منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و‌هفتادو هفتم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣7️⃣7️⃣
ابیات 3490 الی 3510


۳۴۹۰. قُطاس پرچم او همچو هاله
در اندازد به فرق مه کلاله

مزاج فتنه در رنج خمار است
که تیغش را سرشتِ کوکنار است

در این دوران که فیروزی سرشت است
جهان چون موسم اردیبهشت است

مرا مرغ دل آمد میل پرواز
به تار عشق بستم پردهٔ ساز

عروس فکر را بستم چو آیین
حجاب افکند بر رخ بهر کابین

۳۴۹۵. سر و گوشش چو آمودم به گوهر
نهان در پرده شد بر یاد شوهر

چو این دوشیزهٔ خورشید رخسار
نهفت اندر حجاب شرم دیدار

شد از سودای او طبعم فسرده
که ناسایند بکران زیر پرده

خرد چون دید طبعم را مشوّش
وز این اندیشه نعل دل در آتش

سخن پرداز شد با روی خندان
که تا چندت بود یوسف به زندان

۳۵۰۰.چو بنهادی به بکر طبع زیور
مراهق را بود ناچار شوهر

به دامادیت سازم رهنمونی
که آسایی از این رنج و زبونی

به نام خسرو خورشید اقبال
به لوح مدّعا زن قرعه فال

چو شوخ فکر را پیرایه بستی
چرا در کنج نومیدی نشستی

چو راندی قصّه از شیرین و خسرو
به بزم خسرو افکن زیوری تو

۳۵۰۵. به رسم ارمغانی از دل و جان
به نام خسروش پرداز عنوان

ز شیرین نکته کاوردی به دل یاد
نثار افشان شو اندر کاخ فرهاد

بر این فرهاد نام خسرو آثار
زشیرین بذله شو هر دم شکر بار

برون کن از دل این وسواس دیرین
که نشکیبد دل خسرو ز شیرین

در آن درگه که در انصاف کوشند
خطای مستمندان باز پوشند

۳۵۱۰. سلیمان را کجا حشمت شود دور
پذیرد گر ز رحمت تحفهٔ مور

جهان آباد باد از فرّ بختش
فراز چرخ گردون باد تختش

نسیم عدل او دایم وزان باد
بهار گلشن خصمش خزان باد

سعادت یار و دولت رهنمونش
قوی دل همچو کوه بیستونش

ازین فرهاد شه را دولت و دین
منوّر چون دل خسرو ز شیرین




منظومه فرهادو شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و هفتاد و ششم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣7️⃣6️⃣
ابیات 3470 الی 3490


۳۴۷۰.شده در پاسبانی دیوِ گمراه
هم آواز خروسان سحرگاه

ز جودش هر کفی چون گنج کاوس
فلک بر درگه او در زمین بوس

قوی از نیروی او پشت دولت
منیر از رای او ارکان ملّت

از آن فرهاد خسرو بود دلتنگ
از این فرهاد زینت یافت اورنگ

گر آن فرهاد سودی سنگ خاره
سر این فرهاد ساید بر ستاره

۳۴۷۵. گر او از تیشه فرسودی تن کوه
زدود این یک ز دل ها کوه اندوه

گر او ره خواست ببریدن ز کهسار
از این شد کوه و در چون خاک هموار

گر او بشکست کوه از نوک تیشه
ز تیغ این جور را برکند ریشه

شکست افسون زال آن را ز غم بال
بیست این دستِ صد چون رستم زال

گر از شیرین مراو را تلخ شد کام
از این گردید شیرین کام ایّام

۳۴۸۰ چنان شد ایمن از وی دهر را دور
که شد برج اسد سر منزل "ثور

ز عدلش صعوه چون خوبان طنّاز
جفا از ناز فرماید به شهباز

چنان میزان عدل و داد شد راست
که رسم بیش و کم از پیش برخاست

ز خار و خس چنان شد راه ها پاک
که در ره نرخ گوهر یافت خاشاک

ز بس طرّار از او شد عبرت دار
پریشان شد ز هم گیسوی طرار

۳۴۸۵. ز عدلش برّه در بنگاه نخجیر
ز پستان پلنگان می مکد شیر

ز بس شد فتنه را شوریده بازار
نسیم آسود از تاراج گلزار

اگر نالید کوه از دست فرهاد
از این فرهاد بحر آمد به فریاد

ستم را آن چنان بر کنده شد بیخ
که خون ریزی فتاد از طبع مرّیخ

سر هر فتنه چون جعد خمیده
شد از مقراضِ عدلِ او بریده


..........‌...

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صدو هفتادو پنج

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣7️⃣5️⃣
ابیات 3450 الی 3470


۳۴۵۰. پی بر کندن آن کوه بیداد
روان شد کوه فرسایی چو فرهاد

فروزان ماه برج نیکنامی
شهنشه را چو جان عم گرامی

به جوش قلزم و با بُرز البرز
به عزم طوس و با فّرِ فریبرز

به سهم آرش و چهر منوچهر
فروزان گشت چون از باختر مهر

به سوی پارس شد از خطهٔ ری
به آیین جم و با سطوت کی

۴۳۵۵. چو گرد موکبش از ره عیان شد
سراسر ملک جم چون گلستان شد

چنان بر بست دست فتنه بر چوب
که رفت از خامه یاد از نام آشوب

ز عدلش آن چنان شد کارها راست
که خم از ابروی جانانه برخاست

چنان هر عقده بگشاد او ز تدبیر
که افتاد از شکن زلف گره گیر

ز عدلش رهروان کوی امید
روان با طشت زر چون قرص خورشید

۳۴۶۰. به عهدش شد چنان شور از جهان طی
که مستی شد برون از طینت می

چنان جست از تطاول ره رهایی
که شد منسوخ رسم دل ربایی

پرندش تا زخون بربست غازه
شد از آن غازه روی ملک تازه

حوادث را چنان بشکست پیکان
که دور از غمزه شد مژگان جانان

زده گرگان به رسم پاسبانی
زعدلش تکیه بر چوب شبانی

۳۴۶۵. زباسش فصل دی بی استخاره
نخیزد از دل کانون شراره

ز عدلش کاروان گر ره کند گم
شود غول بیابان خضر مردم

چنان تریاق لطفش گشت سیّار
که از نیش عقارب رُست جَدوار

شرار فتنه را از تیغ سرکش
فرو بنشاند چون از آب آتش

شکست ملک را ز امر خدایی
نمودش تیغ کار مومیایی

.

منظومه فرهاد و‌ شیرین شعله نی ریزی قسمت صدو هفتادو چهارم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣7️⃣4️⃣
ابیات 3430 الی 3450


۳۴۳۰. ز وحشت ساربان در کوی و برزن
نهان کردی شتر در چشم سوزن

شود بر رهزنان تا بسته این راز
خر طنبور لب بربست از آواز

نفس از سینه تا بر لب رسیدی
ز بیم رهزنان دم در کشیدی

شد از تاراج سرو جویباری
تنش از جامهٔ معهود عاری

به راه از سطوت دیوان پر هول
نیارستی گذشتن کس بلا حول

۳۴۳۵.صفیر و هم اگر در دل گذشتی
هراسان راه را در هــــــم نوشــــتی

نظر گر عزم سیر راه کردی
ره اندیشه را کوتاه کردی

چنان ویرانه شد هر مرز و هر بوم
کزان ویرانه جُست آوارگی بوم

ره آمد شدن بر قاصد آه
ز هر سو بسته شد وقت سحرگاه

از این نرد بلا برسان اموات
جهان در ششدر حیرت شده مات

۳۴۴۰.نواهای مخالف زد چنان شور
که میزد زابلی راه نشابور

حضیض و اوج گرم تُرکتازی
عرب در سازِ تاراجِ حجازی

عراق و شام شد بس خارج آهنگ
فتاد از راستی زیر و بم چنگ

بنات النعش رست از عِقد پروین
حَمَل مذبوح شد از سهم تّنين

بشد راس و ذَنَب را قلب از دست
مساکین را قدح چون جبهه بشکست

۳۴۴۵.ثرّیا تا سَمَک با تیر کینه
به هر نهر از عوانان صد سفینه

ز تاب سوز آه مستمندان
ز درد سینه های دردمندان

فکند از هر طرف آن شعله پرتو
چنین تا ساحت درگاه خسرو

چو شه ملک سلیمان دید از این سان
شده چون طرۀ خوبان پریشان

چو کوه فتنه را چون بیستون دید
مزاج ملک از صحت برون دید




.........‌..

متظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و هفتاد و سوم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣7️⃣3️⃣
ابیات 3410 الی 3430


۳۴۱۰.پدید آید سخن را گر خریدار
متاعی غیر از اینم نیست در بار

سخن کوته لب از گفتار بستم
به جولانگاه خاموشی نشستم

غرض زین گفتگو دستان عشق است
مکان و لا مكان میدان عشق است

نیفتد تا ز رونق عشقِ سرکش
فروزان شعلهٔ سوزان ز آتش

بنه بر روی این افسانه ســر پــوش
مبادا در جهان این شعله خاموش

۳۴۱۵.به دستانی دگر بیرون کند سر
ز کنج خاطری چون عِقد گوهر

بس است این داستان بر بند لب را
به این افسانه کوته ساز شب را

دل آن مهربان باد از جهان شاد
که روزی از من مسکین کند یاد

به عهد خسرو خورشید سایه
فریدون حشمت جمشید پایه

صبا عزم و قضا حزم و فلک رخش
جهانگیر و جهاندار و جهان بخش

۳۴۲۰. سلیمان موکبِ طهمورث اقبال
سکندر سطوتِ بهرام کوپال

شه کاوس کوس بهمن اورنگ
به رای کیقباد و هوشِ هوشنگ

خدیو دادگستر ناصرالدین
سیاوش طلعت کیخسرو آیین

هلال چرخ طوقی از رکابش
یزک داری به لشکر آفتابش

ثريا رايت و سيّاره لشکر
ملایک پاسبان خورشید افسر

۳۴۲۵.چو از جور و ستم گردید ویران
زقومِ دیو دل ملکِ سلیمان

چنان گستاخ شد دست تطاول
که سرخی در ربود از عارض گل

به طرف باغ و راغ از هر کناره
به یغما رفت گل را گوشواره

چنان بر بست سدّ فتنه معبر
که می زد طعنه بر سدّ سکندر

صبا از بیم طّراران بناچار
فکند از سر غم شبگیر و ایوار





.............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و هفتاد و دوم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣7️⃣2️⃣
ابیات 3390 الی 3410


۳۳۹۰.کسان را گنج معنی بود در بر
گدایی چون شود با شه برابر

یکی را بر تن اکسونی و خارا
یکی بنهاده سر بر روی خارا

یکی را زیر ران پویان هدنگ است
یکی در ره سپاری پای لنگ است

یکی را جام پر صهبای گلگون
یکی از ساغر دل می خورد خون

چو تار این سخن بستم به قانون
دلم آسوده بود از دور گردون

۳۳۹۵.چو تار عشق را کردم پرآواز
فرو افتاد مرغ دل ز پرواز

چنانم آتش دل زد زبانه
که رفت از یادم این شیرین فسانه

زمانی چند لب بستم ز گفتار
دلی فرسوده از دهر جفاکار

ز خاموشی روانم تاب بگرفت
زاشکم کاخ دل سیلاب بگرفت

حریفان لب به طعنم باز کردند
ملامت هر طرف آغاز کردند

۳۴۰۰.که تا چند این چنین خاموش بودن
زبان بستن سرا پا گوش بودن

زبان بگشا که چون افزون شود غم
چو بیرون آید از دل غم شود کم

چو دیدم همدمان را سخت در کار
سخن سر کردم از خاطر بناچار

نمودم در فضای عشق جولان
پریشان زاید از طبع پریشان

دل مژده و گفتار دلکش
بود گُل خواستن از طبع آتش

۳۴۰۵.دلی کز غم بود همواره پر خون
نخیزد ز او به غیر از اشک گلگون

سخن کاندر زبان آشفته راند
پریشان چون دل آشفته ماند

تب آرد گر شکر در طبع محرور
لب ار آلوده شد هستیم معذور

نَبُود از شهد شیرین هیچ چاره
نگیرد کس ز شیرینی کناره

مگس وار ار فتادم در شکرزار
مگس را با شکر باشد سر و کار

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صدو هفتاد و‌یکم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣7️⃣1️⃣
ابیات 3370 الی 3390


۳۳۷۰.نه هر خشتی که بر دیوار پیداست
ز جسم خسرو و از خاک دار است؟

رهایی کس ندارد زین گذرگاه
گریزی نیست عالم را از این راه

گذار آری تو بر هر خاک راهی
بود آن خاک جسم پادشاهی

رهِ آمد شدن بر ما نهان است
جهان چون زورق بی بادبان است

کنیم از آمدن راه سفر ساز
ره انجام باید جُسـت از آغـاز

۳۳۷۵.نه ایم از آمدن آسودهٔ راه
که باید بار بربندیم ناگاه

همی بینیم در این دهر پر شور
که یاران می شوند از یکدگر دور

نه در رفتن اجازت باشد از کس
نه آن کو رفت باز آید از آن پس

نه باز آید خبر از پیش یاران
نه آگاهی ز حال غمگساران

در این منزل که نبود جای آرام
بباید بار بربستن بناکام

۳۳۸۰.حریفانی که روی از ما نهفتند
شدند آسوده و در خاک خفتند

ز هجر دوستداران با دل ریش
ره بگذشتگان ما راست در پیش

خنک آنان که دامان در کشیدند
ازین ره تا سوی منزل رسیدند

ز هجر دوستان بس دلگرانیم
که تا خود را به یاران در رسانیم

نباشد این جهان جز درد و سوزی
بقای دهر نبود جز دو روزی

۳۳۸۵.بحمد الله که با این تلخکامی
گرفت این قصه شیرین تمامی

مرا در سفره گر نان جوین است
چه بندم در مرا در خانه این است

نیارم روی دل در سفرۀ کس
که این نان جوین من مرا بس

چو در کنج قناعت کرده ام جای
چرا بیش از گلیم خود کشم پای

سخن گر نیک یا بد مایه این است
نجویم برتری چون پایه این است



..........

منظومه فرهادو شیرین شعله نی ریزی قسمت صدو هفتادم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣7️⃣0️⃣
ابیات 3350 الی 3370


۳۳۵۰.درون دخمه شد آن شوخ طنّاز
رخ شه کرد از روی کفـــن بـــاز

در اوّل بوسه داد از مهر پایش
به لب بنهاد لعل جانفزایش

چو لعل شکّرین بــر لعــل شــه ســود
کفن از پهلوی پرویز بگشود

فتادش چشم چون بر زخم پرویز
کشید از زیر معجر خنجر تیز

برآمد از درونش نالهٔ زار
که نشـــکیبد دلــــم از دوری یــــار

۳۳۵۵.چو خسرو رفت از این دنیای فانی
چه باید بعد خسرو زندگانی

فغان برداشت کای دلدار دیرین
دمی آهسته کاید با تو شیرین

بسود آن گاه بر رخسار شه رو
نهاد آن نوک خنجر را به پهلو

به پهلویش چو خنجر گشت گستاخ
چو خسرو پهلویش گردید سوراخ

فرو پاشید خون بر زخم خسرو
به پهلوی شه آمد زخمی از نو

۳۳۶۰.چو شد از وصل جانان آرمیده
ز سَیر این جهان بر بست دیده

چو جان بگرفت خسرو را در آغوش
لبش از گفتگو گردید خاموش

دل و دلبر به هم پیوست چون جان
تنش بر تن رسید و جان به جانان

چو خلق این طرفه حالت باز دیدند
سرِ انگشت از حیرت گَزیدند

که اندر راه عشق و جان سپاری
به جا آورد شیرین شرط یاری

۳۳۶۵.چو شیرین هر که باشد او وفادار
چنان جان را سپارد در ره یار


نۀ آن یار نكو عهد وفا کیش
همی گویند با هم شاه و درویش

که شیرین اندرین دهر غم انگیز
به یاری کشت خود را بهر پرویز

فغان از جور چرخ سست بنیاد
که نه خسرو به جا ماند و نه فرهاد

یکی را بر درد پهلو یکی سر
گهی با تیشه و گاهی به خنجر




..............

منظومه فرهادو شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و شصت و هشتم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣6️⃣8️⃣
ابیات 3310 الی 3330


۳۳۱۰.ز بس گیسو که بر کندند از سر
سراسر خاک هامون گشت عنبر

روان از اشک های سرمه آلود
به پیرامون آن وادی سیه رود

به رخسار بتان از اشک خونبا
نشان می داد از فــردوس و انهار

پر از خون شهان است این نگون طشت
ز خون دلبرانش لاله گون دشت

ز خون خوردن نیاساید زمانی
نگردد سیر از خـــــــون جــــهـانی

۳۳۱۵.چو شد شیرویه زاین افسانه آگاه
که خسرو از جهان پرداخت خرگاه

در آمد در لبـــــاس سوگواری
به بالین پــــــدر آمـــــد بـــــه زاری

به آیین کیان در مـــــاتـم شـــــاه
سیه پوشید پیرامون خرگاه

بپاشیدند بر وی مشک و کافور
به دیبا در نهفتندش به دستور

نهادندش بَدَن در مهد زرّین
بر او هشته پرندی گوهر آگین

۳۳۲۰.ردان و موبدان پیرامن شاه
دریده جامه ها در ناله و آه

به دوش خسروان مهدش نهاده
پی همراهیش یکسر پیاده

به پیش مهد زر با نالهٔ زار
گرفته باربد در چنگ خود تار

سرود از ماتم شه ساز می کرد
به هر دم نغمه ای آغاز می کرد

چنان انگشت می زد بر دل تار
که نالید از نوایش بام و دیوار

3325. پس آنگه ساز تار انداخت از دست
به آیینی که همچون شیشه بشکست

وزان پس ناله پر درد و غم کرد
ز تیغ تیز انگشتان قلـــم کـــرد

بت سیمین بدن شیرین پرشور
به پیش آورد اندر مرگ شه سور

دو لعلِ شکّرین را همچو پسته
ز افغان و سرود شاه بسته

گمان بردند مردم کان دلارام
زمرگ شاه نَبوَد زار و ناکام




..............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صدو شصت و‌هفتم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣6️⃣7️⃣
ابیات 3290 الی 3310


۳۲۹۰.درآمد چون ز در آن دیو آیین
در آمد لرزه بر اندام شیرین

دل غمگینش آمد در طپیدن
سرشک از چشمش آمد در چکیدن

ز اشک دیده یــــــار وفادار
ز خواب ناز خسرو گشت بیدار

چو بر آن دیو صورت دیده بگشود
حیات خویش را بنمود بدرود

بدانست آنکه از دهر پر آزار
بباید رخت بر بستن بناچار

۳۲۹۵.طلب فرمود طشت و آب در پیش
بشست از پای تا سر پیکر خویش

عبیر افشاند بر اندام یکسر
هم از کافور کرد اعضا معطّر

حمایل دستها از روی افسوس
به گردن کرد شیرین را و زد بوس

بر آورد از غم هجران ز دل آه
از امیّد دراز و عمر کوتاه

به شیرین گفت ای یار وفادار
چو بگذشتم از این دهر جفا کار

۳۳۰۰.چو شد از دهر دون امید کوتاه
پی وصل تو دارم دیده در راه

پس آنگه موبدان را خواست در پیش
نمود اندرز امیّد دل ریش

پس آنگه موبدان با دیده تر
برون رفتند از غم دست بر سر

چو شه بدرود فرمود این جهان را
طلب فرمود یار دلستان را

حمایل دستها کردش به گردن
پرندی آبگون پوشید بر تن

۳۳۰۵.سوی شه کرد آن دژخیم پس رو
نهادش دشنه از نیرو به پهلو

چو پهلو بر دریدش رفت بیرون
زموج خون شبستان گشت گلگون

به خون و خاک در غلطید چون شاه
خروش مُوبدان بر خاست ناگاه

پرستاران فغان و آه کردند
به زاری مویه بهر شاه کردند

ز مرگش جمله طاوسان آن باغ
سیه پوشیده سر تا پای چون زاغ




............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و شصت و چهارم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 1️⃣6️⃣4️⃣
ابیات 3230 الی 3250


۳۲۳۰.بگفت این نکته دانایان سرودند
دَرِ این راز بر رویم گشودند

ولی با این شکوه پادشاهی
کجا دل می دهد بر این گواهی

که بر اورنگ جم گیرد عرب جای
فراز تخت افریدون نهد پای

کشد در زیر فرمان ملک جم را
کند منسوخ آیین عجم را

از این نخوت تبه گردید کارش
سیه گردید چون دل روزگارش

۳۲۳۵.جهان اندر گذار و در زوال است
بقا مخصوص ذات ذوالجلال است

چو خسرو از عنایات الهی
زد اندر هفت کشور کوس شاهی

جهان سر تا به سر زیر نگینش
مسلّم شد همه روی زمینش

جهانداران به حکمش سر نهاده
شکوهش در همه دل ها فتاده

بر اوج مهرومه افراخت تاجش
شهان بنهاده بر گردن خراجش

۳۲۴۰.چو از گردون گذشتش افسرو جاه
دلش را دور کرد اهریمن از راه

ز نادانی غرورش بر سر افتاد
ز تارک زان غرورش افسر افتاد

ز شرع احمدی پیچید گردن
زحکم ایزدی افشاند دامـــــن

چو آمد نامه از پیغمبر پاک
درید و ریخت آن را بر سر خاک

به نفرینش پیمبر دست برداشت
از آن رو دولت از وی روی برگاشت

۳۲۴۵.از آن نفرین به فرمان الهی
بر او شوریده شد آن پادشاهی

به هر جانب زملکش فتنه بر خاست
به تاراجش زهر سو خصم شد راست

از او شد دور لطف کبریایی
درآمد بر سرش قهر خدایی

جهان بخشیدهٔ خود خواست از وی
زوال ملک و نعمت آمد از پی

بزرگان روی و دل از وی کشیدند
سپهداران ز در گاهش رمیدند






.........‌‌‌‌...

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی  قسمت صد و شصت و سوم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣6️⃣3️⃣
ابیات 3210 الی 3230


۳۲۱۰.چو دوران را به هر کاری شتاب است
فروغ آبش از موج سراب است

شه آن بهتر که ورزد نیکنامی
بدارد نیکنامان را گرامی

به هر کاری به عدل و داد کوشد
شراب از ساغر انصاف نوشد

بزرگان را نیندازد ز پایه
به دونان پایه نفزاید ز مایه

بدان را دست کوته سازد از کار
نباشد عاجزان را از وی آزار

۳۲۱۵.رعیّت را کند از عدل خوشنود
به محتاجان نبندد در گه جود

نوازد دوستان را از زر و سیم
گدازد دشمنان را خاطر از بیم

نباشد غافل از خود گاه و بیگاه
خسک در بستر است و چاه در راه

مباش ایمن که دوران از دورنگی
گهی رومی نماید گاه زنگی

بجو عبرت از این دهر پر افسوس
ز بی پروایی جمشید و کاوس

۳۲۲۰.چو بنهادند راه راست از دست
به بند محنت افتادند پابست

بدان کِت داد یزدان باش خورسند
مگردان رو ز فرمان خداوند

که این گردنده گردون را خدایی است
بران پوینده کشتی ناخدایی است

نباشد استوار این سخت بنیان
بدین رفعت که بینی بی نگهبان

شنیدم رهنمایی راست کردار
زد از ملک عرب سر ای جهاندار

۳۲۲۵.سخن راند ز اسرار خدایی
کند بر خلق عالم رهنمایی

ز فرمانش بپیچد هر که گردن
بر او تاریک گردد بخت روشن

کلامش معجز و دینش گرامی
نپوید جز به کار نیکنامی

شه آن بهتر که بگراید به دینش
که گردد دین و دولت همنشینش

شه از این گفتگو می بود خاموش
چو پند نیکخواهش رفت در گوش





🌍WWW.DELVAJE.ir

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و شصت و دوم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣6️⃣2️⃣
ابیات 3190 الی 3210


۳۱۹۰.شب و روزش به عشرت کار بودی
جهان دلخواه و بختش یار بودی

ز چین تا روم در زیر نگینش
کشیدندی خراج از روم و چینش

سر گردنکشان خاک درِ او
بر اوج چرخ سودی افسر او

نبودی زر و سیمش را شماره
دُر و گوهر فزون از سنگ خاره

چو شیرینش نگاری بود در بر
که بود از وصل او کامش چو شکّر

۳۱۹۵.ز اورنگش که مقصود جهان بود
ز رفعت همعنان با آسمان بود

به بزم عشرتش دایم جبین سا
مُغـنّى باربـد بود و نکیسـا

به زیرش بارگی شبدیز و گلگون
چو برق و باد اندر کوه و هامون

به دستش هشت گنج خسروانه
کز او حیران شدی چشم زمانه

متاعش را بدانستی شماره
شمار ار کس گرفتی از ستاره

۳۲۰۰.سرش از نخوت شاهی پر از باد
ز هر اندیشه در ایّـام آزاد

چو شیرین دید در بخت بلندش
بدانست اینکه پیش آید گزندش

چو در دریا به بالابر کشد موج
گراید جانب پستی پس از اوج

شبی بنشسته با خسر و به محفل
سـرودندی بـه هم اندیشـهٔ دل

به خسرو گفت شیرین ای جهاندار
مدامت بخت چون دل باد بیدار

۳۲۰۵.چو شه فیروز شد بر هفت کشور
جهان شد بنده فرمانش سراسر

به کامش گردش ایام گردد
به حکمش چرخ صبح و شام گردد

از آن ترسم که این چرخ جفا کار
زند از نـو نـوایی اندرین تـار

پس از هر نوش دارد چرخ صد نیش
بود اینش به عالَم عادت و کیش

سـر آیـد روزگـار کامکـاری
نباشد کار گردون را مداری



.............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و شصت و یکم

«بـه
# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 1️⃣6️⃣1️⃣
ابیات 3170 الی 3190


۳۱۷۰.چو نقّاش از پی بیرنگ تصویر
به سیمین صفحه بر زد کلک تحریر

حریف بـزم را تا تر شود کـام
به ساغر ریخت ساقی بادهٔ خام

چو پیکان بوسه زد پشت کمان را
نمود آمـاجگه روی نشـان را

چو تیغ خم نمودش راست بر فرق
به خون ناب تیـغ تیز شد غـرق

برون چون رفت آهو زان تکاپو
نشان بر جای ماند از سم آهو

۳۱۷۵.دهم زین بیش اگر این رشته را تاب
فرو ریزد ز چشم عاشقان آب

دل عاشق از آن بی تاب گردد
دهـان از لذّتش پر آب گردد

شب و روزی به هم پیچیده چون مار
به هم در محفل عشرت گهر بار

به برگ گل ز بس پاشید ژاله
ز سرخی بزم شد همرنگ لاله

نشد خالی به ماهی محفل از سور
ز عشرت کس نشد یک لحظه مهجور

۳۱۸۰. نوای چنگ و رود از بزم شاهی
رسیدی هر دم از مه تا به ماهی

بـود این خوی چرخ آبنوسـی
که گه ماتم دهد گاهی عروسی

کند گاهی ز هجرت دیده پرخون
گه از وصلت نماید چهره گلگون

گهی از شام غم در دل زند سوز
کند گاه از وصالت روز فیـروز

گه از سردی دی سازد فگارت
گهی خـرّم کند از نو بـهارت

۳۱۸۵.گه از تلخیِ غم مغزت زند جوش
زشادی گاه ریزد بر لبت نوش

نه در مهرش بود چندان قراری
نه در کینش بماند استـواری

سرشت خاک و کار چرخ این است
که گاهی زهر و گاهی انگبین است

مشو مغرور از این چرخ کمان پشت
که از افسون به خواری خواهدت کشت

چو خسرو کام جُست از وصل شیرین
برون رفت از دلش غم های دیرین

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و شصتم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 1️⃣6️⃣0️⃣
ابیات 3150 الی 3170


۳۱۵۰.دو سنبل کرده پر چین گِرد سوسن
کشیده پرده شب بر روز روشن

دو ابرویش کنار چشمِ سر مست
چو شمشیری که گیرد مست در دست

دهانی تنگ امّـا روح بخشا
تو گویی کرده جا در وی مسیحا

لب لعلش بر آن رخسار دلکش
فتاده دُرج یـاقوتی در آتش

تن سيمين او از لطف اندام
چو تصویر بتی از نقرهٔ خام

۳۱۵۵. به رخ هندوی خال دلپسندش
برای چشم بد بودی سپندش

ز هر سو از شمیم زلف پر تار
عبیر افشان شده در کوی و بازار

به گِرد نرگسش مژگان زده صف
برای پاسـبانی دشنـه بر کـف

زغبغب بسته چاهی بر سر راه
نگون هاروت سان دلها در آن چاه

فکنده طوقی از گیسو به گردن
بسان هاله ای بر ماه روشن

۳۱۶۰.به بـوسی جستـه از
هندوستان باج
به نازی ملک یغما کرده تاراج

در بستان چو شد بر روی شه باز
پی صید حواصل رفت شهباز

نهاد اوّل لب اندر چشمهٔ نوش
کند تا تلخی هجران فراموش

ز میل دل چو سودی بر تنش دست
چو سیماب از کفش بیرون همی جَست

چو میل خاطرش در سینه زد شور
حجاب شرم کرد از آن صنم دور

۳۱۶۵.نهادش لب به لب بر سینه اندام
به کام دل گرفت از دلستان کام

چو شد از جان و دل با دلستان جفت
به مثقب دُرّ دریاییش را سفت

چو بر برگ گل آمد پای بلبل
درید از ناز کی پیراهن گل

چو تیر از شست آمد بر نشانه
ز یکرنگی دویی رفت از میانه

گل نسرین دمید از شاخ مرجان
صدف گردید پر دُر ز آب نیسان




.........‌..

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و نهم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣9️⃣
ابیات 3130 الی 3150


۳۱۳۰. کشیده صف وشاقان چون صنوبر
به پیش مهد همچون خیل اختر

غلامان با سنان و تیغ و کوپال
به تازی مرکبان افراخته بـال

ز یکسو ماهرویان سرایی
به محمل گرم در دستان سرایی

ز هودج های زرّین پشت هر پیل
چو تابان آفتـاب از لُجّــهٔ نیل

ز شـادروان و رایتهای زیبا
سراسرْ خاک گشته نقش دیبا

۳۱۳۵.زیکسو نغمه پردازان دلکش
ز یک جانب کنیزان پر پــوَش

سوی مشکو بدین هنجار راندند
به مهد زر صنم را بر نشاندند

درآوردنـدش اندر خرگه شاه
چو خورشید فلک در خانهٔ ماه

فشاندندش نثار از بس که بر سر
سراسر خاک شد چون کان گوهر

به مجمرهای زرّین عنبر و عود
فضای آسمان را کرده پر دود

۳۱۴۰.چوآوردند در خرگـــــاه شـــــاهش
چنان بردند سوی حجله گاهش

چو گردد طالع بر گشته بیدار
فراز آید ز در دولت بیکبار

چو جست آرام اندر حجله شیرین
دل سنگینش از غم یافت تسکین

به سوی حجله آمد شاه سر مست
ز شوق و مستی اش دل رفته از دست

چو یار مهربان را رام خود دید
می امّید اندر جام خود دید

۳۱۴۵.چو بلبل کاورد رو سوی گلزار
و یا می خواره ای در کوی خمّار

شود لب تشنه را چون آب حاصل
نماند صبر و تابش هیچ در دل

نقاب از چهرۀ آن ماه برداشت
دو رنگی را حجاب از راه برداشت

چو افکند از رخ گلگون نقابش
عیان گردید از ابر آفتابش

تعالى الله چه رویی غیرت ماه
فروزان آفتابی در سحرگاه







........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و هشتم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣8️⃣
ابیات 3110 الی 3130


۳۱۱۰.کهن زال جهان از نوجوان شد
روان در گلشـنش آب روان شد

عروس آسمان افکنـد پرتو
ز رویش یافت عالم زیور نو

صبوحی را زجا برخاست پرویز
دلی خرّم روانی عشرت انگیز

طلب فرمود موبد را به درگاه
فرستادش به آیین جانب ماه

وزان پس کرد برپا بزم شادی
روان فرمود از هر سو منادی

۳۱۱۵.پی عشرت صَلای عام دادند
نوید عیش بر ایّـام دادنـد

به هر بازار و برزن بسته آیین
به فرمان مَلِک در عیش شیرین

جهان پیر از نو یافت زیور
بتان پیرایه افکندند از سـر

نه خاک از گُلرخان چون گلستان بود
که از نور و صفا چون آسمان بود

ز بس شد بانگ چنگ و نی بر افلاک
فتاد از بام گردون زُهره بر خاک

۳۱۲۰.فکند آنگونه شادی در جهان شور
که غم از ساحت ایّام شد دور

ز خون دل که رفت از هر پیاله
تهی شد خون دل از جام لاله

ز عکس ساغر می کوی و بازار
ز سرخی گشته یکسر ارغوان زار

ز شور عیش درخُم آب گلگون
درآمد در نوا همچون فلاطون

چنان ساقی ره غم بست از می
که کس نشنید دیگر ناله از نی

۳۱۲۵.چنان شد سوز دل از سینه خاموش
که در آتش کباب افتاد از جوش

ز بانگ چنگ و نی کبک نواساز
نمود از بابزن آهنگ پرواز

چنان بانگ طرب هر گوشه بر خاست
که پشت چنگ شد از خرّمی راست

به فرمان شهنشه با صد آیین
به پشت پیل بسته مهد زرّین

جنیبت ها به پیش مهد پویا
مرصّـع گشته چون عِـقد ثریّا




............

منظومه فرهاد و شیرین  شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و هفتم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣7️⃣
ابیات 3090 الی 3110


۳۰۹۰.نگویم همچو یاقوت روان بود
که در کامش به از داروی جان بود

چو شه زد بوسه بر آن لعل رنگین
شکنج افتاد در ابروی شیرین

ز روی شرم شبنم بر ورق ریخت
به گلبرگِ تر از گرمی عرق ریخت

به حیرت ماند شه زین کار وارون
که شد رخسار شیرین چون دگرگون

به ایما گفت شاپورش که شیرین
نگردد جفت شه الّا به کابین

۳۰۹۵.چو بیند از شه این دستان مستی
شود آشفته از عصمت پرستی

شکیبایی کند گر شه به کارش
درآید در کنار آخر نگارش

شه از سودای مستی سر بر آورد
زبان عذر پیش دلبر آورد

که امشب در هوای روی شیرین
زکف ننهاد باید جام رنگین

یک امشب با وی اندر بزم شادی
شوم آسوده دور از نامرادی

۳۱۰۰. به یاد لعل شیرین می گساریم
عنان دل سوی عشرت گذاریم

سحر گه رو کند شیرین به مشکو
گزیند همچو حوران جا به مینو

چو مهر آید به تخت آبنوسی
مهّیا گرددش بزم عروسی

به آیینی که شاهان را بود کیش
فرستم مُوبدش بهر طلب پیش

بساط خسروی بدهند تزیین
به کوی و بام بر بندند آیین

۳۱۰۵. شدند آن شب سوی عشرت گرایان
چنین تا آمد آن مجلس به پایان

اجازت خواست از پرویز شیرین
سوی مشکو در آمد لُعبتِ چین

پی تنهاییش شاپور همراه
بیامد چون چنین فرمان شد از شاه

کند مشّاطۀ گفتار شیرین
عروس فکر را زینگونه آیین

سحرگه چون عروس مهر خاور
نمود از حجلهٔ مشرق برون سر







منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و ششم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣6️⃣
ابیات 3070 الی 3090


۳۰۷۰.در آن محفل که شیرین باده نوش است
در آنجا کی مجال صبر و هوش است

فزاید جام می مستی نه چندین
که شور نرگسِ سرمست شیرین

در آن محفل که شیرین جوید آرام
چه حاجت باشد از رود و می و جام

چو عشق روی شیرین آورد شور
ز رویش چون شکیبد مستِ مخمور

۳۰۷۵.شه و شیرین نشسته پهلوی هم
ز روی جذبه چون بادام توأم

شه از شوق درون بی تاب گشته
دلش لرزان تر از سیماب گشته

گهی بر دست شیرین دست سودی
گهی چین سر زلفش گشودی

گهی دستینه اش بگشادی از دست
گهی بردی نیازش بی خود و مست

گهی با طرّه اش می کرد بازی
گهی مستانه گرم دلنوازی

۳۰۸۰.گهی افشردیش نار دو پستان
گهی پیچیدیش ساعد چو مستان

گه از مویش به گردن دام کردی
سر شوریده را آرام کردی

گهی حیران به رویش خیره بودی
گهی بند نقابش بر گشودی

چو جام باده را بر لب نهادی
به طرف دامنش صد بوسه دادی

به مستی راه شرم از کف نمی داد
ادب می جست با آن سرو آزاد

۳۰۸۵ خرد بودش به پاس شرم دایم
چو اندر بوستان دهقان صایم

ز مستی چون سرش گردید پر شور
حجاب شرم گردید از برش دور

چو ساقی جام می بر کف نهادش
به سر سودای شیرینی فتادش

زمستی بوسه زد بر لعل دلدار
نمود از بوسه محفل را شکر زار

چو خضر آورد بر لب آب حیوان
گرفت از لعل جانان مایهٔ جان




............

منظومه فرهاد و شیرین  شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و پنجم  


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣5️⃣
ابیات 3050 الی 3070


۳۰۵۰. دلش از وجد آمد در طپیدن
چنان کز شوق بود اندر پریدن

ز تخت خسروی برخاست بی تاب
دلش از ذوق لرزان همچو سیماب

دوید از بی خودی بیرون ز خرگاه
خرامان شد به استقبال آن ماه

نثار افشان شده در پای دلبر
گهی دل در رهش می داد گه سر

در آمد از در آن تُرک قبا پوش
کلاه از سرْ طراز افکند از دوش

۳۰۵۵.ز بهر بوسه دست شه به لب سود
کف پرویز از آن شد گوهر آمود

ز رویش یافت بزم آرایش نو
فروزان شد ز نورش کاخ خسرو

نشست آن مَه فراز تخت جمشید
بر اورنگ حمل زد تکیه خورشید

سراسر کاخ خسرو گشت پر نور
چو گلزار جنان از جلوۀ حور

عبیر آمیز شد محفل زبویش
منور گشت بزم از نور رویش

۳۰۶۰. برآمد بر فراز کرسیِ زر
چوبر اوج فلک خورشید خاور

چوشه معشوقه را در دام خود دید
همه ایّـام را در کام خود دید

ز نو آرایش خرگاه دادند
زگُل آیــین بـــه بـــم شــاه دادند

زهر سو از فروغ شمع کافور
شده تاریکی شب از جهان دور

به هر محفل که شیرین رخ فروزد
تن سیمین تنان چون شمع سوزد

۳۰۶۵.ز عکس باده روشن شد شبستان
شکفته لاله ها چون صحن بستان

نوایی راست شد از هر کرانه
زآواز دف و چنگ و چغانه

زدی چون باربد انگشت بر تار
گرفتی رقص و حالت نقش دیوار

نکیسا چنگ را چون ساز کردی
چو مرغ از سر خرد پرواز کردی

گرفته ساقیان ماه رخسار
به کف خورشید وش جام گهربار

نه دل از تاب مَی می رفت از دست
که بود از وجد یکسر بام و در مست




.............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و چهارم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣4️⃣
ابیات 3030 الی 3050


۳۰۳۰.کنار چشمه اش دیدم ز آغاز
به غفلت ز او گرفتم راه پـرواز

بسا سختی که در هجران کشیدم
بسا تلخی ز درد هجر دیدم

کنون دلبر ز من آزرده دل رفت
چو جان از جسم یار دل گسل رفت

دگر ره طاقت هجران ندارم
صبوری در غم جانان ندارم

نباشد عشق و مستوری به هم یار
نهفتن کی توان آتش به دستار

۳۰۳۵.ز نام و ننگ اگر پوشم حجابی
نیفتد از رخ معنـی نقــابی

حجاب عاشقان رسم قدیم است
چو آواز دهل زیر گلیم است

نیفتد تا به رسوایی سر و کار
کجا حاصل شود دیدار دلدار

بس آنگه با دل شوریده برخاست
به تن همچون غلامان جامه آراست

طلب فرمود گلگون سبک پی
چو سرو ناز بنشست از برِ وی

۳۰۴۰.روان گردید سوی کاخ پرویز
دلی شوریده و رویی عرق ریز

خبر پرسان در آمد تا درِ کاخ
در آمد در درون کاخ گستاخ

فضا را آمدش در پیش شاپور
نبودش این گمان از شوخ پر شور

شناسا کرد خود را آن شکر خند
ز دمسازی به شاپور هنرمند

صنم را داشت از نیرنگ بر جای
به سوی بزم خسرو شد سبک پای

۳۰۴۵.به بلبل مژده ای از گلستان داد
نشان تشنه از آب روان داد

خوش آن دولت که ناگه از در آید
دلارام از درِ مجلـس در آیـد

خوش آن بختی که یابد روشنایی
به پایان آیـد ایـام جدایــی

خوش آن هجری که پایانش وصال است
خوش آن وصلی که ایمن از زوال است

چو خسرو بخت را دید این چنین رام
که آمـد ناگهـان از در دلارام


.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و سوم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣3️⃣
ابیات 3010 الی 3030


۳۰۱۰.شرار سینه اش برزد زبانه
رمیدش مرغِ دل از آشیانه

فزون شد آب چشم از سوزش دل
به خود پیچان چو صید نیم بِسْمِل

چو صید خستهٔ صيّاد رفته
شده صيّاد و صید از یاد رفته

در آمد در فغان از سوزش دل
فتاده صید و از کف رفته قاتل

به دل گفت آخر از جانم چه جویی
پی خون خوردنم چندین چه پویی

۳۰۱۵.در آید از درم گر بخت بیدار
ز سودای تو بر گردد بناچار

چو در کارم در آید فتح بابی
کشــی بـــر رویش از هجران نقابی

چو صبح وصل گیرد روشنایی
کنی آغاز از شام جدایی

فتد بر روزنم گر عکسی از نور
گذاری در کنارش شام دیجور

به بزمم شمع وصلی گر فروزد
تنش پروانه وار از غم بسوزد

۳۰۲۰. دلا خون گردی از بیهوده کاری
شوی هر دم ز راه دیده جاری

دران کامی که زهر غم کشیدم
به ناکامی شب و روز آرمیدم

در آمد از درم چون صبح امّید
به افسون تو از ره باز گردید

تو ماندی باز و آن شب های تاریک
شب هجران دراز امّید باریک

من واشک روان و بار اندوه
غم دوری به تن چون کوه انبوه

۳۰۲۵. گُل اشکی که در دامان فشاندم
به یاد عارض جانان فشاندم

چو شاخ آرزویم بارور شد
چو گل بیهوده از دستم به در شد

بسا دولت که رو آرد به ناگاه
چو نشناسد کسش بر گردد از راه

شب تاریک شمعی کایدت پیش
نشاید کُشتنش با دامن خویش

لب خشکیده را چون در رسد آب
چو ریزد بر زمین از دل برد تاب









................

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و دوم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣2️⃣
ابیات 2990 الی 3010


۲۹۹۰. به زور بازوی پیل افکن او
به نیروی تن شیر اوژن او

که بی دستور کیش و دین و آیین
نجوید وصل من بی رسم كابين

در آن تندی ز جا برخاست از ناز
به جنبش آمدش بالای طّناز

چو معجر خواستی پوشید بر روی
برون افکندی از وی حلقه موی

چو بر رخسار تابان پرده بستی
زغبغب رونق مَه را شکستی

۲۹۹۵.چو بستی سینه را طرفِ نقابی
عیان کردی ز عارض آفتابی

پی رفتن همی جُستی بهانه
فکندی گاه دام و گاه دانه

از آن تندی سرا پا گشته بی تاب
ز بی تابی تنش چون گوی سیماب

در آخر روی از خسرو نهان کرد
چو خورشید فلک رخ بی نشان کرد

چو شه آن تند خویی دید از یار
دلش ماند و برفت از دیده دلدار

۳۰۰۰.بدانست او که بی کابین و پیوند
نگردد رامْ شیرین شکر خند

روان گردید بی دل جانب کاخ
دل از اندیشه اش سوراخ سوراخ

چو خسرو شد روان از کوی شیرین
گرفت آشفتگی گیسوی شیرین

پشیمان گشت از آن ناز بسیار
که رفت آزرده دل از کوی او یار

روان کرد از دو نرگس سیل خوناب
چو موی خویش شد پیچان و بی تاب

۳۰۰۵.فرو بارید بر رخ اشک گلرنگ
جهان چون چشم سوزن شد بر او تنگ

در آمد از درش هجران دوباره
به رخ اشکش روان همچون ستاره

غم دیرین درآمد از درش باز
دل خونین گزید و اشکِ غمّاز

پدید آمد شب هجران دگر بار
به قید شام محنت شد گرفتار

شکفت از خاطرش گل های اندوه
به دل بار غمش بنشست چون کوه


منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و یکم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣1️⃣
ابیات 2970 الی2990


۲۹۷۰.دگر ره گفت شوخ سرو قامت
که شه را باد دوران تا قیامت

سر شیران گرفتار کمندش
رمان پیل از کمند دیو بندش

شکار او همه خصم بد اندیش
نگاه او همه بر حال درویش

به هر کاری گذارد پای امید
از آن امّید یابد کام جاوید

چو خسرو بر سر ناز و عتاب است
به جور مستمندان در شتاب است

۲۹۷۵.ز بی آبی چو ماند تشنه بی تاب
بیاید اندک اندک دادنش آب

چو آب از تشنگی یک باره نوشد
در انجام هلاک خویش کوشد

چو گرمی جا کند در طبع محرور
به نرمی از تنش گرمی شود دور

چوریزی آب بی پروا در آتش
شود ریزنده را خاطر مشوّش

پی هر درد بنهاده دوایی
به هر مشکل بود مشکل گشایی

۲۹۸۰.به هر کاری شتاب آرد در او مرد
رخ او از پشیمانی شود زرد

نباشد وصل شیرین سهل و آسان
که از عشقش فلک گردد هراسان

چو هجر روی شیرین جان فزاید
چسان وصلش به آسانی بر آید

به تاج خسرو [و] تخت بلندش
به بخت خرّم و سُمِ سمندش

به جولانگاه شبدیز خیالش
به شکّر زار بستان وصالش

۲۹۸۵. به بی سامانی عهد و وفایش
به بی پایانی جور و جفایش

به طبع خود ستای بیمدارش
به خوی دلپسند بی قرارش

به پیچ و تاب زلف عنبرینش
به آب و رنگ روی نازنینش

به موران خطش بر دور رخسار
به خال هندویش گره نمکزار

به موزونی سرو خوش خرامش
به طرّاری جعد مشکفامش






...........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاهم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣0️⃣
ابیات 2950 الی 2970


۲۹۵۰.چو ریزد بی محابا تا خط جور
هزاران فتنه بر خیزد ز هر دور

بود شهد شکر خوش تا زمانی
که نارد جوش صفرای نهانی

به کام تشنگان شیرین بود آب
نه کز دَر رُو کند پیچنده سیلاب

بود آتش به دی مطبوع و دلکش
نه چندان کافتد اندر خانه آتش

به هر نازی که فرمودی کشیدم
به هر طعنی که افکندی شنیدم

۲۹۵۵.فزون شد ناز و کار از شِکْوه بر خاست
نوای صلح و جنگ از دور پیداست

به تار گیسوی شیرین دلبند
به لعل باده نوش آن شکر خند

به طاق ابروی همچون هلالش
به شور عشق و سودای خیالش

به آن رخسار چون مهر منیرش
به تار گیسوان شیر گیرش

به جادویی چشم نیمخوابش
به شیرینیِ شهدِ لعل نابش

۲۹۶۰.به تاب روی و مژگان سیاهش
به افسون سازی تیر نگاهش

به خال هندوی آتش پرستش
به زلف سرکش و جادوى مستش

که از مشکوی شیرین بر کشم رخت
نیاساید دلم از تاج و از تخت

دل ارجوید ره شیرین پرشور
ز خنجر سازمش چون کاخ زنبور

به دل پای شکیبایی در آرم
سر از سودای شیدایی بر آرم

۲۹۶۵.چو مسکینان رخ اندر خاک سودم
زبان عجز و زاری برگشودم

ز دل سختی نگشتی رام با من
نگفتی غیر حرف خام با من

بس است این شور و شیْدایی که کردم
زبد نامی و رسوایی که کردم

زبان بهتر که اندر کام بندم
به روی دل درِ ایّـام بندم

وفا از دلبران جستن نشاید
که از خوبان وفاداری نیاید




...............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی  قسمت صد و چهل و نهم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣9️⃣
ابیات 2930 الی 2950


۲۹۳۰. بُوَد خر مهره گر خواهی بخروار
به دست آوردن لعل است دشوار

به آسانی خَزَف سازند حاصل
پدید آوردن دُر هست مشکل

اگر یک نرخ بودی عنبر و خاک
برفُتندی ز ره عنبر جو خاشاک

اگر ارزیز بودی هم سر زر
به خاک راه بــــــودی زر برابــــــر

نگردد دل ز سنگ خاره محزون
پی یاقوت جستن دل شود خون

۲۹۳۵.توان گُل چید در باغ از سر شاخ
به کف ناید مَهِ گردون به گستاخ

به سر داری غرور پادشاهی
از آن رو وصل شیرین سهل خواهی

نه آن مرغم که از افسانهٔ خام
شوم از ساده لوحی بسته دردام

نه آن طفلم که تا از یک فریبی
گهر از کف دهم از بهر سیبی

برو این دام در راه شکر نه
ره افسون به دلدار دگر نه

۲۹۴۰. چو مفلس را بود کوشش پی گنج
در آن سودا به خاطر ره دهد رنج

نه آن بازم که بنشینم به هر دست
نه آن شاهد که دل بندم به هر مست

می گلگون ربودت گر ز سر هوش
به پند هوشمندان بازده گوش

خردمندی نکو گفت این عبارت
که نَبْود وصل شیرین بی مرارت

دگر ره شه ز روی ناز و مستی
گشاد از نو دکان خود پرستی

۲۹۴۵.که کار دلبران پیوسته ناز است
طريق عاشقان عجز و نیاز است

بتان دارند ناز اما نه چندین
که بر خود بسته بی اندازه شیرین

روا باشد زدن بر ساز شهناز
نه تار رود کردن پاره از ساز

نوا را مطربان چندان کشانند
نه تار چنگ از هم بگسلانند


کند ساقی چنان می در پیاله
که روی می کشان گردد چو لاله




...............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهل و هشتم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣8️⃣
ابیات 2910 الی 2930


۲۹۱۰.گه از دستت ستانم جام باده
ز رخسارت کنم خاطر گشاده

گذارم گه سر اندر دامن تو
نواخوانی کنم در گلشــــن تــــو

رمی تا چند چون رعنا غزالان
نظر کن بر دل مجروح نالان

سوی بزم وصالم رهبری کن
دلارامی دمی در دلبری کن

دلت زینسان چرا شد سخت چون سنگ
مرا تا چند داری زار و دلتنگ

۲۹۱۵.نپردازی گر از یاری به حالم
نبینی در جهان دیگر خیالم

ز کویت رخت بربندم به یکبار
شوم سر گشته در دوران چو پر پرگار

دگر ره لعبت خورشید رخسار
شد از گنجینهٔ مرجان گهر بار

که تا معشوقه را در چهره ناز است
وز آن عشّـاق را سوز و گداز است

بُوَد شه را به دوران سر فرازی
زهر نازی دلش را بی نیازی

۲۹۲۰.سر مه طلعتان بر خاک راهش
برِ خورشید رویان تکیه گاهش

سر زلف نکویان پرچم او
لبِ لعل بتان جام جم او

به چنگش باد پر چین طرۀ یار
دل خوبان به دام او گرفتار

سخن کز روی مستی گشت جاری
نباشد آن سخن را استواری

رود مستی چو بیرون از نهادش
شود آن حرف ها یکسر زیادش

۲۹۲۵. شه از مستی سخن راند نه از هوش
به هشیاری کند صحبت فراموش

سخن گوید شه از وصل از سردرد
بود کوبیدنی بر آهن سرد

زمستی هردم از من کام خواهی
مرا و خویش را بد نام خواهی

چو دست از وصل شکّر باز شستی
وصال روی شیرین نیز جسـتی

به دست آید به آسان مرغ خانه
بود سیمرغ را دور آشیانه





.................

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهل و  هفتم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣7️⃣
ابیات 2890 الی 2910


۲۸۹۰. بس است ای ماه وصف خوبرویی
که باشد ختم بر رویت نکویی

کسان کاندر جهان کالا فروشند
به تعریف متاع خویش کوشند

که جوشد مشتری را میل در دل
از آن کالا کند مقصود حاصل

به وصف خود سخن چندانکه رانی
ز خوبی وز نکویی صد چنانی

تو بینی طرّه پیچان چو قلّاب
چه دانی حالت دل های بی تاب

۲۸۹۵.تو بینی غمزۂ خون ریزِ سرْمست
چه دانی دل کرا بیرون شد از دست

تو بینی نرگس شیدای مخمور
چه دانی مستی جان های پرشو

تو بینی قامت و خوبی رفتار
چه دانی حال عشًاقِ گرفتار

تو بینی طاق ابروی خمیده
چه دانی از دل در خون طپیده

قدت موزون برت دلکش رخت خوب
ز عشقت عالم هستی پر آشوب

۲۹۰۰.خریدار توام با جان و با سر
نراند مشتری را خود کس از در

جهان اندر گذشتن پر شتاب است
مشو غافل که ایّام شباب است

چکد خونابه دهقان را زدیده
که نفروشد ثمر چون شد رسیده

نچیند باغبان گر گُل سحرگاه
فرو ریزد ز بادی بر سر راه

نباشد دورِ گیتی را مداری
ندارد آسمان یک دم قراری

۲۹۰۵.بهار عمر را نَبوَد درنگی
در آید چرخ دون هر دم به رنگی

دری بر بلبل از گلزار بگشا
به مشتاقان ره دیدار بگشا

گهی گیرم به شوخی در کنارت
زنم گه بوسه لعل آبدارت

گهی جعدت چو طوق آرم به گردن
گهی پایت نهم بر چشم روشن

گهی بوسم کمند مشکفامت
گهی شیرین کنم کام از کلامت







🌏WWW.DELVAJE.ir

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهل و ششم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣6️⃣
ابیات 2870 الی 2890


۲۸۷۰.دو فتّان نرگسم گر نیم خواب است
ز شورش کشور دلها خراب است

دُرِ دندانم ار بينـد دُرِ ناب
ز خجلت در تَـهِ دریا شود آب

دهد نام لب من ذوق مستی
لبم در مردم آرد می پرستی

اگر بویی ز موی من بردباد
زعنبر کس نیارد در جهان یاد

نه لعلم تا کنم خو در دل سنگ
نه شکّر تا گدازم با دلِ تنگ

۲۸۷۵.چرا باید که چون من گلعذاری
به صد محنت سر آرد روزگاری

نبخشد بر تنم شاه جهاندار
نه رحم آرد بر احوال گرفتار

سخن هر دم ز تاج و تخت گوید
به این دلخسته حرف سخت گوید

دگر ره گفت شه کای مهرانور
جهان از تاب رخسارت منّور

سر زلفت کمند گردن من
گل رویت بهار گلشن من

۲۸۸۰. لب لعلت شفای جسم رنجور
بهار عارضت گلدستهٔ نور

قدت در باغ جان بالنده سروی
به سروت جُعد مشکین چون تذروی

اگر بیند به رخسارت مه نو
شود شوریده دل مانند خسرو

به چشمت آهوی تاتار خفته
به لعلت جوهر جان در نهفته

رخت دلبندی آموزد پری را
کند شیدا بتانِ آزری را

۲۸۸۵.دو مشکین طرّه ات بر روی دلکش
بود پیچیده دودی گِردِ آتش

ز طنّازي قدّت از چپ و راست
قیامت ها میان شهر بر پاست

زسِحرِ نرگست از هر کرانه
فتاده فتنه ها اندر زمانه

گل جان در ریاض روح کِشتند
وزان پس لعل جان بخشت سرشتند

بود چون قبلهٔ جان صبح رویت
به دل بربسته ام اِحرام کویت






...............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهل و پنجم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣5️⃣
ابیات 2850 الی 2870


۲۸۵۰ شه از حشمت بُوَد گر وارث جم
لب لعل من او را هست خاتم

هنوزم زلف چون زنجیر بر پاست
هنوزم سنبل پرچین سمن ساست

هنوزم تیر مژگان در کمان است
هنوزم غمزه های جان ستان است

هنوزم تار گیسو شیر گیر است
به هر تاری هنوزم صد اسیر است

خرد را از خیالم خواب گیرد
جمالم نکته بر مهتاب گیرد

۲۸۵۵.هنوزم طاق اَبرو دلپسند است
هنوزم سنبل مو چون کمند است

هنوزم لعل میگون شهد خیز است
هنوزم جعد مشکین عطر بیز است

هنوزم اوّل عهد شباب است
ز عشقم کشور دلها خراب است

هنوزم صف کشیده لشکر ناز
هنوزم دلربا بالای طّناز

هنوزم سرو قامت پر ز ناز است
هنوزم در دل امیـّد دراز است

۲۸۶۰.دو هاروتم که اندر سحر سازی است
هنوزش با غزالان میل بازی است

هنوزم آب حیوان ناپدید است
هنوزم از جوانی صد امید است

چو بردارم نقاب از روی مهوش
فتد صد خرقهٔ تقوی در آتش

شکر خندی که از مرجان تا برآرم
به قالب های بی جان جان در آرم

وزد بویی ز زلفم گر به تاتار
شود مشک از کسادی خاک بازار

۲۸۶۵. اگر بیند جمالم گُل به فرسنگ
شود از فرط خجلت زعفران رنگ

اگر بیند لبم در سنـگ یاقـوت
شود از رشک او را خونِ دلْ قوت

ببیند ماه اگر رخسارهٔ من
گدازد جسمش از نظّارهٔ من

چو بگشایم لب لعل شکر بار
شکر را بشکند در شهرْ بازار

اگر شه زرّ دست افشار دارد
ز جسمم سیم دست افشار بارد





....‌‌‌‌...........