منظومه فرهاد شیرین سرودهء شعله نی ریزی قسمت دهم
#منظومهء فرهاد و شیرین سرودء شعله نی ریزی.
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی :فاطمه شعاع
قسمت 🔟
* ابیات141 الی 163
نکردی از سخن گر خامه بنیاد
که گفتی قصّه از شیرین و فرهاد
نبودی گر سخن در نامه مکنون
نماندی نامی از لیلی و مجنون
سخن تیغ زبان هوشمند است
سخن سرمایه طبع بلند است
سخن در هر سری دارد هوایی
بود هر رود را دیگر نوایی
۱۴۵.سخن از جانب عاشق نیاز است
چو معشوقش سراید جمله ناز است
سخن گاهی ز دمسازی برآید
گهی از روی غمّازی بر آید
سخن گاهی درِ عشرت گشاید
گهی افسانه ماتم سراید
گهی در وی پدید آثار جنگ است
گهی آسایش دلهای تنگ است
یکی باشد سخن از روی آهنگ
یکی صلح آورد پیدا یکی جنگ
۱۵۰.سخن باشد رگ ابر گهر بار
به جایی گُل دمد جای دگر خار
به هر مغزی که دارد نکهتِ خوش
ز او سر بر زند گل های دلکش
دماغی کاندرو سودا نهد گام
نباید زو برون جز گفته خام
سخن یکسان طبایع را خلاف است
نه چون زرباف کار موی باف است
سخن را لذّتی باید که از شور
فروزد آتش اندر وادی طور
۱۵۵.ز هر افسانه راه عشق خوش تر
زهر منزل نکوتر کوی دلبر
سخن چون سر زند از روزن دل
چو از عشق است گردد رهزن دل
بسوزد دفتر از هنگامه عشق
فرو ریزد شرار از خامه عشق
چو وصف عشق را آرام به دفتر
همی ترسم فتد در دفتر آذر
کیم من خوشه چین خرمن عشق
زده دست طلب در دامن عشق
۱۶۰.ز سوز عشق می گویم فسانه
بود فرهاد و شیرینم بهانه
غرض زاین گفتگو تفسیر عشق است
که اصل مدّعا تحریر عشق است
چو می بندم به کاخ عشق آیین
سرایم قصّه فرهاد و شیرین
کز او عشّاق را دل تازه گردد
جهان از عشق پر آوازه گردد