منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت بیست و چهارم
# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع
قسمت 2️⃣4️⃣
* ابیات 426 الی 450
چو شیرین دید بس نادر حریفی
سخندانی جهان دیده ظریفی
مزاج نازکش شد تازه چون گل
ز دستان های آن فرخنده بلبل
دو مرجانش شکر ریزی بنا کرد
سر تَنگ شکر از خنده وا کرد
به صد شوخی به صد شیرین زبانی
گشاد ابواب آب زندگانی
۴۳۰.دهانش گر چه از تنگی نهان بود
ز تَنگِ شکّرش شیرین جهان بود
فتادش رخنه اندر دُرج یاقوت
روان را روح داد و روح را قوت
مگر ز الماس و یاقوتش اثر داشت
کزان یاقوت بس خونین جگر داشت
کسی کِش آن سخن در گوش رفتی
اگر بودی مسیح از هوش رفتی
گشود آب بقا را از سخن در
فشاند از غنچهٔ لب عِقد گوهر
۴۳۵. بگفت ای رهرو صحرای امّید
جهان پیما به روز و شب چو خورشید
چو ابر نو بهاری هر سحر گاه
تو را بر هر گلستانی گذرگاه
جهان را سر به سر گردیده چون باد
ز قید هر هوسْ طبع تو آزاد
به هر مرز و به هر کشور زده گام
گرفته از امیّد خويشتن کام
بسی افسانه ها آری شنیده
بسی افسون ز چرخ پیر دیده
۴۴۰.چه دیدی طُرفه در هر سرزمینی
ز هر گلرویی از هر نازنینی
نوا برکش ز روی مهربانی
دلم بگشا به هر رازی که دانی
حدیث تازه ای از سر بیان کن
حکایت از تماشای جهان کن
بگو حرفی کزان اُنده سر آید
ز شاخ آن گل شادی بر آید
بیانی کن که دل گیرد نشاطی
در افکن در دل آموزی بساطی
۴۴۵.ز هر راه و زهر رسم و ز هر کار
ادا کن گوهری از بحر اسرار
چو شاپورش چنین دید آرزومند
که دل را دارد از افسانه خورسند
سر دُرج معانی کرد بازش
چو دید آن گونه در گفتن نیازش
که ای در خوبرویی در جهان طاق
خریدار غمت شاهان آفاق
نهاده خسروان و شهریاران
به درگاه تو سر چون خاکساران
۴۵۰.مه نو طاق ابرویت چو بیند
شود شیدا و مجنونی گزیند
.