منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت پنجاه و هشتم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودهء شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 5️⃣8️⃣
*ابیات 1111 الی 1130


پرپرو با رخی تابنده از شرم
روان از نرگسش خونابۀ گرم

سرِ تَنگِ شکر از ناز بگشاد
به پاسخ قفل گنج راز بگشاد

که غم بر دل کند چون آشیانه
گریزند از سکونش اهل خانه

اگر در سبزه‌گر در لاله‌زار است
قدم ننهد برون چون خانه‌دار است

۱۱۱۵.ولی در این سرا گردید دلتنگ
گرفت آیینۀ دل سر به سر زنگ

شدن باید به طرف جویباری
همایون گلشنی خوش لاله‌زاری

مگر از غم عنان دل بتابیم
نشاطی از گل و از سبزه یابیم

بساط از خانه بگذارید در دشت
که خوش باشد بهاران سَیرِ گُلگشت

سخندان رایض گفتار شیرین
سمند طبع را زاینسان زند زین

۱۱۲۰. که شیرین چون به صحرا گشت مایل
به گِردش جمع خوبان قبایل

به فرمانش پرستاران درگاه
برون بردند سوی دشت خرگاه

به تازی مرکبان زین برنهادند
به گلگون زینِ زرّین بر نهادند

بتان پیرامن آن شمع خوبان
چو انجم گِردِ ماه تابان

نشست آن ماه چون بر پشت گلگون
ز شرم او نهان شد ماه گردون

۱۱۲۵. ز تاب روی آن محبوب دلکش
فتادی نعل گلگون اندر آتش

رمان در زیر رانش مرکب از شور
رمد دیو آری از نظّارۀ نور

چو جا بگرفت بر پشت تکاور
تو گفتی آفتاب از کوه زد سر

طوات در تنش از بس عیان بود
چو آب از پهلوی گلگون روان بود

زبویِ طرّۀ آن سرو سیمین
فتاد از ناف گلگون نافۀ چین

۱۱۳۰. نسیمی گر ز جُعد او زدی سر
نمودی خاک را هم بوی عنبر

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت پنجاه و هفتم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودهء شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 5️⃣7️⃣
*ابیات 1091 الی 1110


سرون آهوان از لاله رنگین
زجام لاله نرگس گشته مخمور

به گِرد گل به هر سو سبزه‌ زاری
چو خط بر چهرۀ سیمین عذاری

نشید بلبلانِ سرخوشِ مست
شکیب عاشقان را برده از دست

پدید از هر سویی آزاده سروی
به هر شاخش به آهنگی تذروی

۱۰۹۵. چو از جعد ریاحین بگذرد باد
ز جعد دلبران نارد کسی یاد

به پیرامون کوه از جوش لاله
شود از دست ساقی گُم پیاله

روان هر سو چو چشم عاشقان آب
به روی سنگ چون عشّاق بی‌تاب

خجسته طایران در عشقبازی
غزالان هر طرف با هم به بازی

اگز خواهی ز دلتنگی رهیدن
بباید رخت در صحرا کشیدن

۱۱۰۰. کنار سبزه‌زاری جا گزینیم
چو سبزه بر لب جویی نشینیم

سخن از مطرب و ساقی گذاریم
عنان دل سوی صحرا سپاریم

گهی بر باد مستان جام گیریم
گهی بر طرف بستان کام گیریم

مغنّی چون بر آرد نغمۀ رود
حریفان را نماید غصّه بدرود

صبوحی خوش بود بر روی نسرین
خصوصاً در هوای روی شیرین

۱۱۰۵. نشاید تنگدل شیرین نشیند
که کس دیگر به جز تلخی نبیند

چو بزم از روی شیرین است روشن
چرا گلشن بر او گردد چو گلخن

اگر گلگون عنان تابد سوی دشت
کند شیرین نشاط از سیر گلگشت

درآموزد سمن را عشوه سازی
دهد بر یاد بلبل عشقبازی

به نرگس شیوه مستی دهد یاد
خرام آموزد از وی سرو آزاد

۱۱۱۰. به جام لاله لب ساید ز مستی
کند پیدا رسوم می پرستی



🌐

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت پنجاه و ششم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودهء شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 5️⃣6️⃣
*ابیات 1071 الی 1090


نماند آتش اندر پنبه مستور
نه سِرّ عشق اندر طبع مهجور

کشد چون آتش سودا زبانه
نمانَد بهر رسوایی بهانه

پرستاران شدند از حالش آگاه
که می‌سوزد ز تابِ مِهر آن ماه

کند مستوری و پوشد نقابش
ز پوشیدن برون افتد حجابش

۱۰۷۵. به ایما هر یکی از مهربانی
فرو خواندی ز هر سو داستانی

که آخر شام هجران بر سر آید
گل امّید از گلبن برآید

سر آید عاقبت این شام دیجور
گراید سوی صحّت جسم رنجور

دمد صبخ وصال از مشرق جان
سر آید انتظار شام هجران

نشاید نازکان را غم کشیدن
جبین از سوز دل در هم کشیدن

۱۰۸۰. غم و محنت سزای مستمند است
فغان و ناله کار دردمند است

چو در ساغر شراب خوشگوار است
مذاق غم کشان را سازگار است

به هرجا باده باشد غم نباشد
به بزم باده غم محرم نباشد

اگر باشد پسند طبع شیرین
که تا بر پشت گلگون بر نهد زین

سراسر کوه و صحرا سبزه زار است
ز برگ لاله هامون پر شرار است

۱۰۸۵. روان در هر سبیلی سلسبیلی
عیان از هر کناری رود نیلی

شقایق در کنار کوهساران
به سرخی چون عِذار باده‌خواران

صبا جعد سمن را شانه کرده
فلک عِقد گهر را دانه کرده

گشاده تاب از گیسوی سنبل
فتاده آتش اندر پردۀ گل

ز جام لاله نرگس گشته مخمور
ز گلها دشت رشک وادی طور

۱۰۹۰. نشسته ژاله سوسن را به رخسار
گشاده تاب از گیسوی سنبل

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت پنجاه و پنجم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودهء شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت5️⃣5️⃣
*ابیات 1051 الی 1070


شرار دل هویدا بودش از دور
چو عکس شمع در قندیل بلّور

به پنهانی بُدش خون جگر قوت
دو لعلش چون در آتش مُهر یاقوت

چو زلف خویشتن در تاب می‌رفت
نه همچون چشم خود در خواب می‌رفت

دلش گفتی که ای فرخنده دلدار
به هر تاری ز مویت صد گرفتار

۱۰۵۵. عقیق از حسرت لعلت خورد خون
ز سودایت جهانی مانده مجنون

ترا با عاشقی دایم چه کار است
که عشقت کار خلق روزگار است

ز مغشوقان نیاید عشقبازی
نیاز نازداران نیست بازی

لب شیرین و تلخی‌های هجران
از این وارونه کاری شو هراسان

چو عشق اندر دلی محفل گزیند
ره بیرون شدن در وی نبیند

۱۰۶۰. ز منع دل شرارش بیشتر شد
دلش از سوز دوری ریش‌تر شد

چو ساقی ساغرش بر کف نهادی
گرفتی کردی از پرویز یادی

چو مطرب نغمۀ دلکش سرودی
رگ خون از دو نرگس برگشودی

که بزم و باده و صهبا و گلزار
خوش است اما به شرط بودن یار

در آن محفل که نَبوَد یار دمساز
چه سود از مطرب و ساقی و بگماز

۱۰۶۵. چو از مستی ز کف رفتی عنانش
به عشق دل شدی همدم زبانش

ز فرط نازکی جسم منیرش
هویدا ساختی سرّ ضمیرش

چو مطرب بر زدی دستان عشّاق
برآوردی فغان از قلب مشتاق

پرستاران به خدمت ایستاده
کمر بربسته و بازو گشاده

در آخر شور عشقش کرد بی تاب
ز مژگان ریخت بر رخساره خوناب

۱۰۷۰. نماند عشق در ایّام پنهان
نه مِهر و ماه زیر جام پنهان

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت پنجاه و چهارم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودهء شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 5️⃣4️⃣
*ابیات 1031 الی 1050


امید عاشقان بس دیر یاب است
که بخت عاشقان دایم به خواب است

میسّر کی شود وصل دلارام
به آسانی نبیند عاشقی کام

نریزد تا ز مژگان سیل خوناب
نپیچد تا ز هجران از تب و تاب

نپوید تا به سر در کوی معشوق
نیارد تا فغان بر اوج عیّوق

۱۰۳۵. نپالاید دل از غم تا به دیده
چو نارش تا نگردد دل کفیده

در آتش تا نغلطد چون سمندر
نگردد تا به خون دل شناور

نگردد تا ملامت را نشانه
نبیند تا بلای بیکرانه

نگیرد تا عزارش رنگ زردی
ننوشد تا ز غم گرمی و سردی

نگردد تا تنش فرسوده از غم
نبیند تا هزاران درد و ماتم

۱۰۴۰. نگردد تا شب هجران جگر خون
نسازد تا که از خون چهره گلگون

میسّر کی شود روز وصالش
رهد کی کوکب بخت از وبالش

بسا صیّاد کاید از پس صید
قضا چون آید افتد در خَم قید

بت خوش لهجه شیرین شکرخند
که بودش ملک دل‌ها جمله در بند

شهید غمزۀ او تاجداران
اسیر سنبل او شهریاران

۱۰۴۵. شَمَن گر چهره‌اش در خواب دیدی
ز دیداز صنم دوری گزیدی

دلش شد بسته چون در عشق پرویز
ز یغما باز ماندش غمزۀ تیز

چو عاشق حال معشوقانه‌اش شد
به کوی عشقبازان خانه اش شد

عذار نازکش زردی گرفته
دم جان بخش او سردی گرفته

شده در رشک معشوقی گرفتار
نکردی عشق پنهان را پدیدار

۱۰۵۰. دل سختش شده چون آبگینه
چو سیمِ تـفـتـه از غم لوح سینه

.

یک عصر در تراس

درد دوری، آه از این دردها
مویه در عیش و غم لبخندها

عصر سرد و صندلی هم در تراس
چای تلخ و تلخیِ این قندها

باز شرحش می‌دهد حال مرا
باد تند و رختِ روی بندها

قهوه‌ی قاجاری چشمان تو
کرد من را سرنگون چون زندها

چشممان کردند مردم جان من
بی‌اثر شد دودِ این اسپندها

زهرا شعاع/ 24 اردیبهشت 1404

تَرد

ای سخت دل باعث شدی سودا بنامم درد را
دردی که بعد از هر نفس زایل کند هر مرد را

تنها کلامِ هَک شده در چشمِ تو "پیوند" بود
حالا چگونه بی وفا اکنون بخوانم "تَرد" را

پاداشِ سروِ سبزِ جان بعد از توکل بر نسیم؟
اکنون اجابت میکنندش برگِ خشکِ زرد را

زهرا شعاع/ 23 اردیبهشت 1404

منظومه فرهاد و شیرین  شعله نی ریزی قسمت پنجاه و سوم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودهء شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 5️⃣3️⃣
*ابیات 1011 الی 1030


به من جز مهربانی نیست کارش
شوم سرخوش ز طبع آبدارش

تو را معشوقه چون رخ برفروزد
در اوّل جلوه بالت را بسوزد

اگر عاشق دهد جان بهر جانان
چرا معشوقه‌اش باید بدینسان

که در اوّل قدم چون بر فروزد
زتابی عاشق خود را بسوزد

۱۰۱۵. مرا شمع جَمال گل ضرور است
که از پا تا به سر مشکوهٔ نور است

گهی لب برنهم بر گِرد رویش
گهی دل خوش کنم از رنگ و بویش

نوای عاشقی از نو کنم ساز
به او سازم حدیث عشق آغاز

گهی مستانه غلطم پیش رویش
گهی شوریده وار آیم به کویش

نه راز عشق گفتن می‌توانی
نه برخواندن رسوم مهربانی

۱۰۲۰. در اوّل جلوه سوزی در بر یار
تو را معشوقه‌ای باشد جفا کار

مرا میل و طرب زانسو فزون است
که غمخوار من و دل غرق خون است

نخواهم دلبری ناخوانده دفتر
که در اوّل رهم سوزد زکین پر

هزار افسانه از عشقش سرایم
غم دل هر نفس پیشش نمایم

مرا بگذار و راه خویش برگیر
نباشد نالۀ بم همدم زیر

۱۰۲۵. خروش عاشقان از چنگ عشق است
نفیر بلبلان ز آهنگ عشق است

ره عشق ار بپوید سنگ خاره
چو کوه طور گردد پاره پاره

اگر آهن به راه عشق تازد
چو موم از سختی دوران گدازد

به عشق خوب رویان هر که خو کرد
جهانی را از آن پر گفتگو کرد

چو رسم عشق پوید خوبرویی
طریق عاشقی گیرد نکویی

۱۰۳۰. جهان از شور پر آوازه گردد
روان عشقبازان تازه گردد

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت پنجاه و‌دوم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودهء شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت5️⃣2️⃣
*ابیات 991 الی 1010


مقام عشق از این افسانه دور است
کنام شیرکی در خورد مور است

چو شیرین ماند از پرویز مهجور
مزاج نازکش گردید رنجور

چو مطرب بر زدی صوت اغانی
چو نی نالان شدی از ناتوانی

چو دیدی ساغر صهبای گلگون
دلش گشتی چو مینا لُجّۀ خون

۹۹۵. مغنّی نغمه‌ای گر بر سرودی
غمی بر خاطرش از نو فزودی

چو جامی خوردی از صهبای دلکش
دگر بارش زدی دامن بر آتش

نوای مطربش بر خاطر تنگ
چنان کز آه گیرد آینه زنگ

نوا در گوش غمگین سوگواریست
صدای چنگ و بربط آه و زاریست

گل اندر چشم محزون نیش خار است
می اندر کام دلخون زهرمار است

۱۰۰۰. فضای دهر بر غمناک تنگ است
شکر در کام مجروحان شرنگ است

به ره گم کرده چون خار است گلزار
حریر اندر تن بیمار شد بار

چو مطرب بر زدی مضراب بر چنگ
زدی بر شیشۀ اندیشه‌اش سنگ

چو دستان مخالف ساز کردی
حصاری بروی از غم باز کردی

چو مست از باده گلفام گشتی
چو زلف خویش بی آرام گشتی

۱۰۰۵. شبی پروانه بلبل را ز یاری
به بزم خویش خواند از غم گساری

چو نور شمع مجلس کرد روشن
شد از عکس جمالش بزم گلشن

به بلبل گفت کای دلدادۀ زار
تماشا کن جمال و جلوۀ یار

در این عشرت سرا دل شادمان کن
چو من در راه جانان ترک جان کن

دل بلبل از این سودا بر آشفت
به خویش آمد در آن هنگامه و گفت

۱۰۱۰. که ما را دلبری بس بردبار است
به آن حُسن و لطافت جفت خار است


منظوومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت پنجاه و یکم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودهء شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 5️⃣1️⃣
*ابیات 971 الی 990

به استادان چابک دست هشیار
سپارید از عمارت رشتۀ کار

بپردازید بهرش قصر دلکش
بناهای زراندود منقّش

سرا بستان زیبا بر نگارید
در او هرگونه از گل‌ها بکارید

مزاج نازکش را شاد سازید
ز قید هر غمش آزاد سازید

۹۷۵. پرپرویان به فرمان خداوند
مجاور پیش آن کاخ شکرخند

ز عشرت لحظه‌ایی دوری نکردند
ز نای و نوش مهجوری نکردند

نوای مطرب و صهبای گلگون
ببرد اندیشه از دل‌های محزون

بتان در گِرد او در پایکوپی
شده پروانۀ آن شمعِ خوبی

ولی آن را که سوداییست بر سر
جز آن سودا ندارد کار دیگر

۹۸۰. قفس باشد به بلبل صحن گلزار
چو گل بربندد از طرف چمن بار

نجوید باغبان در باغ آرام
که گل بیرون نهد از گلستان گام

بسوزد دل به حال آن تَذَروی
که ماند دور از دیدار سروی

چه خورسندی بود در طبع صیّاد
که از پیشش رود صید خداداد

ندارد شام هجرانش سفیدی
امیدی کاخر آرد ناامیدی

۹۸۵. نرفت از خاطرم آن حالت دوش
که شمع بزم چون گردید خاموش

بنالیدی ز غم پروانۀ زار
که ای یاران محفل یار کو یار؟

بر آن بلبل چمن شد لُجّه خون
که گل ناگاه رفت از باغ بیرون

کسی کاو را به سر سودای یار است
به بزم مطرب و جامش چه کار است

نوای عشق را دیگر نوایی است
اسیر عشق را دیگر هواییست

۹۹۰. شراب عشق را شوری جز این است
چراغ عشق را نوری جز این است

.

منظومه فرهاد دو شیرین شعله نی ریزی قسمت پنجاهم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودهء شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 5️⃣0️⃣
*ابیات 951 الی 970


شبستان را ز نو آیین نهادند
پرند و پرنیان چین نهادند

درِ شادی به رویش باز کردند
نوای مهربانی ساز کردند

بساط آراستند از هر کرانه
زمینای می و چنگ و چغانه

نکیسا چنگ را هموار می‌زد
به نرمی ناخن اندر تار می‌زد

۹۵۵. می گلگون به ساغر ریخت ساقی
نماند از شادمانی هیچ باقی

پرپرویان زده صف گِرد خرگاه
چو خیل دختران پیراهن ماه

یکی گَرد رهش از دیده می‌رُفت
پی دلجوییش افسانه میگفت

یکی گفتی سرود مهربانی
یکی خواندی نشید شادمانی

یکی خاک رهش رُفتی به مژگان
گلابش بر زدی بر روی تابان

۹۶۰. چو آن شمع اندر آن کاشانه آمد
بتان را سوزش پروانه آمد

چو خسرو گفته بود آن محرمان را
پرپرویان سیمین تن بتان را

که ماهی آید از ارمن پدیدار
که مه را بشکند بر چرخ بازار

چو آید اندرین کاخ خجسته
پریزادی به دیوی بر نشسته

پی فرمانبری پیشش گرایید
زبانها در ثنایش برگشایید

۹۶۵. فرو آریدش از گلگون به صد ناز
به بزم عشرتش باشید دمساز

به دلداری دلش را باز جویید
برش افسانه‌های نغز گویید

ز می جامش نگردد هیچ خالی
مبادا خاطرش گیرد ملالی

نوای مهربانی ساز دارید
غم از لوح ضمیرش باز دارید

اگر طبعش نسازد اندرین کاخ
سخن با او نگوید کس به گستاخ

۹۷۰. به هر جا رغبت انگیزد دل او
درآرید اندر آنجا منزل او

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت جهل و نهم  


# منظومه فرهاد و شیرین سرودءشعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 4️⃣9️⃣
*ابیات 931 الی 950


پریشانی ز طبع خویش کن دور
به شیرین کن علاج جسم رنجور

بگو افسانه تا دل تاب گیرد
که از افسانه غم را خواب گیرد

ز شیرین گو و لعل نوشخندش
ز طبع خودستای خودپسندش

بریز آن باده از مینای گفتار
به مستان دِه نشان کوی خمّار

۹۳۵. حریفان را از این می دل به دست آر
که نشناسد کسی سر را ز دستار

به تار عشق برزن زخمۀ حال
که کوبد از دمش مرغ طرب بال

چنان زن ناخن اندر پردۀ چنگ
که بگشاید ز آهنگش دل تنگ

روا نبود چو تو دستان سرایی
غنودن در مقام بینوایی

اگر از بانگ زاغ از هم درَد گوش
چرا بلبل شود از گفته خاموش

۹۴۰. چو دیدم از دل اینسان بیقراری
ندیدم از مروت ترک یاری

مرادش را اجابت ساز کردم
بر اوج بیخودی پرواز کردم

گر آید یاری از قرطاس و خامه
به پایان در رسد این عشقنامه

کهن مشّاطه این عشق بنیاد
برد بِکر سخن را سوی داماد

که چون گلگون سوارِ عرصۀ ناز
بهار عشرت خوبان طنّاز

۹۴۵. گُل گلدستۀ حسن و نکویی
چراغِ بزمِ ملکِ خوبرویی

نمک پاش دل عشّاق ناکام
پریشان ساز گلرویان ایّام

جراحت بخش خاطرهای رنجور
بت شکّر شکن شیرین پرشور

سوی ملک مداین آمد از راه
چو در برج سعادت پیکر ماه

سوی مشکوی خسرو کرد منزل
چو شمع عشرت اندر پردۀ دل

۹۵۰. رقیبان سرا بیرون دویدند
نثار جان و دل پیشش کشیدند

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهل و هشتم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودءشعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت4️⃣8️⃣
*ابیات 911 الی 930

سلاح اشکسته را کی جای جنگ است
دویدن کی روا با پای لنگ است

نیارد طبع غمگین فکر تازه
نخواهد روی پرچین رنگ غازه

نسازد جغد در باغ آشیانه
که او را بس بود ویرانه خانه

ز عشرت کی نهد بر دست ساغر
کسی کِش مانده از غم دست بر سر

۹۱۵. به گلزارم کجا یارای گام است
که از سردی دماغم را زُکام است

مرا بگذار تا لب بسته باشم
که از طعن حسودان رسته باشم

سخن کز ذوق دل بر لب نیاید
از آن غیر از پشیمانی نزاید

ترا از بحر فکر امّید آب است
نکو بنگر که این موج سراب است

کس از درویش کی جُسته است باجی
کس از ویرانه کی خواهد خراجی

۹۲۰. مرا افسرده شد طبع گهر خیز
که از مژگان شب و روزم گهر ریز

تو چون کردی نشاط خویش بدرود
ز من این خواهش نغزت که فرمود

دگرره دل ز روی همزبانی
درآمد در رسوم مهربانی

که دوران جهان را این بود کار
گهی گل در چمن کارد گهی خار

به او دل در نبندد مرد دانا
شرنگ است اندرین سر بسته مینا

۹۲۵. مجو آسودگی در این کهن دیر
کند با تو وفا گر کرد با غیر

ز قید مهر و کینش باش آزاد
شتاب عمر بین از غم مکن یاد

به شادی کوش گاه تنگدستی
برون کش پای دل از قید هستی

نوای عشق را یکباره کن ساز
به آهنگ طرب بردار آواز

خبر ده بلبلان را جلوه گُل
بده بر یاد مستان ساغر مُل

۹۳۰. نوایی ساز کن در پرده سازی
به یاد عاشقان ده عشقبازی

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهل و هفتم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودءشعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت4️⃣7️⃣
*ابیات 891 الی 910

دریغ آن عشرت و آن کامرانی
نشاط صید وراح ارغوانی

در این سود و زیان خود حاصلم کو
اگر دلبر ز دستم شد دلم کو

شبی در کنج تنهایی فسرده
بنای طاقتم را آب برده

دم گرمم چو آتشگاه پرویز
نفس در سینه چون مرغ شب آویز

895. من و دل همزبان وزغیر نومید
ز قید هر تعلّق رسته چون بید

مرا دل گفت کای افسانه پرداز
چرا بستی لب از قانون این ساز

چرا بر لب زدی مهر خموشی
دکان را بستی از شکر فروشی

فروبستی لب از گفتار شیرین
فکندی رونق از بازار شیرین

به شیرین بذله گویا کن زبان را
به پایان آور این خوش داستان را

900. به پاسخ گفتم ای فرزانه همدم
شب و روزم به هر غم بوده محرم

نمی بینی بنا هنجاری دهر
به جور چرخ و ناهمواری دهر

خزان شد گلشن سرسبز فکرم
طراوت رفت از افکار بکرم

همای طبع را برکنده شد بال
بهار عمر را برگشت اقبال

به کامم تلخی جور جهان بین
مجو از تلخکامان حرف شیرین

905. گرفت آیینۀ اندیشه زنگار
به تاراج حوادث رفت گلزار

نمی بینی چو خالی شد ز گل باغ
نواخوانی کند در گلستان زاغ

ز گفتن نطق بلبل لال گردد
زبان بربسته چون تمثال گردد

سخن را خاطری باید فرحناک
زغم پیراسته بی خار و خاشاک

به اوج لامکان پوید خیالش
به بام سدره ساید پرّوبالش

910. ره اندیشه از وسواس رُفته
در آن صد مخزن معنی نهفته

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهل و ششم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودءشعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 4️⃣6️⃣
*ابیات 871 الی 890

اگر بیند چنین زیبا پری را
چنین آیین و رسم دلبری را

چو بیند طلعت آن شوخ نوشاد
کجا آرد ز ما بیچارگان یاد

کند از صحبت خوبان کناره
فتد چشمش چو بر این ماه پاره

چو حِربا در رخ او خیره ماندند
زرشکش اشک از مژگان فشاندند

۸۷۵. بت رعنا نگار عشوه آمیز
از ایشان کرد پرسش حالِ پرویز

برای پاسخش لب برگشادند
جوابش را ز روی عجز دادند

که در دل داشت شه فکر گزندش
ز بد خوبی همی می خواست بندش

بناچار از مداین رفت بیرون
دو روزی با دلی از درد پرخون

چو شه جوید رضایش بازگردد
به عیش و خرّمی دمساز گردد

۸۸۰. بت رعنا از آن وارونه کاری
دلش در بر طپید از بیقراری

ندارد آن شب هجران سپیدی
به رنجوری که دارد نا امیدی

اگر چه شام هجران بی سحر نیست
زنومیدی ولی دردی بتر نیست

رسد جان بر لب از آن شام تاری
که نومیدی کشد امّیدواری

دلش از طالع وارون برآشفت
نهانی با درون خویشتن گفت

۸۸۵. که بر هر کار دل چون بسته گردد
تن از نومیدی آن خسته گردد

فغان از کار بی سامانت ای دل
نمی دانم دگر درمانت ای دل

کنون از چاره ام بیچاره کردی
زملک خویشتن آواره کردی

به افسون و هوس بردی ز راهم
فکندی از سریر عزّ و جاهم

کنون دل رفت و دلبر شد ز دستم
به نومیدی به خاک ره نشستم

۸۹۰.دریغ از کار بی اندازۀ من
دل مجموع و عیش تازۀ من

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهل و پنجم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودءشعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 4️⃣5️⃣
*ابیات 851 الی 870

نشست اندر برِ زین چون تذروی
فراز کوه شد آزاده سروی

سوی ملک مداین شد روانه
ز کاخ شاه می جستی نشانه

که خسرو چون ز مدین رفت بیرون
ز بیم شاه بودش دل پر از خون

۸۵۵. چنین با محرمان گفت آن جهانگیر
که خواهم رو نمایم سوی نخجیر

چو مهمانی رسد از در بناگاه
به صد عزّت بریدش سوی خرگاه

به زیر ران او اسبی است شبرنگ
شَخ آشوب و زمین کوب و قوی چنگ

نکو دارید شرط میهمانی
به آداب و رسوم میزبانی

مبادا خاطرش آزرده گردد
مزاج نازکش افسرده گردد

۸۶۰. کلید گنج ها او را سپارید
متاع خانه ها پیشش گذارید

به دست آرید از افسون دلش را
نکو دارید خرم محفلش را

می و چنگ و رَباب و شاهد و شمع
شب و روزش به خلوتگه بود جمع

تسلّی بخشدش هر لحظه شاپور
که از قید غم دوران شود دور

وزآنجا جانب ارمن عنان پیچ
که نغنودی به ره از تاختن هیچ

۸۶۵. چو شیرین در مداین آمد از راه
نشان دادند او را مشکوی شاه

چو آمد سوی مشکو آن پرپرو
ز خسرو دید خالی گشته مشکو

پرستاران به خدمت سر نهادند
زمین بندگی را بوسه دادند

نظر چون بر رخ شیرین گشودند
به دل از روی او غم ها فزودند

که خسرو بنگرد گر روی او را
شکنج طرّه و گیسوی او را

۸۷۰. ز سودای رخش دیوانه گردد
به شمع عارضش پروانه گردد

.

منظومه فر هادو شیرین شعله می ریزی  قسمت چهل و چهارم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودءشعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت4️⃣4️⃣
*ابیات 831 الی 850

وفا جستن ز مهرویان بعید است
جفا قفل نکویی را کلید است

نیاید از پری رویان چنین کار
که در یاری بُوَد ز اینسان وفادار

بت رعنا درون چشمۀ آب
به برج حُوت چون مهرِ جهانتاب

در آب افتاد عکس روی پرویز
چو در سیماب افتد آتش تیز

۸۳۵. نظر بگشود سرو جویباری
کنار چشمه بر رعنا سواری

مهی را بر فراز بیستون دید
و یا مهری به چرخ نیلگون دید

در اوّل دل تپیدش در بر از بیم
چو سیماب آمدش اندام چون سیم

پریشان کرده بر اندام گیسو
بپوشید از سحاب مشکبو رو

نظر دزدیده بر پرویز انداخت
جمال دلربا را دید و نشناخت

۸۴۰. چرا کاندر برش دیبای گلگون
نبود از بیم بدخواه پر افسون

چو کردی بر رخ خسرو نگاهی
بر آوردی ز دل دزدیده آهی

که خسرو گر همین رعنا سوار است
در این وادی به تنها در چه کار است

و گر از شوکت شاهی بوَد دور
کجا رفت آن نشانی های شاپور

و گر پرویز نبوَد شهریاری است
چو خسرو در نکویی شهسواری است

۸۴۵. مرا گر دلربا اینگونه نیکوست
ز رویش بزم عیشم رشک مینوست

چو خسرو دید نیکویی و شرمش
چکید از شرم بر رخ آب گرمش

دلی پر خون از آنجا راه برداشت
نظر از طلعت آن ماه برداشت

سوی ارمن از آنجا شد شتابان
فرس راندی چو باد اندر بیابان

چو شه برگاشت روی آن دلارام
برون آمد از آن آب آن گل اندام

۸۵۰. تن نازک نهان در پرنیان کرد
وزانجا بر سر توسن عنان کرد


🌐WWW.DELVAJE.ir

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهل و سوم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودءشعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 4️⃣3️⃣
ابیات 811 الی 830

چنان برده هراس شاهش از جای
که از رعبش ندانستی سر از پای

دگرگون کسوتش از بیم بدخواه
گذشتی چون نسیم از راه و بیراه

ز لعبت بازی چرخ و مدارش
سوی آن جویبار آمد گذارش

به ناگه توسن شه سر کشی کرد
خرامانش برِ آن چشمه آورد

۸۱۵. نظر بگشاد چون خسرو در آن آب
سراسر چشمه شد پر نور مهتاب

درون چشمه تابان قرص خورشید
گشاده هر طرف درهای امّید

به دل گفت این چه سودا و چه شور است
بهشت است این زمین مأوای حوراست

مگر اینجا پری را جایگاه است
پری با حور جای اشتباه است

در آن اندیشه حیران بود پرویز
که ناگه بر خروشید اسب شبدیز

۸۲۰. چو شه آن بارهٔ پولاد سُم دید
خروش و نالهٔ رویینه خُم دید

گمانش شد یقین کان سرو آزاد
نباشد از پری هست آدمی زاد

نظر را دوخت بر آن ماه پاره
شده سرگشته همچون نقش خاره

به دل می‌گفت کای بخت سرافراز
چه بودی از درم گر آمدی باز

گر این مه پاره بودی دلبر من
ز چرخ و مه گذشتی افسر من

۸۲۵. مرا گر بخت فرخّ یار بودی
به مشکویم چو این دلدار بودی

شدی بزمم از این مه پاره روشن
ز رویش بود ایوانم چو گلشن

نبود آگه که آن فرخنده اختر
ز برج قصر او بیرون کند سر

فتادش این گمان کان ماه رخسار
که شاپورش فرستادم طلبکار

گر او باشد عجب فرخنده ماهی است
به اورنگ نکویی پادشاهی است

۸۳۰. دگر ره با دل شوریده گفتی
که از خوبان وفا هرگز شنفتی؟


.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهل و دوم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 4️⃣2️⃣
792 الی 810

مشعبدباز این سر بسته افسون
چنین لعبت کشید از پرده بیرون

که چون شیرین ز رنج ره بر آسود
به طرف آن چمن در خواب نغنود

ز گَرد راه مهتابش کَلَف داشت
چو دُر میل برونی از صدف داشت

۷۹۵.برون کرد از بدن دیبای چین را
ز خاتم داد عریانی نگین را

بدان تا تن ز گرد راه شوید
چو شاخ نسترن در چشمه روید

پرندی لاله گون پوشید بر تن
ز آتش پرده زد بر آبِ روشن

ز تاب پیکر آن غیرت حور
لبالب گشته آن گلگشت از نور

ز لطف جسم آن سرو سمنبر
شده آن چشمه همچون حوض کوثر

۸۰۰.پریشان گیسوان از بی نقابی
درون چشمه همچون مار آبی

یقین زان طرّه شد بر خلق ایّام
که در آب است جای عنبر خام

نبودی پیکرش را فرقی از آب
و یا در چشمه پیدا عکس مهتاب

چنان آن چشمه از رویش بر افروخت
که جای شمع از آن پروانه می سوخت

ز جسمش آب در دل داشت تابی
که پیدا شد میانه شکر آبی

۸۰۵.دو ساقی همچو دو ماهی ز سیماب
به نافش آب پیچیدی چو گرداب

اگر حنظل کنار چشمه رستی
ز شیرینی مقام شهد جستی

شدی گر بید بر سر سایه دارش
ز بویش بید مشک آمد به بارش

چو روی و لب از آن سرچشمه تر کرد
مرکّب جسم آب از گلشکر کرد

در آن دم کان پری در چشمه ره جُست
غبار از پیکر تابنده می شست

۸۱۰.قضا را از پدر خسرو فراری
گذشتی همچو ابر نوبهاری

.