کیخسرو آیین

هلال چرخ طوقی از رکابش
یزک داری به لشکر آفتابش

ثريا رايت و سيّاره لشکر
ملایک پاسبان خورشید افسر

۳۴۲۵.چو از جور و ستم گردید ویران
زقومِ دیو دل ملکِ سلیمان

چنان گستاخ شد دست تطاول
که سرخی در ربود از عارض گل

به طرف باغ و راغ از هر کناره
به یغما رفت گل را گوشواره

چنان بر بست سدّ فتنه معبر
که می زد طعنه بر سدّ سکندر

صبا از بیم طّراران بناچار
فکند از سر غم شبگیر و ایوار





.............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و هفتاد و دوم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣7️⃣2️⃣
ابیات 3390 الی 3410


۳۳۹۰.کسان را گنج معنی بود در بر
گدایی چون شود با شه برابر

یکی را بر تن اکسونی و خارا
یکی بنهاده سر بر روی خارا

یکی را زیر ران پویان هدنگ است
یکی در ره سپاری پای لنگ است

یکی را جام پر صهبای گلگون
یکی از ساغر دل می خورد خون

چو تار این سخن بستم به قانون
دلم آسوده بود از دور گردون

۳۳۹۵.چو تار عشق را کردم پرآواز
فرو افتاد مرغ دل ز پرواز

چنانم آتش دل زد زبانه
که رفت از یادم این شیرین فسانه

زمانی چند لب بستم ز گفتار
دلی فرسوده از دهر جفاکار

ز خاموشی روانم تاب بگرفت
زاشکم کاخ دل سیلاب بگرفت

حریفان لب به طعنم باز کردند
ملامت هر طرف آغاز کردند

۳۴۰۰.که تا چند این چنین خاموش بودن
زبان بستن سرا پا گوش بودن

زبان بگشا که چون افزون شود غم
چو بیرون آید از دل غم شود کم

چو دیدم همدمان را سخت در کار
سخن سر کردم از خاطر بناچار

نمودم در فضای عشق جولان
پریشان زاید از طبع پریشان

دل مژده و گفتار دلکش
بود گُل خواستن از طبع آتش

۳۴۰۵.دلی کز غم بود همواره پر خون
نخیزد ز او به غیر از اشک گلگون

سخن کاندر زبان آشفته راند
پریشان چون دل آشفته ماند

تب آرد گر شکر در طبع محرور
لب ار آلوده شد هستیم معذور

نَبُود از شهد شیرین هیچ چاره
نگیرد کس ز شیرینی کناره

مگس وار ار فتادم در شکرزار
مگس را با شکر باشد سر و کار

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صدو هفتاد و‌یکم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣7️⃣1️⃣
ابیات 3370 الی 3390


۳۳۷۰.نه هر خشتی که بر دیوار پیداست
ز جسم خسرو و از خاک دار است؟

رهایی کس ندارد زین گذرگاه
گریزی نیست عالم را از این راه

گذار آری تو بر هر خاک راهی
بود آن خاک جسم پادشاهی

رهِ آمد شدن بر ما نهان است
جهان چون زورق بی بادبان است

کنیم از آمدن راه سفر ساز
ره انجام باید جُسـت از آغـاز

۳۳۷۵.نه ایم از آمدن آسودهٔ راه
که باید بار بربندیم ناگاه

همی بینیم در این دهر پر شور
که یاران می شوند از یکدگر دور

نه در رفتن اجازت باشد از کس
نه آن کو رفت باز آید از آن پس

نه باز آید خبر از پیش یاران
نه آگاهی ز حال غمگساران

در این منزل که نبود جای آرام
بباید بار بربستن بناکام

۳۳۸۰.حریفانی که روی از ما نهفتند
شدند آسوده و در خاک خفتند

ز هجر دوستداران با دل ریش
ره بگذشتگان ما راست در پیش

خنک آنان که دامان در کشیدند
ازین ره تا سوی منزل رسیدند

ز هجر دوستان بس دلگرانیم
که تا خود را به یاران در رسانیم

نباشد این جهان جز درد و سوزی
بقای دهر نبود جز دو روزی

۳۳۸۵.بحمد الله که با این تلخکامی
گرفت این قصه شیرین تمامی

مرا در سفره گر نان جوین است
چه بندم در مرا در خانه این است

نیارم روی دل در سفرۀ کس
که این نان جوین من مرا بس

چو در کنج قناعت کرده ام جای
چرا بیش از گلیم خود کشم پای

سخن گر نیک یا بد مایه این است
نجویم برتری چون پایه این است



..........

منظومه فرهادو شیرین شعله نی ریزی قسمت صدو هفتادم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣7️⃣0️⃣
ابیات 3350 الی 3370


۳۳۵۰.درون دخمه شد آن شوخ طنّاز
رخ شه کرد از روی کفـــن بـــاز

در اوّل بوسه داد از مهر پایش
به لب بنهاد لعل جانفزایش

چو لعل شکّرین بــر لعــل شــه ســود
کفن از پهلوی پرویز بگشود

فتادش چشم چون بر زخم پرویز
کشید از زیر معجر خنجر تیز

برآمد از درونش نالهٔ زار
که نشـــکیبد دلــــم از دوری یــــار

۳۳۵۵.چو خسرو رفت از این دنیای فانی
چه باید بعد خسرو زندگانی

فغان برداشت کای دلدار دیرین
دمی آهسته کاید با تو شیرین

بسود آن گاه بر رخسار شه رو
نهاد آن نوک خنجر را به پهلو

به پهلویش چو خنجر گشت گستاخ
چو خسرو پهلویش گردید سوراخ

فرو پاشید خون بر زخم خسرو
به پهلوی شه آمد زخمی از نو

۳۳۶۰.چو شد از وصل جانان آرمیده
ز سَیر این جهان بر بست دیده

چو جان بگرفت خسرو را در آغوش
لبش از گفتگو گردید خاموش

دل و دلبر به هم پیوست چون جان
تنش بر تن رسید و جان به جانان

چو خلق این طرفه حالت باز دیدند
سرِ انگشت از حیرت گَزیدند

که اندر راه عشق و جان سپاری
به جا آورد شیرین شرط یاری

۳۳۶۵.چو شیرین هر که باشد او وفادار
چنان جان را سپارد در ره یار


نۀ آن یار نكو عهد وفا کیش
همی گویند با هم شاه و درویش

که شیرین اندرین دهر غم انگیز
به یاری کشت خود را بهر پرویز

فغان از جور چرخ سست بنیاد
که نه خسرو به جا ماند و نه فرهاد

یکی را بر درد پهلو یکی سر
گهی با تیشه و گاهی به خنجر




..............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و شصت و نهم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣6️⃣9️⃣
ابیات 3330 الی 3350


۳۳۳۰.در افکنده به سر زرّین پرندی
بپا از گیسوان مشکین کمندی

رخی تابنده چون ماه دو هفته
ز دیدارش توان از خلق رفته

نموده ابروان از وسمه رنگین
پریشان کرده بر رخ جعد مشکین

نهاده بر رخ چون ماه غازه
سمن را کرده از آن غازه تازه

دو نرگس را نموده سرمه سایی
گشوده چهره را در خود نمایی

۳۳۳۵.بر آموده سر و گردن به گوهر
همه اندام را بر بسته زیور

ز یاقوت و دُرش دستینه در دست
به پیشاپیش شه میرفت سر مست

ز پا کوبیدنش از بانگ خلخال
نمودی خلق را شوریده احوال

خرامان گشته پیش مهد از ناز
چو در صحن گلستان سرو طنّاز

به شیرین بود چون شیرویه مایل
نهفتی عشق او پیوسته در دل

۳۳۴۰. چو ننمود از غم شه بی قراری
به دل شیرویه داد امیّدواری

که گر شیرین بُدی دمساز با شاه
بر آوردی ز مرگش ناله و آه

نهانی داد پیغامش زیـاری
که چون پرداختی از سوگواری

به سوی بزم شاهی آرمت شاد
کنم ایوان ز دیـدار تـــو آباد

سر تسلیم افکند آن صنم پیش
از او آسوده شد جان بداندیش

۳۳۴۵.به امیّد وصالش گشت خورسند
که جفت وی شود شیرین دلبند

به پیش دخمه چون مهدش نهادند
بزرگان گِردِ مهدش ایستادند

درون دخمه موبد باز بردش
به خاک آن پیکر شاهی سپردش

نگار عشوه گر شیرین پر شور
خلایق را نمود از نعش شه دور

چو مستان جانب میخانه آمد
به بزم عشرت جانانه آمد




............