منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت هفتاد و یکم
# منظومه فرهاد و شیرین سرودهٔ شعله
نیریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 7️⃣1️⃣
*ابیات 1371 الی 1390
ز آغازش که سرتاسر فسون است
نمیدانم که در انجام چون است
رهی کاو را نهان باشد اراده
چه پوید در طریقش مرد ساده
چه باشد در این سر این بخت پرشور
که نشناسد که ره نزدیک یا دور
ولی آن جذبهٔ عشق نهانی
کند در کشتی دل بادبانی
۱۳۷۵. ندارد کاه فکر جنبش خویش
کشانش کَهربا آرد فرا پیش
بود آسوده آهن با دلی خوش
که مقناطیسش آرد در کشاکش
خس از صحرا نوردی نیست یادش
که ناگه در نوردد گردبادش
نباشد سنگ را سیر و سفر میل
که در غلطد بناگاه از دم سیل
سر از سودا چو مست از جام باده
اجابت را چو شد گردن نهاده
۱۳۸۰. روان گردید سر پر شور و سودا
ندانستی پی رفتن سر از پا
قدم در کار رفتن بودیاش لنگ
دلش پرّان شده فرسنگ فرسنگ
ز فکرت مرکب عزمش شدی پی
دلش کردی دو منزل را دمی طی
خیالش با سکون خویشی گرفتی
دلش از باد بس پیشی گرفتی
چو عزمش دفتر اندیشه خواندی
دلش در راه بیاندیشه راندی
۱۳۸۵. ز یکسو همچو شاگرد رسن تاب
ز دیگر سو شتابان همچو سیلاب
در آخر جذبه شوقش کشانید
سمندر وار در آتش دوانید
چو شد مشکوی شیرین ظاهر از دور
به چشمش جلوه گر شد آتش طور
دلش سرخوش به صحرای جنون رفت
خیالش ز آشیان سر برون رفت
چو آن فرخنده منزلگاه نو دید
تو گفتی دیو دیده ماه نو دید
۱۳۹۰. طپیدش دل چو مرغ نیم بِسمِل
فروشد پایش از اندیشه در گِل
.