منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت جهل و نهم  


# منظومه فرهاد و شیرین سرودءشعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 4️⃣9️⃣
*ابیات 931 الی 950


پریشانی ز طبع خویش کن دور
به شیرین کن علاج جسم رنجور

بگو افسانه تا دل تاب گیرد
که از افسانه غم را خواب گیرد

ز شیرین گو و لعل نوشخندش
ز طبع خودستای خودپسندش

بریز آن باده از مینای گفتار
به مستان دِه نشان کوی خمّار

۹۳۵. حریفان را از این می دل به دست آر
که نشناسد کسی سر را ز دستار

به تار عشق برزن زخمۀ حال
که کوبد از دمش مرغ طرب بال

چنان زن ناخن اندر پردۀ چنگ
که بگشاید ز آهنگش دل تنگ

روا نبود چو تو دستان سرایی
غنودن در مقام بینوایی

اگر از بانگ زاغ از هم درَد گوش
چرا بلبل شود از گفته خاموش

۹۴۰. چو دیدم از دل اینسان بیقراری
ندیدم از مروت ترک یاری

مرادش را اجابت ساز کردم
بر اوج بیخودی پرواز کردم

گر آید یاری از قرطاس و خامه
به پایان در رسد این عشقنامه

کهن مشّاطه این عشق بنیاد
برد بِکر سخن را سوی داماد

که چون گلگون سوارِ عرصۀ ناز
بهار عشرت خوبان طنّاز

۹۴۵. گُل گلدستۀ حسن و نکویی
چراغِ بزمِ ملکِ خوبرویی

نمک پاش دل عشّاق ناکام
پریشان ساز گلرویان ایّام

جراحت بخش خاطرهای رنجور
بت شکّر شکن شیرین پرشور

سوی ملک مداین آمد از راه
چو در برج سعادت پیکر ماه

سوی مشکوی خسرو کرد منزل
چو شمع عشرت اندر پردۀ دل

۹۵۰. رقیبان سرا بیرون دویدند
نثار جان و دل پیشش کشیدند

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهل و هشتم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودءشعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت4️⃣8️⃣
*ابیات 911 الی 930

سلاح اشکسته را کی جای جنگ است
دویدن کی روا با پای لنگ است

نیارد طبع غمگین فکر تازه
نخواهد روی پرچین رنگ غازه

نسازد جغد در باغ آشیانه
که او را بس بود ویرانه خانه

ز عشرت کی نهد بر دست ساغر
کسی کِش مانده از غم دست بر سر

۹۱۵. به گلزارم کجا یارای گام است
که از سردی دماغم را زُکام است

مرا بگذار تا لب بسته باشم
که از طعن حسودان رسته باشم

سخن کز ذوق دل بر لب نیاید
از آن غیر از پشیمانی نزاید

ترا از بحر فکر امّید آب است
نکو بنگر که این موج سراب است

کس از درویش کی جُسته است باجی
کس از ویرانه کی خواهد خراجی

۹۲۰. مرا افسرده شد طبع گهر خیز
که از مژگان شب و روزم گهر ریز

تو چون کردی نشاط خویش بدرود
ز من این خواهش نغزت که فرمود

دگرره دل ز روی همزبانی
درآمد در رسوم مهربانی

که دوران جهان را این بود کار
گهی گل در چمن کارد گهی خار

به او دل در نبندد مرد دانا
شرنگ است اندرین سر بسته مینا

۹۲۵. مجو آسودگی در این کهن دیر
کند با تو وفا گر کرد با غیر

ز قید مهر و کینش باش آزاد
شتاب عمر بین از غم مکن یاد

به شادی کوش گاه تنگدستی
برون کش پای دل از قید هستی

نوای عشق را یکباره کن ساز
به آهنگ طرب بردار آواز

خبر ده بلبلان را جلوه گُل
بده بر یاد مستان ساغر مُل

۹۳۰. نوایی ساز کن در پرده سازی
به یاد عاشقان ده عشقبازی

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهل و هفتم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودءشعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت4️⃣7️⃣
*ابیات 891 الی 910

دریغ آن عشرت و آن کامرانی
نشاط صید وراح ارغوانی

در این سود و زیان خود حاصلم کو
اگر دلبر ز دستم شد دلم کو

شبی در کنج تنهایی فسرده
بنای طاقتم را آب برده

دم گرمم چو آتشگاه پرویز
نفس در سینه چون مرغ شب آویز

895. من و دل همزبان وزغیر نومید
ز قید هر تعلّق رسته چون بید

مرا دل گفت کای افسانه پرداز
چرا بستی لب از قانون این ساز

چرا بر لب زدی مهر خموشی
دکان را بستی از شکر فروشی

فروبستی لب از گفتار شیرین
فکندی رونق از بازار شیرین

به شیرین بذله گویا کن زبان را
به پایان آور این خوش داستان را

900. به پاسخ گفتم ای فرزانه همدم
شب و روزم به هر غم بوده محرم

نمی بینی بنا هنجاری دهر
به جور چرخ و ناهمواری دهر

خزان شد گلشن سرسبز فکرم
طراوت رفت از افکار بکرم

همای طبع را برکنده شد بال
بهار عمر را برگشت اقبال

به کامم تلخی جور جهان بین
مجو از تلخکامان حرف شیرین

905. گرفت آیینۀ اندیشه زنگار
به تاراج حوادث رفت گلزار

نمی بینی چو خالی شد ز گل باغ
نواخوانی کند در گلستان زاغ

ز گفتن نطق بلبل لال گردد
زبان بربسته چون تمثال گردد

سخن را خاطری باید فرحناک
زغم پیراسته بی خار و خاشاک

به اوج لامکان پوید خیالش
به بام سدره ساید پرّوبالش

910. ره اندیشه از وسواس رُفته
در آن صد مخزن معنی نهفته

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهل و ششم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودءشعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 4️⃣6️⃣
*ابیات 871 الی 890

اگر بیند چنین زیبا پری را
چنین آیین و رسم دلبری را

چو بیند طلعت آن شوخ نوشاد
کجا آرد ز ما بیچارگان یاد

کند از صحبت خوبان کناره
فتد چشمش چو بر این ماه پاره

چو حِربا در رخ او خیره ماندند
زرشکش اشک از مژگان فشاندند

۸۷۵. بت رعنا نگار عشوه آمیز
از ایشان کرد پرسش حالِ پرویز

برای پاسخش لب برگشادند
جوابش را ز روی عجز دادند

که در دل داشت شه فکر گزندش
ز بد خوبی همی می خواست بندش

بناچار از مداین رفت بیرون
دو روزی با دلی از درد پرخون

چو شه جوید رضایش بازگردد
به عیش و خرّمی دمساز گردد

۸۸۰. بت رعنا از آن وارونه کاری
دلش در بر طپید از بیقراری

ندارد آن شب هجران سپیدی
به رنجوری که دارد نا امیدی

اگر چه شام هجران بی سحر نیست
زنومیدی ولی دردی بتر نیست

رسد جان بر لب از آن شام تاری
که نومیدی کشد امّیدواری

دلش از طالع وارون برآشفت
نهانی با درون خویشتن گفت

۸۸۵. که بر هر کار دل چون بسته گردد
تن از نومیدی آن خسته گردد

فغان از کار بی سامانت ای دل
نمی دانم دگر درمانت ای دل

کنون از چاره ام بیچاره کردی
زملک خویشتن آواره کردی

به افسون و هوس بردی ز راهم
فکندی از سریر عزّ و جاهم

کنون دل رفت و دلبر شد ز دستم
به نومیدی به خاک ره نشستم

۸۹۰.دریغ از کار بی اندازۀ من
دل مجموع و عیش تازۀ من

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهل و پنجم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودءشعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 4️⃣5️⃣
*ابیات 851 الی 870

نشست اندر برِ زین چون تذروی
فراز کوه شد آزاده سروی

سوی ملک مداین شد روانه
ز کاخ شاه می جستی نشانه

که خسرو چون ز مدین رفت بیرون
ز بیم شاه بودش دل پر از خون

۸۵۵. چنین با محرمان گفت آن جهانگیر
که خواهم رو نمایم سوی نخجیر

چو مهمانی رسد از در بناگاه
به صد عزّت بریدش سوی خرگاه

به زیر ران او اسبی است شبرنگ
شَخ آشوب و زمین کوب و قوی چنگ

نکو دارید شرط میهمانی
به آداب و رسوم میزبانی

مبادا خاطرش آزرده گردد
مزاج نازکش افسرده گردد

۸۶۰. کلید گنج ها او را سپارید
متاع خانه ها پیشش گذارید

به دست آرید از افسون دلش را
نکو دارید خرم محفلش را

می و چنگ و رَباب و شاهد و شمع
شب و روزش به خلوتگه بود جمع

تسلّی بخشدش هر لحظه شاپور
که از قید غم دوران شود دور

وزآنجا جانب ارمن عنان پیچ
که نغنودی به ره از تاختن هیچ

۸۶۵. چو شیرین در مداین آمد از راه
نشان دادند او را مشکوی شاه

چو آمد سوی مشکو آن پرپرو
ز خسرو دید خالی گشته مشکو

پرستاران به خدمت سر نهادند
زمین بندگی را بوسه دادند

نظر چون بر رخ شیرین گشودند
به دل از روی او غم ها فزودند

که خسرو بنگرد گر روی او را
شکنج طرّه و گیسوی او را

۸۷۰. ز سودای رخش دیوانه گردد
به شمع عارضش پروانه گردد

.

منظومه فر هادو شیرین شعله می ریزی  قسمت چهل و چهارم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودءشعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت4️⃣4️⃣
*ابیات 831 الی 850

وفا جستن ز مهرویان بعید است
جفا قفل نکویی را کلید است

نیاید از پری رویان چنین کار
که در یاری بُوَد ز اینسان وفادار

بت رعنا درون چشمۀ آب
به برج حُوت چون مهرِ جهانتاب

در آب افتاد عکس روی پرویز
چو در سیماب افتد آتش تیز

۸۳۵. نظر بگشود سرو جویباری
کنار چشمه بر رعنا سواری

مهی را بر فراز بیستون دید
و یا مهری به چرخ نیلگون دید

در اوّل دل تپیدش در بر از بیم
چو سیماب آمدش اندام چون سیم

پریشان کرده بر اندام گیسو
بپوشید از سحاب مشکبو رو

نظر دزدیده بر پرویز انداخت
جمال دلربا را دید و نشناخت

۸۴۰. چرا کاندر برش دیبای گلگون
نبود از بیم بدخواه پر افسون

چو کردی بر رخ خسرو نگاهی
بر آوردی ز دل دزدیده آهی

که خسرو گر همین رعنا سوار است
در این وادی به تنها در چه کار است

و گر از شوکت شاهی بوَد دور
کجا رفت آن نشانی های شاپور

و گر پرویز نبوَد شهریاری است
چو خسرو در نکویی شهسواری است

۸۴۵. مرا گر دلربا اینگونه نیکوست
ز رویش بزم عیشم رشک مینوست

چو خسرو دید نیکویی و شرمش
چکید از شرم بر رخ آب گرمش

دلی پر خون از آنجا راه برداشت
نظر از طلعت آن ماه برداشت

سوی ارمن از آنجا شد شتابان
فرس راندی چو باد اندر بیابان

چو شه برگاشت روی آن دلارام
برون آمد از آن آب آن گل اندام

۸۵۰. تن نازک نهان در پرنیان کرد
وزانجا بر سر توسن عنان کرد


🌐WWW.DELVAJE.ir

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهل و سوم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودءشعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 4️⃣3️⃣
ابیات 811 الی 830

چنان برده هراس شاهش از جای
که از رعبش ندانستی سر از پای

دگرگون کسوتش از بیم بدخواه
گذشتی چون نسیم از راه و بیراه

ز لعبت بازی چرخ و مدارش
سوی آن جویبار آمد گذارش

به ناگه توسن شه سر کشی کرد
خرامانش برِ آن چشمه آورد

۸۱۵. نظر بگشاد چون خسرو در آن آب
سراسر چشمه شد پر نور مهتاب

درون چشمه تابان قرص خورشید
گشاده هر طرف درهای امّید

به دل گفت این چه سودا و چه شور است
بهشت است این زمین مأوای حوراست

مگر اینجا پری را جایگاه است
پری با حور جای اشتباه است

در آن اندیشه حیران بود پرویز
که ناگه بر خروشید اسب شبدیز

۸۲۰. چو شه آن بارهٔ پولاد سُم دید
خروش و نالهٔ رویینه خُم دید

گمانش شد یقین کان سرو آزاد
نباشد از پری هست آدمی زاد

نظر را دوخت بر آن ماه پاره
شده سرگشته همچون نقش خاره

به دل می‌گفت کای بخت سرافراز
چه بودی از درم گر آمدی باز

گر این مه پاره بودی دلبر من
ز چرخ و مه گذشتی افسر من

۸۲۵. مرا گر بخت فرخّ یار بودی
به مشکویم چو این دلدار بودی

شدی بزمم از این مه پاره روشن
ز رویش بود ایوانم چو گلشن

نبود آگه که آن فرخنده اختر
ز برج قصر او بیرون کند سر

فتادش این گمان کان ماه رخسار
که شاپورش فرستادم طلبکار

گر او باشد عجب فرخنده ماهی است
به اورنگ نکویی پادشاهی است

۸۳۰. دگر ره با دل شوریده گفتی
که از خوبان وفا هرگز شنفتی؟


.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهل و دوم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 4️⃣2️⃣
792 الی 810

مشعبدباز این سر بسته افسون
چنین لعبت کشید از پرده بیرون

که چون شیرین ز رنج ره بر آسود
به طرف آن چمن در خواب نغنود

ز گَرد راه مهتابش کَلَف داشت
چو دُر میل برونی از صدف داشت

۷۹۵.برون کرد از بدن دیبای چین را
ز خاتم داد عریانی نگین را

بدان تا تن ز گرد راه شوید
چو شاخ نسترن در چشمه روید

پرندی لاله گون پوشید بر تن
ز آتش پرده زد بر آبِ روشن

ز تاب پیکر آن غیرت حور
لبالب گشته آن گلگشت از نور

ز لطف جسم آن سرو سمنبر
شده آن چشمه همچون حوض کوثر

۸۰۰.پریشان گیسوان از بی نقابی
درون چشمه همچون مار آبی

یقین زان طرّه شد بر خلق ایّام
که در آب است جای عنبر خام

نبودی پیکرش را فرقی از آب
و یا در چشمه پیدا عکس مهتاب

چنان آن چشمه از رویش بر افروخت
که جای شمع از آن پروانه می سوخت

ز جسمش آب در دل داشت تابی
که پیدا شد میانه شکر آبی

۸۰۵.دو ساقی همچو دو ماهی ز سیماب
به نافش آب پیچیدی چو گرداب

اگر حنظل کنار چشمه رستی
ز شیرینی مقام شهد جستی

شدی گر بید بر سر سایه دارش
ز بویش بید مشک آمد به بارش

چو روی و لب از آن سرچشمه تر کرد
مرکّب جسم آب از گلشکر کرد

در آن دم کان پری در چشمه ره جُست
غبار از پیکر تابنده می شست

۸۱۰.قضا را از پدر خسرو فراری
گذشتی همچو ابر نوبهاری

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهل ویکم

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 4️⃣1️⃣
* ابیات 771 الی 791

رخش چونان که در آتش نهی نعل
ز بی آبی لبش خشکیده چون لعل

رسید آخر به طرف چشمه ساری
چو رویش شد عیان خرّم بهاری

به گرد چشمه سار از نگهت گل
گره گشتی نفس در نای بلبل

۷۷۵.صبا را ره نبُد در آن میانه
کشد تا جعد سنبل را به شانه

چنان خاکش معطّر بودی از گل
که نابودی دمی از عطسه بلبل

صبا بس مشکبیزی کرده هر سو
لب هر غنچه بودی ناف آهو

نقاب گل چنان هر سو کشیده
که برگی آفتاب آن جا ندیده

خَضِر دایم مقیم جویبارش
روان آب حیات از شاخسارش

۷۸۰ عیان جعد بنفشه در سمن زار
چو پیچان طرّه اندر گردن یار

ز بی ناموسی گلها به هر دم
نهاد از شرمْ نرگس دیده برهم

به غمزه یاسمین سیم سیما
به گل در عشوه با سوسن درایما

زمین از سبزه دیباپوش گشته
چمن از لاله صهبا نوش گشته

زهر سو از ترشح های ژاله
نموده لاله پر از می پیاله

۷۸۵.خمار آلوده مخموران گلزار
به هر جانب چو مستان گاه رفتار

چو شیرین دید ز انسان لاله زاری
فرج بخش و معنبر جویباری

فرود آمد ز شبدیز جهان گرد
مکان همچون پری بر طرف جو کرد

به هر گل کز رخ تابنده دیدی
ز غیرت پردهٔ گل را دریدی

برون کرد از سر توسن عنان را
نهاد اندر چرا کوه گران را

۷۹۰.کفی از آب زد بر روی مهوش
نکو باشد زدن آبی بر آتش

چو لختی در کنار چشمه آسود
پی راحت میان از ناز بگشود

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهلم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 4️⃣0️⃣
* ابیات 751 الی 770

عنان را سست چون بنمود از دست
چو برق از گوشهٔ صحرا برون جست

سبک پی برق را از یاد می برد
تو گویی برگ گل را باد می برد

چنان از پویه هامون در نوشتی
که از صد دشت در یکدم گذشتی

چو چرخ نیلگون شبدیز سیّار
چو مه‌ بر پشت او شیرین پدیدار

۷۵۵.غباری کز سم شبدیز جَستی
ز جستن بر سر کیوان نشستی

عرق در شرق ز او گشتی چو جاری
نمودی کشت مغرب آبیاری

گرفتی پویه چون آن آهنین چنگ
صبا خود را به مویش کردی آونگ

نظر کردند آن خوبان چون حور
نه توسن بود نه شیرین پر شور

نشان از راکب و مرکب ندیدند
اثر زان روز و از آن شب ندیدند

۷۶۰.گریبان صبوری چاک کردند
به سر از یاد شیرین خاک کردند

سه روز آنجا به غم دمساز گشتند
به چارم زان بیابان باز گشتند

بت سیمین بدن شیرین پر شور
چو شد از دیدگان محرمان دور

ز برق و باد جُستی استعاره
شتاب و پویه از جولان باره

گذر کردی به صحرا و به کهسار
چو بر صحن گلستان ابر آزار

۷۶۵.نسیم او به هر صحرا گذشتی
زبویش آن زمین گلزار گشتی

چنان اندر تک آن چابک عنان بود
که گویی زورق بی بادبان بود

گذشتی زورقش از چرخ اخضر
نبودش گر سُرین بر جای لنگر

بت نازک بدن زان ره سپاری
چو گلبرگی فسرده از بیقراری

تن نازک کجا سختی تواند
دل سختی کشان این را نداند

۷۷۰.ز بی خوابی گل رویش پریده
فسرده چون گلی از شاخ چیده

🌏WWW.DELVAJE.ir

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریز قسمت سی و نهم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت3️⃣9️⃣
*ابیات ۷۳۱ الی ۷۵۰

چو برزد صبحدم از کوه خورشید
گشاد اندر جهان درهای امّید

به یاران گفت شیرین شکر بار
که خون گردید دل از درد و تیمار

مگر در صید گاهم دل گشاید
که صید اندوه خاطر را زداید

به سوی صید کردن بایدم رو
کمند انداختن بر گور و آهو

۷۳۵.پرپرویان زمین را بوسه دادند
زبان بهر دعایش بر گشادند

که شیرین را اگر میل شکار است
شکارش جمله دل های فکار است

در آن دشتی که شیرین پا گذارد
اگر وحشی بود جان می سپارد

چو بیند شیر آن گیسوی چون قید
به خورسندی رود در کسوت صید

کشیده زین به پشت باد پایان
پرپرویان بر اطراف بیابان

۷۴۰.هزاران کوه شد از بند رَسته
به پشت کوه خورشیدی نشسته

طلب فرمود شیرین شکر ریز
پی عزم سواری اسب شبدیز

صبا را بند از پا بر گشادند
به پشتش زین زرّین بر نهادند

چو گلبرگی به بالای تذروی
و یا طاوس اندر شاخ سروی

چو اندر کف گرفت آن مه عنانش
به رقّاصی در آمد زیر رانش

۷۴۵.چو باشدهمچو شیرین شهسواری
به زیرش کوه را نبود قراری

ز شوق آن سوار ، آن آهنین چنگ
گهر پنداشتی زیر قدم سنگ

زبوی جعد آن سرو دلارام
بجای کف فشاندی عنبر خام

عنان بر تافت از یاران دمساز
به جولان در بیابان شد سبکتاز

در آمد آن سبک پی در تکاپو
پرپرویان به دنبالش به هر سو

۷۵۰.ز غمخوارن در آخر روی برداشت
علم در گوشه هامون بر افراشت

 منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریز قسمت سی و هشتم

� به نام خدا �

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت
*ابیات 711 الی 730

شبی نالید هنگام سحرگاه
بران کو ، هست از راز دل آگاه

که ای برتر ز وهم و عقل و ادراک
وجودت از جمیع عیب ها پاک

منزّه از زوال و از فنایی
نباشد جز تو در هستی خدایی

من رنجور کز خاکم سرشتی
به حکمت سر نوشتم را نوشتی

۷۱۵.ندارم غیر درگاه تو راهی
ندانم جز تو در عالم پناهی

ز رحمت شام هجرم روز گردان
ز اختر طالعم فیروز گردان

ندارم بیش از این تاب جدایی
درم بگشا ز الطاف خدایی

سرشک از نرگس بیمار می ریخت
عقیق سرخ بر گلنار می ریخت

در آن اندیشه شد از ناله بی تاب
به تلخی دیده اش شد در شکر خواب

۷۲۰.رخ خسرو نمایان شد به خوابش
به شب در جلوه آمد آفتابش

بدوگفت ای دلارام وفادار
بود درد فراقت سخت دشوار

دلم بردی و در یکجا نشستی
مگر پیمان دلبندی شکستی

به دست آور دلی تا می توانی
دل آزردن بود از سخت جانی

کنارم‌ ز اشک گلگون گشته دریا
بدان امید کاندر وی کنی جا

۷۲۵.دو چشمم ز انتظارت بر سر راه
بود چون چشم محزون در تک چاه

به یاد رویت ای مهر جهان تاب
نمانده بیش ازین در جسم و جان تاب

چه باشد بر سرم آری گذاری
بر آری خاطری از انتظاری

ندارم بیش از این تاب فراقت
تنم چون شمع سوزد ز اشتیاقت

چو جست از خواب خوش شیرین پر شور
شد از آسایش و آسودگی دور

۷۳۰.دلش چون بسمل آمد در طپیدن
چو مرغش شد تمنّای پریدن

.

   منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت سی و هفتم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 3️⃣7️⃣
*ابیات 691 الی 710

بلی چون آتش هجران زند جوش
نگردد از هزاران سیل خاموش

دل نازک کجا و تاب دوری
نسازد جسم عاشق با صبوری

چو بنهادی به لب جام نبیدی
به یاد دلربا آهی کشیدی

اگر کردی نظر بر سرو گلزار
به دل کردی خیال قامت یار

۶۹۵. نظر چون بر گل رعنا گشودی
هوای چهرهٔ جانان نمودی

اگر بر لاله افتادی گذارش
به یاد آمد درون داغدارش

گهی با بلبلان دمساز گشتی
به بانگ ناله هم آواز گشتی

به روز و شب به یاد لعل دلبر
گدازان جسم او چون ز آب شکّر

می صاف و سرود عاشقانه
نماندش بهر رسوایی بهانه

۷۰۰.به بد نامی کشد انجام معشوق
چو شد عاشق رسد بانگش به عیّوق

بلی عشق و جنون را این فسون است
که گر صد پرده اش پوشی برون است

ادیب نکته سنج محفل عشق
حریف حلّ و عَقد مشکل عشق

چنین گوید که شیرین شکر خند
چو دل در عشق خسرو کرد در بند

به دل چندانکه کردی استشاره
ندیدی در علاج خویش چاره

۷۰۵.ز صبرش درد دل هر لحظه شد بیش
ندیدی در تأمّل چاره خویش

ندانستی دلی را محرم راز
که گردد یکدمش با درد دمساز

بجز شاپور کس همدم نبودش
بغیر از سایه کس محرم نبودش

چو از عشقش درون بگداخت شاپور
به مدین رفت المامور معذور

چو تنها ماند شوخ سرو قامت
گذشتی روز بر وی چون قیامت

۷۱۰. دل شوریده اش شوریده تر شد
ز غم چون طایر بشکسته پر شد

منظومه فرهاد و‌ شیرین شعله نی ریزی قسمت سی و ششم

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 3️⃣6️⃣
*ابیات 671 الی 690

ره این است ار توانی ره نوردی
که گاهی از زنان شرط است مردی

جز این اندیشه ای در عشقبازی
ندانم گر گدازی ور نوازی

دل شیرین از آن اندیشه زد جوش
زمانی بود از آن اندیشه خاموش

زبان بگشاد کای مرد سخن سنج
که بنهفته به هر حرفت دو صد گنج

۶۷۵.کجا باشد مقام و گاه خسرو
کجا باشد نشستنگاه خسرو

کدامین سرزمين او را مقام است
به ملکی کاو بود او را چه نام است

چه باشد در جهان داری شعارش
چه باشد از بد و از نیک کارش

بگفت ای در جهان در دلربایی
مسلّم همچو حسن و بی وفایی

مداین هست عشرتگاه پرویز
که باشد عرصه اش خاکی طرب خیز

۶۸۰.بود میلش نشاط شام و شبگیر
سماع و ارغنون و صید نخجیر

ندارد جز زدن در کام دل گام
گذارد در نشاط و عشرت ایّام

سراسر کسوت او لعل فام است
شب و روزش هوای صید و جام است

ندارد در جهان پر ز نیرنگ
به غیر از یاد جام و ناله ٔچنگ

گذارد وقت را در عیش و شادی
بود دور از فراق و نامرادی

۶۸۵.ولی باید کشش از سوی معشوق
که ساید رایت عاشق به عیّوق

گر از معشوقه نبود میل و مقصود
کجا شیدایی عاشق دهد سود

گرفت آن آتش سودا به شیرین
چو باد صَرصَر اندر برگ نسرین

اثر کرد این نصیحت در درونش
برون برد از دل آرام و سکونش

دل سنگینش اندر جوف سینه
شد از شوریدگی چون آبگینه

۶۹۰.ز جوششهای بی پایان آن میل
روان کردی ز مژگان هر طرف سیل

.

منظومه فرهاد و شیرین  شعله نی ریز  قسمت سی و پنجم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 3️⃣5️⃣
*ابیات 651 الی 670

به صورت برده حسنت از پری آب
به معنی برده رویت از جهان تاب

جمالت قبلهٔ آتش پرستان
لبت پیمانهٔ صهبای مستان

قدت را گر ببیند سرو آزاد
رود طنّازیش یکباره از یاد

گل از تاب رخت چون جعد سنبل
شود آشفته و نالد چو بلبل

۶۵۵.لبت روزی که آمد در تبسّم
شد از روی جهان نام شکر گم

ز مژگان تو شیران راست پرهیز
چنان کآهو زبیم ناوک تیز

نسیم از طرّات مدهوش گردد
مسیح از خنده ات بیهوش گردد

گشایی گر زهم گیسوی پر چین
جهان گردد سراسر غیرت چین

چو پرسیدی ز من درمان این کار
امین با مشورت باشد سزاوار

۶۶۰.به غیر از راستی حرفی نگویم
به جز صدق و صفا راهی نپویم

رهی پیش آرمت کز غم رهایی
همه رنگ ملال از دل زدایی

بدان ای غیرت خوبان‌کشمیر
که پرویز است سلطانی جهانگیر

بلند از طاق کیوان‌است بختش
فراز کهکشان بنهاده تختش

زند کوس و صلای پادشاهی
ز اوج ماه تا بنگاه ماهی

۶۶۵.چنانش در سر از شاهی غرور است
که با طبعش پدر دایم نفور است

چنان نازد دلش بر تخت و افسر
که بر چرخ برین نارد فر و سر

ولی جانش ز هجران تو سوزد
دلش از آتش عشقت فروزد

مگر وصف‌تو از مردم شنیده
که نبود خوابش از یادت به دیده

اگر خواهی وصال روی پرویز
نباید کردن از ناموس پرهیز

۶۷۰.به تنهایی شدن نزدیک خسرو
بدو کردن طریق عاشقی نو

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت سی و چهارم

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 3️⃣4️⃣
*ابیات 631 الی 650

دل از این صورتم لبریز خون است
ره معنی خدا داند که چون است

کنون درمان این درد از تو خواهم
علاج چهرهٔ زرد از تو خواهم

به دریا بی سبب کردی نگونم
به دُرّ ناب خود شو رهنمونم

چو بشکستی به دل بی موجبی خار
شو اکنون رهنمونم سوی گلزار

۶۳۵.چو از صهبای خود بردی ز کارم
هم از رحمت نما دفع خمارم

چو کردی از آتش عشقم تو بی تاب
بر آن آتش بزن آخر دمی آب

دلم شوریده کردی از نوایی
رسان شوریده را آخر به جایی

دلم چون خَستی از پیکان این غم
بنه بر زخم این دلداده مرهم

به این دردم فکندی ز آشنایی
بود هر درد را آخر دوایی

۶۴۰.در این غم جز تو نبود دستگیرم
کمان بگذار چون خَستی به تیرم

تو خضر راه این دل پر ز خونی
به راه مقصدم کن رهنمونی

پرستاری غمخواران صوابست
تسلّی بخش دل های خرابست

پی آزادی مرغ گرفتار
کمر بندند مردان نکو کار

به راهی‌ شو ز رحمت رهنمونم
که ساکن گردد این سوز درونم

۶۴۵.تو دانی چاره درد نهانی
به درمانم مدد کن تا تواني

به پاسخ گفت شاپور ای دل افروز
مبادا در دلت از تاب غم سوز

لبت خندان دلت خرّم سرت شاد
تنت از اندیشهٔ هر محنت آزاد

مدامت ساغر عشرت پر از نوش
شب و روزت غم دوران فراموش

چو از نام تو تر گردد زبانم
زنامت پر شکر گردد دهانم

۶۵۰.بود مستغنی از وصف کتان ماه
نداند سرّ این جز مرد آگاه

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت سی و سوم

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 3️⃣3️⃣
*ابیات 611 الی 630

به گیسویی که بینی شیر گیرم
به زنجیر وفا کردی اسیرم

به این قامت که همچو سرو ناز است
نشستم بر سر کوی نیاز است

لبم را خضر اگر در خواب دیدی
دل از سرچشمهٔ حیوان بریدی

ز سحر انگیزی چشمم به گلزار
بود نرگس مدام از غصّه بیمار

۶۱۵.ز لعلم در بدخشان لعل دلتنگ
بود خونی فسرده در دل سنگ

چو بیند مژه ام در بیشه ضیغم
از او چون آهوی وحشی کند رم

گشایم چون درِ دُرج دهان را
شکر در شهر بربندد دکان را

به یاد شهد لعل من به خرگاه
بسوزد شمع خود را تا سحر گاه

به طاق ابروانم مهر روشن
سجود آرد چو پیش بت برهمن

۶۲۰.اگر شمع جمالم بر فروزد
وجود سرکشان چون شمع سوزد

اگر پرواز بودی در پَر گل
به دور عارضم گشتی چو بلبل

ستون خويشتن را نیست دستور
که پنهان نبود این معنی به شاپور

لعابی عنکبوت آسا تنیدی
به دام خويشتن عنقا کشیدی

کشیدی دامی از افسون و نیرنگ
به هر رنگی دلم بردی به بیرنگ‌

۶۲۵.از این نیرنگ مقصودت ندانم
از این سودا گری سودت ندانم

به بنگاه پری کاشانه کردن
پری وارم چنین دیوانه کردن

اگر شور مَنت می بود منظور
نباشد در جهان از این فزون شور

و گر زین صورت و صورت نگاری
کلید معنیی در سینه داری

از این صورت به دل دارم صد آزار
فغان ز آن دم که با معنی فتد کار

۶۳۰.وجودم را که بینی در گداز است
هنوز اندیشه ٔعشق مجاز است

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت سی و دوم

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 3️⃣2️⃣
*ابیات 592 الی 610

نگار عشوه گر سرو برومند
بت پر شور شیرین شکر خند

چو خالی دید بزم از گلعذاران
تهی شد گلشن عیش از هزاران

طلب فرمود پس شاپور را زود
لبی پر خنده چشمی گوهر آمود

طبیعت را سپردی گه به‌ مستی
گهی چون غنچه خونین دل نشستی

۵۹۵.گهی سنبل حجاب ماه کردی
گهی از سوزش دل آه کردی

گهی در پیش افکندی سر از شرم
ز مژگان ریختی خونابهٔ گرم

عرق می ریخت گاه از چهره با ناز
گهی آب از دو چشم ناوک انداز

نیاز و ناز را کرده هم آغوش
حجاب و عشق را بنشانده همدوش

۶۰۰.حجاب و شرم آنجا کی نهد پی
که باشد شور عشق و شورش می

توان در پرنیان آتش نهفتن
حدیث عشق را نتوان نگفتن

خصوص آن دل که تاب غم ندارد
خبر از محنت عالم‌ ندارد

نشاید کرد پنهان قرص خورشید
نشاید عشق را در پرده پوشید

مزاج نازکش در تاب می شود
وجودش از لطافت آب می شد

۶۰۵.به صد شوخی دهان چون غنچه بگشاد
حدیث سوز خود از دل برون داد

زبان بگشاد با آزاده شاپور
که ای شمع سرای شام دیجور

چو زین افسانه ام بردی دل از دست
شدم از جرعهٔ گفت تو سرمست

ز کف بردی عنان اختیارم
زدی بر این دل پر خون شرارم

گرفتی تابم از تن هوشم از سر
شکستی از خدنگ فتنه ام پر

۶۱۰. به صحرای جنونم خانه دادی
به جسمم سوزش پروانه دادی

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی  قسمت سی و یکم

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 3️⃣1️⃣
* ابیات 571 الی 590

بت رعنا ز راه دلربایی
چو در دل داشت اندوه جدایی

حوالت داد حالت را به مستی
به خود بر بست رسم می پرستی

که امروز از شرابم سر گران است
اگر گویم حکایت بیش از آن است

جهان را هست این عادت به مردم
گهی شادی نهد در دل گهی غم

۵۷۵.چنان از تابِ می دارد تنم تاب
که می پیچد سرم‌ بر خود چو گرداب

گذاریدم دمی با حال خود باز
به قانون دگر باشید دم ساز‌

که در دل آتشی دارم نهانی
کز او سوزد نهال زندگانی

سرم از شور مستی پر ز سود است
دلم از موج خون مانند دریاست

مرا خوش باشد این سودای مستی
که دورم سازد از هر خود پرستی

۵۸۰.مرا تاب سخنگویی نمانده
ره و آیین دلجویی نمانده

از این پیشم که بودی عقل و رایی
نبودم در سر از جایی هوایی

عنان حالتی در دست من بود
همه میلم حکایت یا سخن بود

کنونم واژگون گردیده احوال
نپردازم به صحبت های ما قال

زمانی واگذاریدم به خود کار
که طبعم سِیر گشت از سَیر گلزار

۵۸۵.چو از مستی گذارم پای بیرون
بپرسیدم از این حال دگرگون

پرستاران ز پیشش دور گشتند
از آن شوریدگی رنجور گشتند

یکی پرسید از صنعان که تا چند
شدن در قید تر سازاده در بند

به گردن تا به کی زنّار کردن
دل و دین را نثار یار کردن

گُزیدن دوری از اسلام تا کی
نمودن خویش را بد نام تا کی

۵۹۰.جوابش داد کز این ذوق دوری
نباشد در سرت از عشق شوری

مرا جان و دل و دین وقف یار است
نه با کفر و نه با اسلام کار است

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت سی ام

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 3️⃣0️⃣
* ابیات 551 الی 570

به یکباره زمین را بوسه دادند
دَرِ دُرج معانی بر گشادند

که ای سر حلقه خوبان کشمیر
ز گیسویت سر شاهان به زنجیر

قدت در راستی چون سرو آزاد
رخت در دلبری چون شوخ نوشاد

اگر از طرّه ات بویی برد باد
کس از مشک ختن خود ناورد یاد

۵۵۵.جمالت قبلهٔ خوبان عالَم
لبت چون خاتم انگشتر جم

ز ناوک های مژگانت شب و روز
خلد در جان خوبان تیر دلدوز

ز طاق ابروانت قبله سازند
شهان در حسرت رویت گدازند

اگر لعل لب از هم بر گشایی
جهان را همچو خوزستان نمایی

سیه چشمت چو غمّازی نماید
هزاران فتنه از هر سو بر آید

۵۶۰.اگر سنبل سر زلف تو بیند
میان لُجّهٔ سودا نشیند

اگر بیند رخت در خواب خوش گُل
شود شوریدهٔ رویت چو بلبل

اگر بیند جمالت لاله در باغ
نهد بر یاد رویت بر جگر داغ

سراسر آهوان شوریدهٔ تو
پلنگان را هراس از دیدهٔ تو

گشایی چون ز هم زلف گره گیر
نهی بر گردن ناهید زنجیر

۵۶۵.چرا شد حالت شیرین دگر گون
چرا شد لیلی از اندیشه مجنون

چرا پژمرده گلزار جوانیت
چرا طی شد نشاط کامرانیت

کدامین باد ناخوش شد وزیده
که‌روی چون گلت زردی کشیده

دوای دل طلب کن از طبیبان
علاج درد خود جوی از حبیبان

به هر جا پا نهی سر پیش داریم
ز اندوه دلت تشویش داریم

۵۷۰.مبادا خاطر شیرین گرفته
مبادا در کلف ماه دو هفته

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت بیست و هشتم

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣8️⃣
* ابیات 511 الی 530

کسی کِش طرّه چون قلّاب باشد
چو موی خود چه سان در تاب باشد

گرفتاری ز معشوقان روا نیست
جفا جو لایق جور و جفا نیست

چو بانگ عشق برخیزد به عیّوق
گدازد زان نوا عاشق چو معشوق

نبینی عشق چون آتش فروزد
تن پروانه را با شمع سوزد

۵۱۵.بود معشوق چون آیینهٔ دوست
پذیرد در وی آن نقشی که در اوست

نمی بینی ز سوز جان بلبل
که چون آتش فتد در خرمن گل

چو شیرین شد به قید عشق بسته
دلش چون جعد مویش شد شکسته

دلش سیماب‌ وار از بیقراری
به دامن اشک چون سیمابْ جاری

اگر چه نام و ننگش سدّ ره بود
چو چشمش در نظر عالم سیه بود

۵۲۰.بر آورد آتش پنهان زبانه
نبُودش غیر می خوردن بهانه

به ساقی گفت با صد عشوه و ناز
که پر کن جام جمشیدی ز بگماز

که طبعم از غم دوران فسرده
چراغ عشرتم را نور مرده

اگر تیمار غم سازد خرابم
بده در دفع غم جام شرابم

مگر از تاب می گیرم نشاطی
در اندازم به دل خرّم بساطی

۵۲۵.مرا از باده گر اندُه سر آید
گُل امّید از گلبُن بر آید

چه اندوه است کامد در دل من
که غم می روید از آب و گِل من

بیا تا دست سوی باده یازیم
مگر اندوه دل را چاره سازیم

پری رخساره ساقی، جام در دست
به زانوی ادب در پیش بنشست

به کف جامی نهاد از باده ناب
که بودی از صفا مهر جهان تاب

۵۳۰.چو لب آلودهٔ می کرد شیرین
لب جام از لبش گردید رنگین

🌏 WWW.DELVAJE.ir

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت بیست هفتم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣7️⃣
* ابیات 491الی 510

چو بیند چشمش آهوی تتاری
زهم چشمان شود دایم فراری

اگر در خواب بیند چهره اش حور
به طبع از صحبت غِلمان شود دور

ندیدم از عجایب ای مه نو
جمالی جز تو در عالم چو خسرو

مدام از باده لبریز است جامش
بود در خسروی پرویز نامش

۴۹۵.گرت نبود ز من این گفته باور
نمودم در ورق رویش مصوّر

پس آنگه از بغل با رنگ و افسون
برون آورد آن تمثال میمون

چو آن تمثال نیکو دید شیرین
دلش شد رخنه چون دندانهٔ سین

ز گلبرگش گل خیری بر آمد
ز ‌کامش آه شبگیری بر آمد

دو جِزعش عِقد مروارید بگشاد
ره پروین سوی خورشید بگشاد

۵۰۰.به یک نظّاره دل از کار رفتش
دل و دین در هوای یار رفتش

تعالی الله ز عشق خوبرویان
نکو باشد دل زار نکویان

عجب نبود که صیدی مانده نا شاد
عجب باشد پریشانی صیّاد

دل عاشق ز غم پروا ندارد
شود معشوق چون عاشق غم آرد

بود خو عاشقان را درد و تیمار
که باشد انسشان با جور دلدار

۵۰۵.فغان از حال آن معشوق سرمست
که عشق او را برد یکره دل از دست

دلی کز سختیش آهن گدازد
چو سوزد ز آتش هجران چه سازد

سری کز شوخیش صد گونه شور است
کند شوریده عشقش سخت دور است

مزاجی کز طراوت ذوق دارد
چه سازد تا غم هجران سر آرد

۵۱۰.رخی کز لاله رنگین تر نماید
چو گردد زعفرانی گون نشاید

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت بیست و ششم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣6️⃣
* ابیات 471الی 490

کنون زن زخمه ای تار سخن را
طراوت بخش گلزار سخن را

نرفته نغمه چنگت به گوشم
چو تار چنگ شد آشفته هوشم

ز ساز عودت از نیرنگ و دستان
سرم شوریده شد مانند مستان

به قانون ادب شاپور دمساز
به ساز عاشقی برداشت آواز

۴۷۵. که در ملک مداین شهریاری است
در اقلیم بزرگی تاجداری است

نژادش را اگر خواهی ز جمشید
گذشته پایه تختش ز خورشید

بر از این چرخ پیروزست تاجش
کشد هر شاه بر گردن خراجش

گه خشمش چو بر ابرو فتد چین
رود در چین خامش خسرو چین

جهان سر تا به سر زیر نگینش
فراز آسمان روی زمینش

۴۸۰.تعالی الله در ایوان نوبهاری است
چو در میدان نهد پا شهسواری است

نرُسته سبزه اش بر گِرد نسرین
نیالوده مِحَک بر لوح سیمین

دو مشکین طرّه اش هر سو مشوّش
دو هندوی معلّق اندر آتش

لب لعلش چو آب زندگانی
مفرّح چون شراب ارغوانی

دو ابرویش که محراب نماز است
مقام سجده اهل نیاز است

۴۸۵.در آید چون لب لعلش به گفتار
کند فاسد شکر را کار بازار

اگر بیند قدش را سرو موزون
قدش از رشک گردد بید مجنون

زلیخا گر رخش در خواب دیدی
دل از دلبندی یوسف بریدی

دمد هر صبحدم خورشید خارا
که تا بیند جمالش بار دیگر

صبا گر تار زلفش برگشاید
ز مغز خلق کانِ مشک زاید

۴۹۰. لبش یاقوتی از شکّر سرشته
بقای جان در آن مرجان نوشته

.

منظومه فر هاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت بیست و پنجم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣5️⃣
* ابیات451 الی 470

ز شیرین کاریت عالم پر آشوب
جفایت چون وفا محبوب و مطلوب

نگاهت آهوان را برده از جا
همه شوریده اندر کوه و صحرا

چو آن زلف پریشان بر فشانی
پریشان گردد از بویش جهانی

جمالت رشک ماه و آفتاب است
ز عشقت خطّهٔ دل ها خراب است


۴۵۵.در این معموره دیر آسیا وار
به هر کامی چشیدم کوه آزار

به هر کشور زدم با میل دل گام
کشیدم رنج ها از دست ایّام

نسیم آسا به هر باغی گذشتم
بسی رّبع و دمن را در نوشتم

تمتّع بر گرفتم هر کناری
گذشتم بر سر هر لاله زاری

دو پا فرسوده از تأثیر سیرم
گهی در کعبه جا گاهی به دیرم

۴۶۰.در آخِر حکمِ اَلمقدورُ کائن
عنانم را کشید اندر مداین

ندارم از بدایع در زمانه
از آن خوش تر بدیعی در فسانه

ندانم طرفه تر زان داستان هیچ
جز آن کارم همه سَیر جهان هیچ

ولیکن خلوتی دارم نهانی
که بگشایم سر دُرج معانی

که‌این افسانه را پایان دراز است
نه هر سر لایق این گونه راز است

۴۶۵.در گنج حدیثی بر گشایم
که زنگ غم ز دلها بر زدایم

دل شیرین از آن افسانه زد جوش
سرا پا گشت از آن شیرین سخن گوش

به ایما غمزه ای بنمود حالی
که بزم از همدلان سازند خالی

چو زان محفل شدند آن همدمان دور
نماند آنجا به جز شیرین و شاپور

شکر لب با لبی شیرین تر از قند
در آمد در سخن با صد شکر خند

۴۷۰.بگفت ای طوطی گلزار دانش
ضمیرت قُلزُم اسرار دانش

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت بیست و چهارم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣4️⃣
* ابیات 426 الی 450

چو شیرین دید بس نادر حریفی
سخندانی جهان دیده ظریفی

مزاج نازکش شد تازه چون گل
ز دستان های آن فرخنده بلبل

دو مرجانش شکر ریزی بنا کرد
سر تَنگ شکر از خنده وا کرد

به صد شوخی به صد شیرین زبانی
گشاد ابواب آب زندگانی

۴۳۰.دهانش گر چه از تنگی نهان بود
ز تَنگِ شکّرش شیرین جهان بود

فتادش رخنه اندر دُرج یاقوت
روان را روح داد و روح را قوت

مگر ز الماس و یاقوتش اثر داشت
کزان یاقوت بس خونین جگر داشت

کسی کِش آن سخن در گوش رفتی
اگر بودی مسیح از هوش رفتی

گشود آب بقا را از سخن در
فشاند از غنچهٔ لب عِقد گوهر

۴۳۵. بگفت ای رهرو صحرای امّید
جهان پیما به روز و شب چو خورشید

چو ابر نو بهاری هر سحر گاه
تو را بر هر گلستانی گذرگاه

جهان را سر به سر گردیده چون باد
ز قید هر هوسْ طبع تو آزاد

به هر مرز و به هر کشور زده گام
گرفته از امیّد خويشتن کام

بسی افسانه ها آری شنیده
بسی افسون ز چرخ پیر دیده

۴۴۰.چه دیدی طُرفه در هر سرزمینی
ز هر گلرویی از هر نازنینی

نوا برکش ز روی مهربانی
دلم بگشا به هر رازی که دانی

حدیث تازه ای از سر بیان کن
حکایت از تماشای جهان کن

بگو حرفی کزان اُنده سر آید
ز شاخ آن گل شادی بر آید

بیانی کن که دل گیرد نشاطی
در افکن در دل آموزی بساطی

۴۴۵.ز هر راه و زهر رسم و ز هر کار
ادا کن گوهری از بحر اسرار

چو شاپورش چنین دید آرزومند
که دل را دارد از افسانه خورسند

سر دُرج معانی کرد بازش
چو دید آن گونه در گفتن نیازش

که ای در خوبرویی در جهان طاق
خریدار غمت شاهان آفاق

نهاده خسروان و شهریاران
به درگاه تو سر چون خاکساران

۴۵۰.مه نو طاق ابرویت چو بیند
شود شیدا و مجنونی گزیند

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت بیست و سوم

" به نام خدا

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعله

قسمت 2️⃣3️⃣
* ابیات 401الی425

نگاری دید از نور آفریده
نه نقّاش آن چنان صورت کشیده

دو چشمش خیره در رخسار او ماند
به رویش نام یزدان را فرو خواند

که فرّخ کشوری کِش شاه این است
همایون برج کاو را ماه این است

چنین صورت نباشد در زمانه
به این طرز و رسوم دلبرانه

۴۰۵.تعالی الله از این فرخنده اختر
که باشد غیرتِ خورشید خاور

گل از آن نازکی دلدادهٔ اوست
قمر در جلوه مولا زادهٔ اوست

از آن رخساره تابنده شاپور
شده سرگشته چون از باده مخمور

زبانش از تکلّم مانده خاموش
از آن تمثال میمون گشت مدهوش

بت رعنا ز حیرانی شاپور
به دل دانست کاو شد از خرد دور

۴۱۰.تغافل کرد و گفتا ای جوانمرد
چه دیدی در جهان از گرم یا سرد

چه نامی وز کدامین سرزمینی
کدامین پیشه را مسند نشینی

کجا بودت مکان حالی چه پویی
از این پویه مراد دل چه جویی

بگفت ای دلبران چین و یغما
دل و دین داده در راهت به یغما

رخ خورشید از اندیشه ات زرد
دل شاهان ز سودای تو پردرد

۴۱۵.یکی صورتگرم از کشور چین
که نقش انگیزیم رسم است و آیین

چو کِلکم بر بیاض صفحه ساید
اگر مانی بود انگشت خاید

ز صورت می برم پی سوی معنی
مرا باشد گذر در کوی معنی

ز صورت بر نیاید هیچ کارم
مگر کام دل از معنی بر آرم

جهان را زیر پی یکسر سپردم
به هر کاری به عالم دست بردم

۴۲۰. چشیدم از مدار چرخ پر کین
بسی از جام دوران تلخ و شیرین

نشد اندیشه ای از خاطرم دور
نگردید از امیدی طبعْ مهجور

شناسم راز انجم را سراسر
گذر کردم به هر کوی و به هر در

نهان نبوَد رموزی در ضمیرم
به هر سرّ نهانی چون خبیرم

اگر پرسند از عنقای قافم
نبینی در سخن حرف گزافم

۴۲۵.گر چه آب حیوان بی نشان است
مرا از آب حیوان تر زبان است
.

منظومه فرهاد و‌شیرین شعله نی ریزی قسمت بیست و دوم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣2️⃣
* ابیات 381 الی 400

کشیدی ساغری از باده‌ی ناب
چو آتش دیده مویی سخت در تاب

به خود گفتی نهانی آن دلارام
نسازد طبع من با هر سری خام

مرا با عشقبازی چون فتد کار
بود در خور اگر یاری سزاوار

چنان از غمزه اش از پا در آرم
که بر وی خواب و آسایش سر آرم

۳۸۵. کمند اندازم از زلفش به گردن
بگردانم به گِرد کوی و برزن

چو مجنونش دهم سر سوی صحرا
که نشناسد ز مدهوشی سر از پا

مرا در خور بود زیبنده یاری
به بزم کامکاری شهریاری

نکو رویی نکو بختی نکوکار
جفا سازی خردمندی وفادار

مرا رخساره رشک نوبهار است
به سَیر باغ و گلزارم چه کار است

۳۹۰.نباشد آن بهاران را صفایی
که نبوَد اندرو صاحب وفایی

نباشد گر کسی را یار در بر
چه سودش سَیر شمشاد و صنوبر

کسی گر دلبری باشد قرینش
بود برگ طرب در آستینش

در این اندیشه بود آن غیرت حور
که شد از دور پیدا روی شاپور

پری رخ از طریق دلربایی
ز رویش دید پیدا آشنایی

۳۹۵.به خوبان گفت اين فرزانه استاد
ز طرز آشنایی می دهد یار

در آریدش در این فرخنده منزل
که از رویش مرا در بر طپد دل

ببینم کز کدامین سرزمين است
به صنعت با چه قومی همنشین است

مرا سیمای او دل واژگون کرد
عنان طاقتم از کف برون کرد

به محفل بار دادندش به صد ناز
سوی شیرین شد آن مرد فسون ساز

زمین را داد از روی ادب بوس
۴۰۰.به افسون در بهشت آمد چو طاوس

.

منظومه فرهاد و شیرین  شعله نی ریزی قسمت بیست و یکم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣1️⃣
* ابیات 361 الی380

زمین از لاله و گل رشک مینو
صبا گسترده فرش چین به هر سو

جهان یکسر چو نقش قندهاری
ز رنگارنگ گل های بهاری

چنین فصلی که از جوش ریاحین
شدی فرسوده هر دم دست گلچین

نگار عشوه گر شیرین پر شور
که می زد طعنه رویش بر رخ حور

۳۶۵.به عزم صید بیرون شد ز مشکو
که بستاند ز گُل هم رنگ و هم بو

به دورش از پری رویان دلبر
چو گِرد ماه تابان خیل اختر

به دست دلبران رو گشاده
ز راه بیخودی مینای باده

یکی را ساغری پر باده در دست
یکی چون چشم خود گردیده سر مست

یکی را گیسوان افتاده در پای
یکی از شوق ننشستی به یک جای

۳۷۰.به گِرد سبزه ، خوبان طرازی
چو آهوی ختن سر گرم بازی

یکی بر لاله پاکوبان گذشتی
یکی در رقص با خوبان گذشتی

یکی آئینه را از آب کردی
به جامْ آن یک شراب ناب کردی

دل شیرین که خوی نازکی داشت
بهانه همچو طبع کودکی داشت

چو دیدی چهره در آئینه آب
فتادی همچو زلف خویش در تاب

۳۷۵. که با این طُرّه پیچان تر از قید
به دوش افکنده ام اندر پی صید

جمالم را که باشد رشک مهتاب
چو گلبرگ تری از وی چکد آب

کدامین بزم را سازد منوّر
کدامین تشنه را سازد گلوتر

بدین مژگان که چون پرّان خدنگ است
سزا او را هدف دل های تنگ است

بدین لعلی که چون گوهر درخشد
ندانم آب حیوان بر که بخشد

۳۸۰.ز بی یاری چو تار زلف پیچان
به خود پیچیدی آن دلبند فتّان

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت بیستم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣0️⃣
*ابیات341 الی 360

اگر بادی سوی ارمن وزیدی
به او کردی دمی گفت و شنیدی

به ره دیدی اگر پروانه ای را
گرفتی یاد از او افسانه ای را

اگر پیش آمدش در ره غباری
گرفتی پرسش از هر رهگذاری

سوی ارمن در آمد بعد چندی
ندید از چشم بد در ره گزندی

۳۴۵.بهاران بود و ایّام تماشا
طبیعت را عنان دادن به صحرا

رگ ابر بهاری بُد گشاده
روان آب از ورق چون سیم ساده

گرفته بید بن در دست خنجر
پر از می لاله پر از ژاله ساغر

نوای بلبلان از هر کناره
فکنده رخنه ها در سنگ خاره

زتاب باده روی گُل شکفته
عذار غنچه در برقع نهفته

۳۵۰.صبا جعد سمن را کرده شانه
عیان از وی رسوم دلبرانه

به طنّازی جو شیرین قّدِ شمشاد
در افغان بلبل بیدل چو فرهاد

پی نظاره سرو و صنوبر
گشاده دیدهٔ مستانه عبهر

گرفته طُرهٔ سنبل چنان تاب
که پیچیدی به گردن همچو قلاب

دمیده سبزه ها در طرف گلزار
چو خطّ سبز گرد عارض یار

۳۵۵. بنفشه کرده نیلی جامه از غم
ز بد عهدی دوران گرمِ ماتم

فروزان هر گُلی در شاخساری
چو رعنا شاهد گلگون عذاری

زبان بگشای سوسن با دلی شاد
که هستم از غم ایّام آزاد

ر وان در جویباران همچو سیماب
به صد طنّازی و رنگ و فسون آب

نوای صُلصُلان در صحن گلزار
همه دل دادگان را برده از کار

۳۶۰.درخشان هر گلی هر سو به رنگی
به نای هر تَذَروی هشته چنگی

.

منظومه فرهاد و شیرین  شعله نی ریزی قسمت نوزدهم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣9️⃣
*ابیات 321الی 340

زمین را بوسه داد از عجز شاپور
که ای چشم بد از پیرامنت دور

زمین مینو ز چهر دلپسندت
جهان خرّم به بالای بلندت

هزارت همچو قیصر بنده در پیش
جبین خسروان از سجده ات ریش

نباید خاطر خسرو مشوّش
ز تیر اندازی چرخ کمان کش

۳۲۵.تو را ملک جهان زیر نگین است
سمند طالعت در زیر زین است

به بام آرزو پیچان کمندت
به دست فرّخی تازان سمندت

ز عشق روی شیرین دلارام
چرا یکباره رفت از شاه آرام

گرفتم همچو مه در آسمان است
پری وار از نظر گیرم نهان است

به سیمرغ ار بود در قاف پر
و گر با کیمیا گردیده خواهر

۳۳۰.اگر حور بهشتی را همال است
اگر همبال طاووس خیال است

اگر چون آب حیوان بی نشان است
و گر چون زُهره اندر آسمان است

کنم‌ نخجیر از نیرنگ و راهش
کشان آ رم به سوی بزم شاهش

ز رویش تخت را رونق فزایم
در شادی به روی شه گشایم

از این اندیشه شه را شاد سازم
از این غم خاطرش آزاد سازم

۳۳۵.کمر بندم چنان افسونگری را
که در دام آرم آن رعنا پری را

سوی ارمن پس آنگه راه بر داشت
ره امّید و کام شاه بر داشت

رموز آموز بزم حیله سازی
فسون پرداز راز دلنوازی

چنین گوید که چون آزاده شاپور
پی شیرین ز بزم شاه شد دور

شتابان همچو ابر نو بهاران
به زیر پی سپردی کوهساران

۳۴۰.اگر مرغی شدی در ره دچارش
گرفتی پرسش از رسم و شعارش

.