# منظومه فرهاد و شیرین سرودهٔ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 6️⃣8️⃣
*ابیات 1311 الی 1330


فزون بودیش میل دل سوی شیر
لبش از شیر نوشیده نشد سیر

هنوزش لب چو بوی شیر دادی
لب لعل از پی آن برگشادی

ز راه جذبه داده است عالَم پیر
چو آمیزش میان شکّر و شیر

لب شیرین که چون تَنگ شکر بود
به شیرش هر زمان میل دگر بود

۱۳۱۵. نباشد شیر را دوری ز شکّر
که باشد شیر با شکّر نکوتر

نباشد لذّتی در شیر چندین
نیالاید به خود تا شهد شیرین

چو راه گلّه بود از آن زمین دور
از آن ره طبع شیرین بود رنجور

شبی شاپور را گفت ای هنرمند
ز نیکوکاری‌ات دل شاد و خرسند

چو میل خاطر شیرین گزیدی
بسی رنج و تَعَب بهرش کشیدی

۱۳۲۰. ز پیش گلّه تا پایان این کوی
همی خواهم که پردازی یکی جوی

ز روی هندسی از سنگ خارا
کنی جویی چو کوثر آشکارا

که دوشد چون در آنجا شیر چوپان
شود جاری به مشکو سهل و آسان

که در زحمت نباشند از پی شیر
پرستاران محفل شام و شبگیر

به پاسخ گفت شاپور ای سمن بوی
چو ما بر تافیتم از ملک خود روی

۱۳۲۵. رفیقی بُد مرا در صنعت استاد
قوی بازو جوانی نام فرهاد

مر او را سنگ‌فرساییست پیشه
که سنگ خاره فرساید به تیشه

مرا صورتگری آموخت استاد
مر او را سنگ فرسایی هنر داد

من اندر بزم خسرو چون زدم پای
ندارم ز او خبر کِش چون بود جای

خجسته اوستادی کاردان است
در این صنعت مسلّم در جهان است

۱۳۳۰. مر او را بت پرستیدن بود کیش
ز عشق بت بود پیوسته دل ریش

.