منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت جهل و نهم
# منظومه فرهاد و شیرین سرودءشعله
نیریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 4️⃣9️⃣
*ابیات 931 الی 950
پریشانی ز طبع خویش کن دور
به شیرین کن علاج جسم رنجور
بگو افسانه تا دل تاب گیرد
که از افسانه غم را خواب گیرد
ز شیرین گو و لعل نوشخندش
ز طبع خودستای خودپسندش
بریز آن باده از مینای گفتار
به مستان دِه نشان کوی خمّار
۹۳۵. حریفان را از این می دل به دست آر
که نشناسد کسی سر را ز دستار
به تار عشق برزن زخمۀ حال
که کوبد از دمش مرغ طرب بال
چنان زن ناخن اندر پردۀ چنگ
که بگشاید ز آهنگش دل تنگ
روا نبود چو تو دستان سرایی
غنودن در مقام بینوایی
اگر از بانگ زاغ از هم درَد گوش
چرا بلبل شود از گفته خاموش
۹۴۰. چو دیدم از دل اینسان بیقراری
ندیدم از مروت ترک یاری
مرادش را اجابت ساز کردم
بر اوج بیخودی پرواز کردم
گر آید یاری از قرطاس و خامه
به پایان در رسد این عشقنامه
کهن مشّاطه این عشق بنیاد
برد بِکر سخن را سوی داماد
که چون گلگون سوارِ عرصۀ ناز
بهار عشرت خوبان طنّاز
۹۴۵. گُل گلدستۀ حسن و نکویی
چراغِ بزمِ ملکِ خوبرویی
نمک پاش دل عشّاق ناکام
پریشان ساز گلرویان ایّام
جراحت بخش خاطرهای رنجور
بت شکّر شکن شیرین پرشور
سوی ملک مداین آمد از راه
چو در برج سعادت پیکر ماه
سوی مشکوی خسرو کرد منزل
چو شمع عشرت اندر پردۀ دل
۹۵۰. رقیبان سرا بیرون دویدند
نثار جان و دل پیشش کشیدند
.