منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت شصت و نهم
# منظومه فرهاد و شیرین سرودهٔ شعله
نیریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 6️⃣9️⃣
*ابیات 1331 الی 1350
بسی دادمش پند از هوش و مستی
که شاید ترک سازد بت پرستی
به هر دم آتش عشقش فزون شد
ز عشق بت مهیّای جنون شد
گرا او باشد بسی آسان بود کار
وگرنه کار باشد سخت دشوار
ولی ترسم که طبع بت ستایش
کند آشفته و شوریده رایش
۱۳۳۵. بپیچد جذبهٔ عشقش چو دامان
نیارد رسم این خدمت به پایان
پریرخ گفت بی معنی بود کار
به صورت دل نبندد مرد هشیار
گرا او در کشور معنی گذشتی
به صورت این چنین شیدا نگشتی
کسانی کز شراب عشق مستند
نباید صورت بیجان پرستند
روا باشد گذشتن از دل آسان
بر آن بت کِش بود اندر جهان جان
۱۳۴۰. پس آنگه با تبسّم شوخ طنّاز
سخن را کرد از نوع دگر ساز
که خالی از محبّت نیست جایی
بود در هر سر از سودا هوایی
نگیرد تا محبّت در دل آرام
نیاید کاری آغازش به انجام
قرار کار ده با او به یاری
به پاداشش بده امیدواری
چو این خدمت گذارد آن هنرمند
به مزدش بر کشم از گنجِ زر بند
۱۳۴۵. چنان بخشم زرش از دلنوازی
که باشد از زر، او را بینیازی
همایون طوطی طبع شکربار
فرو ریزد چنین شکّر ز منقار
که شیرین چون هوس افتاد جویش
بشد شاپور گرم جستجویش
کمر بسته وشاقان هنرمند
غلامان ادب سنج شکر خند
فرستادند هر سو در سراغش
پی جستن به کف هر کس چراغش
۱۳۵۰. پس از روزی دو در دامان وادی
بدیدندش منادی بر منادی
.