# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت3️⃣9️⃣
*ابیات ۷۳۱ الی ۷۵۰

چو برزد صبحدم از کوه خورشید
گشاد اندر جهان درهای امّید

به یاران گفت شیرین شکر بار
که خون گردید دل از درد و تیمار

مگر در صید گاهم دل گشاید
که صید اندوه خاطر را زداید

به سوی صید کردن بایدم رو
کمند انداختن بر گور و آهو

۷۳۵.پرپرویان زمین را بوسه دادند
زبان بهر دعایش بر گشادند

که شیرین را اگر میل شکار است
شکارش جمله دل های فکار است

در آن دشتی که شیرین پا گذارد
اگر وحشی بود جان می سپارد

چو بیند شیر آن گیسوی چون قید
به خورسندی رود در کسوت صید

کشیده زین به پشت باد پایان
پرپرویان بر اطراف بیابان

۷۴۰.هزاران کوه شد از بند رَسته
به پشت کوه خورشیدی نشسته

طلب فرمود شیرین شکر ریز
پی عزم سواری اسب شبدیز

صبا را بند از پا بر گشادند
به پشتش زین زرّین بر نهادند

چو گلبرگی به بالای تذروی
و یا طاوس اندر شاخ سروی

چو اندر کف گرفت آن مه عنانش
به رقّاصی در آمد زیر رانش

۷۴۵.چو باشدهمچو شیرین شهسواری
به زیرش کوه را نبود قراری

ز شوق آن سوار ، آن آهنین چنگ
گهر پنداشتی زیر قدم سنگ

زبوی جعد آن سرو دلارام
بجای کف فشاندی عنبر خام

عنان بر تافت از یاران دمساز
به جولان در بیابان شد سبکتاز

در آمد آن سبک پی در تکاپو
پرپرویان به دنبالش به هر سو

۷۵۰.ز غمخوارن در آخر روی برداشت
علم در گوشه هامون بر افراشت