منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهل و چهارم
# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نیریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 1️⃣4️⃣4️⃣
ابیات 2830 الی 2850
۲۸۳۰.به ار شیرین گشاید چین زابرو
که چین نیکو بـود در تاب گیسـو
ترشرویی و شیرین نـام کردن
چه باید خویش را بد نام کردن
نه آن رندم که در بندی به رویم
نبخـشی آب و ریزی آبرویم
بس است این ناز بی اندازه کردن
فسون و عشوه های تازه کردن
به جز شیرین گَرَم میل دگر بود
چرا طبعم گریزان از شکر بود
۲۸۳۵.در اوّل روی دل سوی تو کردم
کنـون ره بر سـر کوی تو کردم
روا نبود که چون من شهریاری
شود نومید از همچون تو یاری
تویی رونـق فـزای افسر من
نه افسر بلکه تاج اندر سر من
جفا با یار دیرین خوش نما نیست
سـزای مهر مشتـاقان جفا نیست
بت سیمین عِذار سیم غبغب
نگار عشوه گر شوخ شکر لب
۲۸۴۰.ز دُرج لعل قفل راز بگشاد
پی پاسخ زبـان از نـاز بگشاد
که تا رونق بُوَد دریا و کان را
بهار و دی بود دور جـهان را
جهان فرخنده بادا از شهنشاه
سر شاهانش اندر خاک درگاه
جهان سر تا به سر زیر نگینش
سعادت یار و دولت همنشینش
بود اقبال دایم در رکابـش
مجاور بخت روشن در جنابش
۲۸۴۵. من از خسرو دلی ناشاد دارم
جـفا کـاری او از یـاد دارم
مرا تنها در این غمخانه سر داد
صَـلاى عشق در جای دگر داد
من آن نازک مزاج تنـد خویم
که گیرد نازکی نسرین ز رویم
شه ار تاج کیانی هشته بر سر
مرا بر سر بود تاجی ز عنبر
شه از خود تاجدار روزگار است
زمن هر روزگاری شام تار است
..............