منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت پنجاه و پنجم
# منظومه فرهاد و شیرین سرودهء شعله
نیریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت5️⃣5️⃣
*ابیات 1051 الی 1070
شرار دل هویدا بودش از دور
چو عکس شمع در قندیل بلّور
به پنهانی بُدش خون جگر قوت
دو لعلش چون در آتش مُهر یاقوت
چو زلف خویشتن در تاب میرفت
نه همچون چشم خود در خواب میرفت
دلش گفتی که ای فرخنده دلدار
به هر تاری ز مویت صد گرفتار
۱۰۵۵. عقیق از حسرت لعلت خورد خون
ز سودایت جهانی مانده مجنون
ترا با عاشقی دایم چه کار است
که عشقت کار خلق روزگار است
ز مغشوقان نیاید عشقبازی
نیاز نازداران نیست بازی
لب شیرین و تلخیهای هجران
از این وارونه کاری شو هراسان
چو عشق اندر دلی محفل گزیند
ره بیرون شدن در وی نبیند
۱۰۶۰. ز منع دل شرارش بیشتر شد
دلش از سوز دوری ریشتر شد
چو ساقی ساغرش بر کف نهادی
گرفتی کردی از پرویز یادی
چو مطرب نغمۀ دلکش سرودی
رگ خون از دو نرگس برگشودی
که بزم و باده و صهبا و گلزار
خوش است اما به شرط بودن یار
در آن محفل که نَبوَد یار دمساز
چه سود از مطرب و ساقی و بگماز
۱۰۶۵. چو از مستی ز کف رفتی عنانش
به عشق دل شدی همدم زبانش
ز فرط نازکی جسم منیرش
هویدا ساختی سرّ ضمیرش
چو مطرب بر زدی دستان عشّاق
برآوردی فغان از قلب مشتاق
پرستاران به خدمت ایستاده
کمر بربسته و بازو گشاده
در آخر شور عشقش کرد بی تاب
ز مژگان ریخت بر رخساره خوناب
۱۰۷۰. نماند عشق در ایّام پنهان
نه مِهر و ماه زیر جام پنهان
.