منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت هجدهم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣8️⃣
*ابیات 301 الی 320

که از دل رفت یکره صبر و تابم
چکد بر رخ مدام از دیده آبم

فرو رفته است پای دل به غرقاب
رسیده کشتی طاقت به گرداب

شدم در پیچ گیسویی گرفتار
که پیچم بر خود از اندیشه چون مار

ز عشق او دل از دستم برون شد
ز تاب بیخودی دریای خون شد

۳۰۵.گر آن مه را توانی کرد نخجیر
دل دیوانه را این است تدبیر

خیالی کن کزان انده سر آید
مگر بخت سعیدم رهبر آید

اگر افسانه ای از یاد دادی
به یاد افسونی از استاد داری

ز افسون و فریب و بند و نیرنگ
به دست آور دوای خاطر تنگ

ز عشق روی آن ماه دو هفته
عنان طاقتم از دست رفته

۳۱۰.به افسون آن پری گر رام گردد
به کامم گردش ایّام گردد

سرم کز افسر شاهیش عار است
نثار خاک پای آن نگار است

فراز تخت اگر بینی نشستم
به راه عشق او چون خاک پستم

سپاه ار باشدم از انجم افزون
چه سود آن دم که عشق آرد شبیخون

چه سود ار بر فلک ما را سریر است
چو چین زلف خوبان شیر گیر است

۳۱۵.به نامم شهره در عالم به پرویز
به کوی عشق چون مرغ شب آویز

تو را اندیشه ای گر در ضمیر است
نمایی آشکارا زود دیر است

مرا باشد مسلّم تخت شاهی
به زیر حکمم از مه تا به ماهی

چرا اندر پی یک خواهش دل
نشیند خاطرم را پای در گِل

چرا با کام دل نا کام باشم
از این اندیشه بی آرام باشم

۳۲۰.ندارد عشق با شاهی صبوری
ندارد طبع نازک تاب دوری

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت هفدهم

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣7️⃣
*ابیات 281 الی 300

ز عارض طعنه زن شد ارغوان را
ز گل بخشید زینت بوستان را

تبسّم را درون غنچه ره داد
خدنگ غمزه در دست نگه داد

نهانی غمزه اش در دلستانی
عیان در لب رسوم مهربانی

زگلبرگ جمالش ناز می ریخت
بلا از قامت طنّاز می ریخت

۲۸۵.خرام آموز کبکان دری شد
طراوت بخش گل های طری شد

به کنج لب مسیحا را مکان داد
خَضِر را ره به عمر جاودان داد

ز شوخی داد از آن لعل پر نوش
همه شیر افکنان را خواب خرگوش

رخش آیینهٔ پالوده از زنگ
دلی از سختیش در سینه چون سنگ

لطافت جسم پاکش همچو جان است
نهان در پرنیان آب روان داشت

۲۹۰.بهای بوسی ار ارزان گرفتی
ز مشتاقان دمی صد جان گرفتی

نهال قدّش ار چه بارور بود
جفا و جور و بیدارش ثمر بود

عیان گر طُرّه طرّار کردی
جهان پر کژدم و پر مار کردی

صبا گر خواستی بیند عیانش
زدی صد لطمه بر سر پاسبانش

صَلای نوش افکندی به هستی
در امیّد بر اندیشه بستی

۲۹۵.چو خورشید فلک در حُسن مشهور
ولی دست امید از دامنش دور

هر آن کاوازهٔ حسنش شنیدی
به کویش رخت بد نامی کشیدی

چنان شد شهره در حُسن آن مه نو
کز او آوازه شد در گوش خسرو

ز سودای رخش شوریده شد شاه
کشیدی از جفایش روز و شب آه

نه اندر دیده اش از یاد او خواب
نه در دل صبر ماندش نه به تن تاب

۳۰۰.شبی شاپور را در پیش خود خواند
ز درد دل بسی افسانه ها راند

منظومه فرهاد و شیرین  سروده ٔشعله نی ریزی قسمت شانزدهم

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت1️⃣6️⃣
*ابیات 261 الی 280

نگشتی دَعد در عشق ار فسانه
نماندی از رباب اکنون نشانه

ز کوه بیستون فرهاد مسکین
نهاده تا قیامت نام شیرین

همه سرمایهٔ ایجاد عشق است
جهان را علّت بنیاد عشق است

خوشا عشق و خوشا سر منزل عشق
بود هستی عجین ز آب و گِل عشق

۲۶۵.نباشد عشق را انجام و آغاز
که اوج لامکانش هست پرواز

ره عشق است اوّل تنگ و تاریک
چو عهد نو نیازان سست و باریک

اگر در خاطر کس ریشه راند
هزاران عشوه و اندیشه راند

نهد پا در بیابان جنونش
کند در چاه مشتاقی نگونش

به روی دلبری سازد اسیرش
کند در تار مویی دستگیرش

۲۷۰.بلی حُسن است خازن عشق چون شاه
کسی در بنگه عشق ار کند راه

کند صیدش ز زخم تیر پرتاب
نهد اندر کف حُسن جهان تاب

سپارد حسن در دست جنونش
جنون باشد به هر جا رهنمونش

نهد در پای دل قید گدازش
نشاند بر سر کوی نیازش

چو شد افسانه شیرین در نکویی
و زاو شد تازه ملک خوبرویی

۲۷۵.در آمد در چمیدن سرو نازش
به پا افتاد گیسوی درازش

به مژگانش ز ناوک های خونریز
نهاده صد هزاران خنجر تیز

کشیده قوس ابرو تا بنا گوش
فکنده زلف پرچین تا سرِ دوش

به رعنایی در آمد بوستانش
به رقّاصی در آمد ضَیمرانش حق

شکر بارید لعل نوشخندش
خرام آموز شد سرو بلندش

۲۸۰. ز رخ بشکست رونق مهر و مه را
فسون آموخت بادام سیه راه

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت پانزدهم

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣
*ابیات 241 الی 260

کشد در هجر عاشق درد و تیمار
که گردد کامجوی از وصل دلدار

تو را آغاز وصل انجام کار است
چنین وصلی سیه چون شام تار است

برو با یار دیگر مهر افکن
که از وصلش نمایی دیده روشن

برو دوری گزین ازان دلفروز
که در هجر وصالش نیست جز سوز

۲۴۵.به پاسخ گفتش ای از عاشقی دور
که نبوَد در سرت از عاشقی شور

مرا سرمایه عمر آن زمان است
که سوز شمعم اندر جسم و جان است

نباشد در دلم زین شوق خوشتر
که سوزد تابش جانان مرا پر

چو اندر کوی عشق آمد گذارم
ز سوز خویشتن پروا ندارم

اگر سوزد تنم از جلوه دوست
بگویندم که این جان دادهٔ اوست

۲۵۰.کس ار با عاشقی گیرد سرو کار
نباشد تنگدل از جور دلدار

بلی راه و رسوم عشق این است
که زهرش در میان انگبین است

چو شد دل بسته اندر چنبر عشق
عنان را تافت سوی کشور عشق

بلا را لطف بی اندازه داند خانه
جفا را عیش های تازه داند

وجود هستی از تأثیر عشق است
بقا در قبضهٔ تسخیر عشق است

۲۵۵.نبودی عشق اگر عالم نبودی
دد و دام و بنی آدم نبودی

نبودی عشق بلبل گر عنان پیچ
نبود از خوبی گل داستان هیچ

نبود ار سوزش پروانه در جمع
کجا بودی نشان از جلوه‌ٔ شمع

نگشتی شهره گر مجنون در ایّام
کس از لیلی نبردی در جهان نام

ز وامق گر نبودی شور و غوغا
شدی در دلبری کی شهره عذرا

۲۶۰.ندادی توبه جان گر در غم یار
ز لیلا در جهان کی بود آثار

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهاردهم

«به نام خدا »

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣
*ابیات 220 الی 240

وگر نفرین کنندش در شب و روز
نماید شکر احسان از سر سوز

خوش آید در مذاق او ملامت
مخافت در برش به از سلامت

به دشنامش اگر لب بر گشایند
چنان داند که تحسینش نمایند

خرد از جان و دل چنداندجفا را
که مشتاقان ره و رسم وفا را

۲۲۵.خلد در پایش از صد ناوک خار
برد لذّت چو مست از سَیر گلزار

ز جانش گر بر افروزند آذر
کند پیدا به دل خوی سمندر

شود غرقه اندر موج گرداب
بود خوشدل چو جسم ماهی از آب

به زلف دلبران دائم نشستن
کمند شبروی دائم به دستش

به لعل نوشخندان برده تا پی
بُوَد سرخوش چو مست از ساغر می

۲۳۰.به غیر از روی و گیسوی دلارام
ندارد آگهی از صبح و از شام

گرش در گردن اندازند زنجیر
به یادش آید از زلف گره گیر

زپیکان گر تنش سازند افگار
نبیند هیچ جز مژگان دلدار

زنخجیر گر بر آرند از تنش پوست
ندارد جز خیال ابروی دوست

ره عشق است آری از خطر دور
کند خو با بلایش طبع رنجور

ز عشق از سر نهد بر خار مجنون
به چشم آید ورا خارا و اکسون

به یاد روی شیرین کوه سفتن
ندارد کوهکن پروای خفتن

یکی پرسید از پروانه زار
که ای در کوی مشتاقی گرفتار

تو را معشوقه بس تند خوی است
میانه صحبت سنگ و سبوی است

تو را جسمی بود رنجور و لاغر
سرشته جسم دلخواهت ز آذر

۲۴۰.به گاه وصل چون رخ بر فروزد
سرا پای وجودت را بسوزد

منظومهء فرهاد و شیرین شعله نی ریزی  قسمت سیزدهم

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت1️⃣3️⃣
*ابیات 201 الی 220

گهی در روی لیلی مات بودی
گهی زان مات کالاموات بودی

زرویش چون نظر کوتاه کردی
به خود پیچیدی و صد آه کردی

گهی گشتی به گِردش آسیا وار
به گِرد نقطه گردیدی چو پرگار

گهی از ذوق دل مدهوش گشتی
ز صهبای جنون بی هوش گشتی

۲۰۵.دران حالت ز بیم دوری دوست
زجا جستی چو مغز از حجلهٔ پوست

ز وصف او زبانی لال مانده
نه او را هوش و نه احوال مانده

چو حِربا گاه حیران ایستاده
دو‌ دیده بر رخ جانان نهاده

دلش آخر از آن اندیشه شد تنگ‌
رسیدش شیشه آرام بر سنگ‌

فغان برداشت کز وصلم چه حاصل
که هست اندیشهٔ دوریش در دل

۲۱۰.همان بهتر که با دوری بسازم
چرا چون شمع در وصلش گدازم

غم دوری به یک سامان نکوتر
از این آشوب وصل شعله پرور

ندارم طاقت اینگونه وسواس
خلد در تن مرا صد نوک الماس

دلی پر ناله راه کوه برداشت
ز پیش آن پردهٔ اندوه برداشت‌

روان شد همچو آهوی رمیده
به صحرا چون غزال دام دیده

۲۱۵.ز جولانگاه لیلی رخت بر بست
وزانجا بر سریر نَجد بنشست

بلی هجران به از وصل پر آشوب
که در دل نیست جز سودای محبوب

فغان از خوی این طبع هوسناک
کز او دامان دل گردیده صد چاک

نه پروایی ز ننگ و عار دارد
نه با کفر و نه با دین کار دارد

به خواری گر بر آرندش ز تن پوست
نتابد روی دل از درگه دوست

۲۲۰.اگر سنگش زنند از کینه بر سر
به تاجش گوییا آموده گوهر

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت دوازدهم

به نام خدا "

#منظومهءفرهادو شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣2️⃣
*ابیات 184 الی 200

دو جا سودای عشق آرد شبیخون
که گر دل کوه باشد ز او شود خون

یکی آنجا که هجران دلارام
نه آغازش بود پیدا نه انجام

نه در خاطر ز دیدارش خیالی
نه اندر دل تمنّای وصالی

رود عمرش به سر ، در هجر و اندوه
گدازد گر بود از سنگ یا کوه

دگر آنجا که عشق نیک فرجام
کند در خاطری یکباره آرام

رباید اوّل از کف هوش و دینش
کند با عشق مَه رویان قرینش

۱۹۰.شب و روزش کند با یار همدوش
چو شاخ توأمش سازد هماغوش

گذارد وقت را در وصل دلدار
نباشد در دلش از هجر آزار

ز بیم هجر سوزد شمع مانند
از آن بیمش بود دل بسته در بند

خیال هجر سوزد شمع وارش
بود چون شمع چشم اشکبارش

شبی مجنون بیدل بعد سالی
به لیلی یافت بی زحمت وصالی

۱۹۵.ز شوق روی آن یار سمنبر
دلش لرزید در بر چون صنوبر

فتادش رعشه بر تن همچو مستان
ز کف شد حالتش چون می پرستان

زسوز قرب عشق آن دلارام
نبودش یک نفس در سینه آرام

طپیدی گاه در گِل همچو بِسْمِل
پریشان تر شد از آشفتن دل

زدی گاهی معلّق چون کبوتر
ندانستی سر از پا پای از سر

۲۰۰.گهی از وجد حالت کردی افغان
گهی از شوق بدریدی گریبان

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت یازدهم

#منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی.

[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی

ارایه در فضای مجازی :فاطمه شعاع

قسمت1️⃣1️⃣

* ابیات 164 الی 183

شبی در بیستون فرهاد مسکین

به خوابش شد مصوٌر روی شیرین

۱۶۵.که همچون گُل به گلگون آرمیده

ز کوه بیستون چون مَه دمیده

لبی پر خنده چشمی فتنه انگیز

چو بر گل ژاله رخسارش عرق ریز

دهان از خوش بیانی پر شکر کرد

به روی کوهکن لختی نظر کرد

که ای افسانه در عشق مجازی

نباشد عشق ما افسانه بازی

اگر عشق مَنت در دل تمام است

به عاشق خواب و خور کردن حرام است

۱۷۰.اجازت چون شدت در کوه سُفتن

حرامت باد زین پس شاد خفتن

نباشد عاشقان را راحت و خواب

نیارد کس نماز اندر دو محراب

اگر عشق مَنت در کار باشد

تو را خفتن بسی دشوار باشد

و گر خواب و خورت آخر مدار است

تو را با دعوی یاری چه کار است

گر از فرمان عشقم سر بتابی

گلی از گلشن وصلم نیابی

۱۷۵. تو را من کوه کندن داده ام یاد

گه گردد کوی عشق از دستت آباد

چرا عمری به غفلت می گذاری

مراد خاطرم را بر نیاری

در آن اندیشه از جا کوهکن جَست

گرفت آن تیشه پولاد در دست

شنیدم جمله عمرش از آن خواب

نمی بودی به خاطر ‌یک نفس تاب

به یاد روی شیرین کوه سُفتی

نهانی با درون خویش گفتی:

۱۸۰.که راه عشق باشد بس خطرناک

نخواهد عشق الّا سینه چاک

در آن وادی که عشق آتش فروزد

اگر روح الامین آید بسوزد

نباشد عشق را غیر از مَخافت

دلیل وادی عشق است آفت

نبودی بعد از آنش هیچ پیشه

بجز فرسودن خارار به تیشه

منظومه فرهاد شیرین سرودهء شعله نی ریزی قسمت دهم

#منظومهء فرهاد و شیرین سرودء شعله نی ریزی.
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی :فاطمه شعاع

قسمت 🔟
* ابیات141 الی 163

نکردی از سخن گر خامه بنیاد
که گفتی قصّه از شیرین و فرهاد

نبودی گر سخن در نامه مکنون
نماندی نامی از لیلی و مجنون

سخن تیغ زبان هوشمند است
سخن سرمایه طبع بلند است

سخن در هر سری دارد هوایی
بود هر رود را دیگر نوایی

۱۴۵.سخن از جانب عاشق نیاز است
چو معشوقش سراید جمله ناز است

سخن گاهی ز دمسازی برآید
گهی از روی غمّازی بر آید

سخن گاهی درِ عشرت گشاید
گهی افسانه ماتم سراید

گهی در وی پدید آثار جنگ است
گهی آسایش دلهای تنگ است

یکی باشد سخن از روی آهنگ
یکی صلح آورد پیدا یکی جنگ

۱۵۰.سخن باشد رگ ابر گهر بار
به جایی گُل دمد جای دگر خار

به هر مغزی که دارد نکهتِ خوش
ز او سر بر زند گل های دلکش

دماغی کاندرو سودا نهد گام
نباید زو برون جز گفته خام

سخن یکسان طبایع را خلاف است
نه چون زرباف کار موی باف است

سخن را لذّتی باید که از شور
فروزد آتش اندر وادی طور

۱۵۵.ز هر افسانه راه عشق خوش تر
زهر منزل نکوتر کوی دلبر

سخن چون سر زند از روزن دل
چو از عشق است گردد رهزن دل

بسوزد دفتر از هنگامه عشق
فرو ریزد شرار از خامه عشق

چو وصف عشق را آرام به دفتر
همی ترسم فتد در دفتر آذر

کیم من خوشه چین خرمن عشق
زده دست طلب در دامن عشق

۱۶۰.ز سوز عشق می گویم فسانه
بود فرهاد و شیرینم بهانه

غرض زاین گفتگو تفسیر عشق است
که اصل مدّعا تحریر عشق است

چو می بندم به کاخ عشق آیین
سرایم قصّه فرهاد و شیرین

کز او عشّاق را دل تازه گردد
جهان از عشق پر آوازه گردد

منظومه فرهاد و شیرین سروده‌‌ی شعله نی‌ریزی قسمت نهم

#منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی.
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی :فاطمه شعاع

قسمت 9️⃣
* ابیات 121الی 140

چو شد تیغ کجش در کار دین راست
ز تیغش زنگ کفر از دهر بر خواست

دلیل راه خضر استاد جبریل
به شانش سر به سر آیات تنزیل

از او برپا بود دین الهی
مطیع امر او مه تا به ماهی

پس از وی یازده فرزند پاکند
که بی آلایش از این آب و خاکند

۱۲۵.به عالم رهنما و حجّت حق
امام و پیشوا و نور مطلق

همه مشکوه نور کردگارند
چراغ روشن شب های تارند

خداوندا به حقّ چارده نور
مکن ما را زلطف خویش مهجور

سخن آمد نخست از ایزد پاک
سخن آمد فرود از عرش بر خاک

ز آهنگ سخن شد خامه منشق
جهان از یک سخن بگرفت رونق

نگشتی گر سخن پیدا ز آغاز
نجستی کس نشان از خلوت راز

نبودی گر سخن در کام انسان
دد و انسان بُدند از رتبه یکسان

رسولان گر نبودندی سخن ساز
چه دانستی صفات حق کسی باز

نبودی گر سخن اندر میانه
معطّل بود اوضاع زمانه

سخن نزدیک سازد هر ره دور
سخن پیدا کند هر راز مستور

۱۳۵.سخن در هر دهان پیک خیال است
سخن پروانه بزم وصال است

نباید از سخن تا لب به گفتار
چه داند کس ره آسان ز دشوار

نباشد گر سخن چون ترجمانش
چه داند حال عاشق دلستانش

نگوید تا سخن طوطی ز هر در
کجا ریزد به کامش طعم شکّر

نراند تا سخن بلبل به گلزار
چه داند کس که دارد دل گرفتار

۱۴۰.سخن با دل نبودی گر موافق
که راندی نکته از معشوق و عاشق

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت هشتم

#منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی.
[شامل ۳۵۱۰ بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی :فاطمه شعاع

قسمت 8️⃣
* ابیات ۱۰۱ الی ۱۲۰

دمید اندر تن آدم دَمش روح
هم او بُد ناخدا را کشتی نوح

نخواندی گر خلیلیش از دل و جان
کجا آتش شدی بر وی گلستان

نجستی گر مسیح از فیض او بخش
ز فیض دَم نمی گرديد جان بخش‌

ندیدی گر کلیم از روی او نور
هنوز افتاده بُد در وادی طور

۱۰۵.نبود ار یار یوسف در تک چاه
کجا از چه شدی بر خرگه ماه

نکردی گر به او یونس تولّا
نجستی ره به خاک از قعر دریا

ملایک پاسبانِ آستانش
کهن فرشی در ایوان آسمانش

الا ای رهنما پیغمبر پاک
طفیل ذات تو اجرام و افلاک

۱۱۰.تویی عذر آور صاحب گناهان
به دامان تو دست داد خواهان

زرحمت بر من شوریده ایّام
درِ احسان مبند از راه اِنعام

در آن حالت که جان گیرد تب و تاب
من سر گشته را از لطف دریاب

زبان چون گردد از ذکر سخن لال
مشو دور از من شوریده احوال

چو رو آرم ز بالا جانب پست
ز لطف خود بگیر آن دم مرا دست

۱۱۵. مرا ره ده به درگاه جلالت
مکن پنهان ز من نور جمالت

اگر چه غرقه در بحر گناهم
نباشد جز تو و آلت پناهم

خصوصاً سرور بزم ولایت
علی آن اختر برج هدایت

وصی مصطفی نفس پیمبر
نبی را از ره رتبت برادر

قسیم نار و جنّت سرور دین
ولیّ حق به عالم رهبر دین

۱۲۰.ز نیرویش عیان دست خدایی
کلید مخزن مشکل گشایی

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت هفتم

#منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 7️⃣
*ابیات 81 الی 100

کلید گنج رحمت عقل اوّل
به صورت مجمل و معنی مفصّل

جهان را علّت غایی ایجاد
ز رایش کشور توحید آباد

رسول و ترجمانِ حکم لاریب
بساط افروزِ خلوت خانهٔ غیب

بهین پیرایه اوضاع هستی
فروزان شمع بزم حق پرستی

۸۵.نگین خاتم فرمان روایی
جلیس بارگاه کبریایی

سریر آرای ملک‌ حق شناسی
نگون ساز رسوم ناسپاسی

ندیم بارگاه قاب قوسین
مهین فرمانروای ملک کونین

فروغ مشعل خرگاه ایمان
زحق فرمان ده اندر کشور جان

همه ذّرات از مه تا به ماهی
به صدق قول او دارد گواهی

۹۰.نبُودی گر سبب آن گوهر پاک
نشان پیدا نبُود از آب و از خاک

همه هستی ز ذات او بود هست
کلید هستیش بنهاده در دست

نکردی خلق را گر رهنمایی
نهان می بود آثار خدایی

شهان عالم آرا خاک راهش
ز رتبت هر دو عالم در پناهش

شفیع مجرمان در روز محشر
خدا را بنده عالم را پیمبر

۹۵.فلک در پایهٔ قدرش بساطی
جهان در کشور جاهش رباطی

دو مشعل کش به ره خورشید و ماهش
طلایه داری انجم از سپاهش

پس از پیغمبران گر روی بنمود
از ایشان ذات او مقصود می بود

جهان را مقصد و مقصود او بود
دو عالم را در عَدَم موجود او بود

نکردی روی اگر در ملک هستی
نگشتی نسخ رسم بت پرستی

۱۰۰.دلیل راه گمراهان به عالم
گُل گلدسته گُلزار آدم

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت ششم

#منظومه فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
شامل[۳۵۱۰]بیت تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 6️⃣
*ابیات 61الی 80

اگر لطفت نسازد چاره کار
بیفتم در چهِ ظلمت نگونسار

اگر نبود زتو توفیق کس را
به پایان کی رساند یک نفس را

سرم را گر هوس بر تافت از راه
به عذر آورده‌ام رو سوی درگاه

اگر در کعبه جا یا در کُنشتم
ز خاک قدرتت باشد سرشتم

۶۵.اگر سوزی سزایم بیش از این است
وگر بخشی خداوندی چنین است

تو آوردی ز رحمت در وجودم
گشادی صد در از احسان و جودم

به خوان نعمتت از هر نواله
مرا از گنج قسمت شد حواله

خطا کردیم و راه چاره شد طی
ره دور و درازی باشد از پی

تهی دستیم رو سوی تو داریم
سر مهمانی کوی تو داریم

۷۰. متاعی نیست ما را غیر امّید
مران ما را ز در از لطف جاوید

ز عدلم گر بسوزی جای آن است
وگر بخشی ز لطفت بیکران است

خداوندا به ذات بی زوالت
به جاه بی نیاز ذو الجلالت،

به رحمت کز غضب پیشی گرفته
به جودت کز جهان پیشی گرفته،

ز عشقت در دلم نوری در افکن
ز رحمت در سرم شوری در افکن

۷۵.رهی بنما کز آن سوی تو پویم
به سر زان راه در کوی تو پویم

چو فردا گرم گردد محشر از تاب
برون کش کشتی دل را ز غرقاب

گناهم را به سلطان رسل بخش
به ختم انبیا و عقل کل بخش

به دامانش رسان دست ولایم
که تا برهاند از این ماجرایم

محمد باعث ایجاد عالم
چراغ محفل اولاد آدم

۸۰.طفیل هستی او جمله اشیا
ز نورش عالم ایجاد برپا

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت پنجم

#منظومه فرهاد و شیرین سروده شعله نی ریزی.
شامل[۳۵۱۰] بیت تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 5️⃣
*ابیات 41 الی 60

خداوندا تو دانایی و بینا
سمیعی و بصیری و توانا

همه ذّرات عالم در سجودت
دو عالم ریزه خور از خوان جودت

به بزم آفرینش صبح تا شام
نهاده دست جودت سفره عام

نشسته بر سر این خوان یغما
چو مور از خاک و چه ماهی ز دریا

۴۵.خداوندا تو جان بخش جهانی
خداوند زمین و آسمانی

به ذاتش پی برد کی فکر دانا
چه داند قطره ای پهنای دریا

تو سازی روز را از شب پدیدار
گهر از خاره آری و گُل از خار

خرد حیران بود از کنه ذاتت
شماری کس نداند از صفاتت

دلم را از هدایت بخش نوری
کزان نورم پدید آید سروری

۵۰. دل سرگشته ر اکن رهنمایی
چراغ عقل را ده روشنایی

زشمع عقل روشن کن روانم
ز راه دل هدایت ده به جانم

سزاوارم گرم سوزی به آتش
گرم رحمت کنی خاطر کنم خوش

بر آور کشتی فکرم ز گرداب
به دل بخشا توان و در تنم تاب

بر آور بیژنم زین چاه تاریک
که کارم سخت شد امّید باریک

۵۵.ز انعام تو بس نعمت که خوردم
به نافرمانیت عمری سپردم

عنانم را ز غفلت باز گردان
به راه راستی دمساز گردان

تو بینایی و ما در خود پرستی
به غفلت مانده در بازار هستی

بر آور پنبه غفلت ز گوشم
به مغز افکن از آن داروی هوشم

به کویت خاطرم را آشنا کن
مقامم در ره صدق و صفا کن

۶۰.منم سرگشته و صد چاه در راه
مرا کن رهبری تا برهم از چاه

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت چهارم

#منظومه فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی.
[شامل ۳۵۱۰] بیت تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه‌ در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 4️⃣
*ابیات 31 الی 40

یکی را کرد شاه کشور ناز
یکی با سوز دل گردید دمساز

یکی را داد تخت خسروانی
یکی را سوز دل با سخت جانی

یکی را سنگ سایی داد پیشه
که فرساید تن مسکین به تیشه

طراوت داد گلبرگ تری را
به او آموخت رسم دلبری را

۳۵.نیفتد تا گره در کار سنبل
صفا بخشید در آئینه گل

ز هجران لاله را فرمود دلخون
به جام از ژاله کردش آب گلگون

صبا را داد در بستان اجازه
که بنهد روی گل را رنگ غازه

به ناف آهوان خون جگر کرد
برون زان خون ز نافش مشکِ تر کرد

برون آورد یاقوت از دل سنگ
چو لعل دلبرانش کرد گلرنگ

۴۰.جهان آباد از تأثیر عشق است
مس عالم زر از اکسیر عشق است

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت سوم

# منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی.
[شامل۳۵۱۰] بیت تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 3️⃣
*ابیات 21 الی 30

لب لعل بتان را چون شکر کرد
وزان لب عاشقان را خون جگر کرد

به روی گُل کشید از ناز غازه
به بلبل داد شیدایی تازه

خرامیدن به سرو بوستان داد
شکر را جا به لعل دلستان داد

به مژگان بتان پیکان کین داد
هدف از جسم عشّاق حزین داد

۲۵.به چشم دلبران بخشید مستی
عنان دادش به شغل می پرستی

تن عشّاق را زان ساخت رنجور
فکندش کار دل با شام دیجور

یکی را سوی بستان ساخت خرگاه
یکی را سرنگون افکند در چاه

یکی را افسر از کیوان به در برد
یکی را سر زغم در زیر پر برد

یکی را خسته راه طلب کرد
یکی را لعل شیرین چوم رطب کرد

۳۰.یکی را ناز بی اندازه فرمود
یکی را داغ دیرین تازه فرمود

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت دوم

# منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله
نی ریزی. [ شامل۳۵۱۰] بیت تصحیح دکتر
مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣
*ابیات11 الی 20

بود از عشق او در ناله سیلاب
به خود پیچد ز عشقش ناف گرداب

همه ذرّات کز بالا و پستند
ز جام عشق آن معشوق مستند

شراری کز درون سنگ پيداست
ز سوز عشق آن یار دلاراست

بتان را لب پر از شهد و شکر کرد
نصیب عاشقان خون جگر کرد

۱۵. به گیسوی بتان چندانکه خم داد
درون عاشقان را درد و غم داد

عذار دلبران را لاله گون کرد
درون عاشقان را پر زخون کرد

به خوبان داد گیسوی سیه فام
وزان فرمود صبح عاشقان شام

چو آتش روی خوبان را بر افروخت
وزان آتش وجود عاشقان سوخت

به خوبان داد رخسار پریوش
دل عشّاق کرد از وی مشوّش‌

۲۰. دل خوبان ز سختی کرد چون سنگ
دل عاشق چو دست مفلسان تنگ

منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی  قست اول

«به نام خدا»

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی.[ شامل ۳۵۱۰ بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣
*ابیات 1 الی 10

١.به نام آنکه شیرین آفرین است
بر او‌ از آفرینش آفرین است

به خوبان جایگاه خسروی داد
بتان را عشوه های معنوی داد

زمین تا آسمان مَه تا به ماهی
به یکتایی او دارد گواهی

ز مرغ خاک تا ماهیِّ دریا
به تسبیحش شب و روزند گویا

۵.دوا بخش درون مستمندان
خطاپوش نیاز دردمندان

تسلی بخش خاطرهای رنجور
رواج آموز هر شیرین پر شور

نوایی کز مخالف هست یا راست
ز اوج واز حضیض از عشق او‌خاست

یکی را داد مسکینی و خواری
زحکمت دور نبود حکم باری

یکی را داد سلطانی و شاهی
همه عدل است فرمان الهی

١٠.یکی را سود بر چرخ برین تاج
یکی را داد جان و دل به تاراج