منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و هشتم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣8️⃣
ابیات 3110 الی 3130


۳۱۱۰.کهن زال جهان از نوجوان شد
روان در گلشـنش آب روان شد

عروس آسمان افکنـد پرتو
ز رویش یافت عالم زیور نو

صبوحی را زجا برخاست پرویز
دلی خرّم روانی عشرت انگیز

طلب فرمود موبد را به درگاه
فرستادش به آیین جانب ماه

وزان پس کرد برپا بزم شادی
روان فرمود از هر سو منادی

۳۱۱۵.پی عشرت صَلای عام دادند
نوید عیش بر ایّـام دادنـد

به هر بازار و برزن بسته آیین
به فرمان مَلِک در عیش شیرین

جهان پیر از نو یافت زیور
بتان پیرایه افکندند از سـر

نه خاک از گُلرخان چون گلستان بود
که از نور و صفا چون آسمان بود

ز بس شد بانگ چنگ و نی بر افلاک
فتاد از بام گردون زُهره بر خاک

۳۱۲۰.فکند آنگونه شادی در جهان شور
که غم از ساحت ایّام شد دور

ز خون دل که رفت از هر پیاله
تهی شد خون دل از جام لاله

ز عکس ساغر می کوی و بازار
ز سرخی گشته یکسر ارغوان زار

ز شور عیش درخُم آب گلگون
درآمد در نوا همچون فلاطون

چنان ساقی ره غم بست از می
که کس نشنید دیگر ناله از نی

۳۱۲۵.چنان شد سوز دل از سینه خاموش
که در آتش کباب افتاد از جوش

ز بانگ چنگ و نی کبک نواساز
نمود از بابزن آهنگ پرواز

چنان بانگ طرب هر گوشه بر خاست
که پشت چنگ شد از خرّمی راست

به فرمان شهنشه با صد آیین
به پشت پیل بسته مهد زرّین

جنیبت ها به پیش مهد پویا
مرصّـع گشته چون عِـقد ثریّا




............

منظومه فرهاد و شیرین  شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و هفتم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣7️⃣
ابیات 3090 الی 3110


۳۰۹۰.نگویم همچو یاقوت روان بود
که در کامش به از داروی جان بود

چو شه زد بوسه بر آن لعل رنگین
شکنج افتاد در ابروی شیرین

ز روی شرم شبنم بر ورق ریخت
به گلبرگِ تر از گرمی عرق ریخت

به حیرت ماند شه زین کار وارون
که شد رخسار شیرین چون دگرگون

به ایما گفت شاپورش که شیرین
نگردد جفت شه الّا به کابین

۳۰۹۵.چو بیند از شه این دستان مستی
شود آشفته از عصمت پرستی

شکیبایی کند گر شه به کارش
درآید در کنار آخر نگارش

شه از سودای مستی سر بر آورد
زبان عذر پیش دلبر آورد

که امشب در هوای روی شیرین
زکف ننهاد باید جام رنگین

یک امشب با وی اندر بزم شادی
شوم آسوده دور از نامرادی

۳۱۰۰. به یاد لعل شیرین می گساریم
عنان دل سوی عشرت گذاریم

سحر گه رو کند شیرین به مشکو
گزیند همچو حوران جا به مینو

چو مهر آید به تخت آبنوسی
مهّیا گرددش بزم عروسی

به آیینی که شاهان را بود کیش
فرستم مُوبدش بهر طلب پیش

بساط خسروی بدهند تزیین
به کوی و بام بر بندند آیین

۳۱۰۵. شدند آن شب سوی عشرت گرایان
چنین تا آمد آن مجلس به پایان

اجازت خواست از پرویز شیرین
سوی مشکو در آمد لُعبتِ چین

پی تنهاییش شاپور همراه
بیامد چون چنین فرمان شد از شاه

کند مشّاطۀ گفتار شیرین
عروس فکر را زینگونه آیین

سحرگه چون عروس مهر خاور
نمود از حجلهٔ مشرق برون سر







منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و ششم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣6️⃣
ابیات 3070 الی 3090


۳۰۷۰.در آن محفل که شیرین باده نوش است
در آنجا کی مجال صبر و هوش است

فزاید جام می مستی نه چندین
که شور نرگسِ سرمست شیرین

در آن محفل که شیرین جوید آرام
چه حاجت باشد از رود و می و جام

چو عشق روی شیرین آورد شور
ز رویش چون شکیبد مستِ مخمور

۳۰۷۵.شه و شیرین نشسته پهلوی هم
ز روی جذبه چون بادام توأم

شه از شوق درون بی تاب گشته
دلش لرزان تر از سیماب گشته

گهی بر دست شیرین دست سودی
گهی چین سر زلفش گشودی

گهی دستینه اش بگشادی از دست
گهی بردی نیازش بی خود و مست

گهی با طرّه اش می کرد بازی
گهی مستانه گرم دلنوازی

۳۰۸۰.گهی افشردیش نار دو پستان
گهی پیچیدیش ساعد چو مستان

گه از مویش به گردن دام کردی
سر شوریده را آرام کردی

گهی حیران به رویش خیره بودی
گهی بند نقابش بر گشودی

چو جام باده را بر لب نهادی
به طرف دامنش صد بوسه دادی

به مستی راه شرم از کف نمی داد
ادب می جست با آن سرو آزاد

۳۰۸۵ خرد بودش به پاس شرم دایم
چو اندر بوستان دهقان صایم

ز مستی چون سرش گردید پر شور
حجاب شرم گردید از برش دور

چو ساقی جام می بر کف نهادش
به سر سودای شیرینی فتادش

زمستی بوسه زد بر لعل دلدار
نمود از بوسه محفل را شکر زار

چو خضر آورد بر لب آب حیوان
گرفت از لعل جانان مایهٔ جان




............

منظومه فرهاد و شیرین  شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و پنجم  


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣5️⃣
ابیات 3050 الی 3070


۳۰۵۰. دلش از وجد آمد در طپیدن
چنان کز شوق بود اندر پریدن

ز تخت خسروی برخاست بی تاب
دلش از ذوق لرزان همچو سیماب

دوید از بی خودی بیرون ز خرگاه
خرامان شد به استقبال آن ماه

نثار افشان شده در پای دلبر
گهی دل در رهش می داد گه سر

در آمد از در آن تُرک قبا پوش
کلاه از سرْ طراز افکند از دوش

۳۰۵۵.ز بهر بوسه دست شه به لب سود
کف پرویز از آن شد گوهر آمود

ز رویش یافت بزم آرایش نو
فروزان شد ز نورش کاخ خسرو

نشست آن مَه فراز تخت جمشید
بر اورنگ حمل زد تکیه خورشید

سراسر کاخ خسرو گشت پر نور
چو گلزار جنان از جلوۀ حور

عبیر آمیز شد محفل زبویش
منور گشت بزم از نور رویش

۳۰۶۰. برآمد بر فراز کرسیِ زر
چوبر اوج فلک خورشید خاور

چوشه معشوقه را در دام خود دید
همه ایّـام را در کام خود دید

ز نو آرایش خرگاه دادند
زگُل آیــین بـــه بـــم شــاه دادند

زهر سو از فروغ شمع کافور
شده تاریکی شب از جهان دور

به هر محفل که شیرین رخ فروزد
تن سیمین تنان چون شمع سوزد

۳۰۶۵.ز عکس باده روشن شد شبستان
شکفته لاله ها چون صحن بستان

نوایی راست شد از هر کرانه
زآواز دف و چنگ و چغانه

زدی چون باربد انگشت بر تار
گرفتی رقص و حالت نقش دیوار

نکیسا چنگ را چون ساز کردی
چو مرغ از سر خرد پرواز کردی

گرفته ساقیان ماه رخسار
به کف خورشید وش جام گهربار

نه دل از تاب مَی می رفت از دست
که بود از وجد یکسر بام و در مست




.............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و چهارم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣4️⃣
ابیات 3030 الی 3050


۳۰۳۰.کنار چشمه اش دیدم ز آغاز
به غفلت ز او گرفتم راه پـرواز

بسا سختی که در هجران کشیدم
بسا تلخی ز درد هجر دیدم

کنون دلبر ز من آزرده دل رفت
چو جان از جسم یار دل گسل رفت

دگر ره طاقت هجران ندارم
صبوری در غم جانان ندارم

نباشد عشق و مستوری به هم یار
نهفتن کی توان آتش به دستار

۳۰۳۵.ز نام و ننگ اگر پوشم حجابی
نیفتد از رخ معنـی نقــابی

حجاب عاشقان رسم قدیم است
چو آواز دهل زیر گلیم است

نیفتد تا به رسوایی سر و کار
کجا حاصل شود دیدار دلدار

بس آنگه با دل شوریده برخاست
به تن همچون غلامان جامه آراست

طلب فرمود گلگون سبک پی
چو سرو ناز بنشست از برِ وی

۳۰۴۰.روان گردید سوی کاخ پرویز
دلی شوریده و رویی عرق ریز

خبر پرسان در آمد تا درِ کاخ
در آمد در درون کاخ گستاخ

فضا را آمدش در پیش شاپور
نبودش این گمان از شوخ پر شور

شناسا کرد خود را آن شکر خند
ز دمسازی به شاپور هنرمند

صنم را داشت از نیرنگ بر جای
به سوی بزم خسرو شد سبک پای

۳۰۴۵.به بلبل مژده ای از گلستان داد
نشان تشنه از آب روان داد

خوش آن دولت که ناگه از در آید
دلارام از درِ مجلـس در آیـد

خوش آن بختی که یابد روشنایی
به پایان آیـد ایـام جدایــی

خوش آن هجری که پایانش وصال است
خوش آن وصلی که ایمن از زوال است

چو خسرو بخت را دید این چنین رام
که آمـد ناگهـان از در دلارام


.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و سوم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣3️⃣
ابیات 3010 الی 3030


۳۰۱۰.شرار سینه اش برزد زبانه
رمیدش مرغِ دل از آشیانه

فزون شد آب چشم از سوزش دل
به خود پیچان چو صید نیم بِسْمِل

چو صید خستهٔ صيّاد رفته
شده صيّاد و صید از یاد رفته

در آمد در فغان از سوزش دل
فتاده صید و از کف رفته قاتل

به دل گفت آخر از جانم چه جویی
پی خون خوردنم چندین چه پویی

۳۰۱۵.در آید از درم گر بخت بیدار
ز سودای تو بر گردد بناچار

چو در کارم در آید فتح بابی
کشــی بـــر رویش از هجران نقابی

چو صبح وصل گیرد روشنایی
کنی آغاز از شام جدایی

فتد بر روزنم گر عکسی از نور
گذاری در کنارش شام دیجور

به بزمم شمع وصلی گر فروزد
تنش پروانه وار از غم بسوزد

۳۰۲۰. دلا خون گردی از بیهوده کاری
شوی هر دم ز راه دیده جاری

دران کامی که زهر غم کشیدم
به ناکامی شب و روز آرمیدم

در آمد از درم چون صبح امّید
به افسون تو از ره باز گردید

تو ماندی باز و آن شب های تاریک
شب هجران دراز امّید باریک

من واشک روان و بار اندوه
غم دوری به تن چون کوه انبوه

۳۰۲۵. گُل اشکی که در دامان فشاندم
به یاد عارض جانان فشاندم

چو شاخ آرزویم بارور شد
چو گل بیهوده از دستم به در شد

بسا دولت که رو آرد به ناگاه
چو نشناسد کسش بر گردد از راه

شب تاریک شمعی کایدت پیش
نشاید کُشتنش با دامن خویش

لب خشکیده را چون در رسد آب
چو ریزد بر زمین از دل برد تاب









................

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و دوم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣2️⃣
ابیات 2990 الی 3010


۲۹۹۰. به زور بازوی پیل افکن او
به نیروی تن شیر اوژن او

که بی دستور کیش و دین و آیین
نجوید وصل من بی رسم كابين

در آن تندی ز جا برخاست از ناز
به جنبش آمدش بالای طّناز

چو معجر خواستی پوشید بر روی
برون افکندی از وی حلقه موی

چو بر رخسار تابان پرده بستی
زغبغب رونق مَه را شکستی

۲۹۹۵.چو بستی سینه را طرفِ نقابی
عیان کردی ز عارض آفتابی

پی رفتن همی جُستی بهانه
فکندی گاه دام و گاه دانه

از آن تندی سرا پا گشته بی تاب
ز بی تابی تنش چون گوی سیماب

در آخر روی از خسرو نهان کرد
چو خورشید فلک رخ بی نشان کرد

چو شه آن تند خویی دید از یار
دلش ماند و برفت از دیده دلدار

۳۰۰۰.بدانست او که بی کابین و پیوند
نگردد رامْ شیرین شکر خند

روان گردید بی دل جانب کاخ
دل از اندیشه اش سوراخ سوراخ

چو خسرو شد روان از کوی شیرین
گرفت آشفتگی گیسوی شیرین

پشیمان گشت از آن ناز بسیار
که رفت آزرده دل از کوی او یار

روان کرد از دو نرگس سیل خوناب
چو موی خویش شد پیچان و بی تاب

۳۰۰۵.فرو بارید بر رخ اشک گلرنگ
جهان چون چشم سوزن شد بر او تنگ

در آمد از درش هجران دوباره
به رخ اشکش روان همچون ستاره

غم دیرین درآمد از درش باز
دل خونین گزید و اشکِ غمّاز

پدید آمد شب هجران دگر بار
به قید شام محنت شد گرفتار

شکفت از خاطرش گل های اندوه
به دل بار غمش بنشست چون کوه


منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و یکم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣1️⃣
ابیات 2970 الی2990


۲۹۷۰.دگر ره گفت شوخ سرو قامت
که شه را باد دوران تا قیامت

سر شیران گرفتار کمندش
رمان پیل از کمند دیو بندش

شکار او همه خصم بد اندیش
نگاه او همه بر حال درویش

به هر کاری گذارد پای امید
از آن امّید یابد کام جاوید

چو خسرو بر سر ناز و عتاب است
به جور مستمندان در شتاب است

۲۹۷۵.ز بی آبی چو ماند تشنه بی تاب
بیاید اندک اندک دادنش آب

چو آب از تشنگی یک باره نوشد
در انجام هلاک خویش کوشد

چو گرمی جا کند در طبع محرور
به نرمی از تنش گرمی شود دور

چوریزی آب بی پروا در آتش
شود ریزنده را خاطر مشوّش

پی هر درد بنهاده دوایی
به هر مشکل بود مشکل گشایی

۲۹۸۰.به هر کاری شتاب آرد در او مرد
رخ او از پشیمانی شود زرد

نباشد وصل شیرین سهل و آسان
که از عشقش فلک گردد هراسان

چو هجر روی شیرین جان فزاید
چسان وصلش به آسانی بر آید

به تاج خسرو [و] تخت بلندش
به بخت خرّم و سُمِ سمندش

به جولانگاه شبدیز خیالش
به شکّر زار بستان وصالش

۲۹۸۵. به بی سامانی عهد و وفایش
به بی پایانی جور و جفایش

به طبع خود ستای بیمدارش
به خوی دلپسند بی قرارش

به پیچ و تاب زلف عنبرینش
به آب و رنگ روی نازنینش

به موران خطش بر دور رخسار
به خال هندویش گره نمکزار

به موزونی سرو خوش خرامش
به طرّاری جعد مشکفامش






...........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاهم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣0️⃣
ابیات 2950 الی 2970


۲۹۵۰.چو ریزد بی محابا تا خط جور
هزاران فتنه بر خیزد ز هر دور

بود شهد شکر خوش تا زمانی
که نارد جوش صفرای نهانی

به کام تشنگان شیرین بود آب
نه کز دَر رُو کند پیچنده سیلاب

بود آتش به دی مطبوع و دلکش
نه چندان کافتد اندر خانه آتش

به هر نازی که فرمودی کشیدم
به هر طعنی که افکندی شنیدم

۲۹۵۵.فزون شد ناز و کار از شِکْوه بر خاست
نوای صلح و جنگ از دور پیداست

به تار گیسوی شیرین دلبند
به لعل باده نوش آن شکر خند

به طاق ابروی همچون هلالش
به شور عشق و سودای خیالش

به آن رخسار چون مهر منیرش
به تار گیسوان شیر گیرش

به جادویی چشم نیمخوابش
به شیرینیِ شهدِ لعل نابش

۲۹۶۰.به تاب روی و مژگان سیاهش
به افسون سازی تیر نگاهش

به خال هندوی آتش پرستش
به زلف سرکش و جادوى مستش

که از مشکوی شیرین بر کشم رخت
نیاساید دلم از تاج و از تخت

دل ارجوید ره شیرین پرشور
ز خنجر سازمش چون کاخ زنبور

به دل پای شکیبایی در آرم
سر از سودای شیدایی بر آرم

۲۹۶۵.چو مسکینان رخ اندر خاک سودم
زبان عجز و زاری برگشودم

ز دل سختی نگشتی رام با من
نگفتی غیر حرف خام با من

بس است این شور و شیْدایی که کردم
زبد نامی و رسوایی که کردم

زبان بهتر که اندر کام بندم
به روی دل درِ ایّـام بندم

وفا از دلبران جستن نشاید
که از خوبان وفاداری نیاید




...............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی  قسمت صد و چهل و نهم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣9️⃣
ابیات 2930 الی 2950


۲۹۳۰. بُوَد خر مهره گر خواهی بخروار
به دست آوردن لعل است دشوار

به آسانی خَزَف سازند حاصل
پدید آوردن دُر هست مشکل

اگر یک نرخ بودی عنبر و خاک
برفُتندی ز ره عنبر جو خاشاک

اگر ارزیز بودی هم سر زر
به خاک راه بــــــودی زر برابــــــر

نگردد دل ز سنگ خاره محزون
پی یاقوت جستن دل شود خون

۲۹۳۵.توان گُل چید در باغ از سر شاخ
به کف ناید مَهِ گردون به گستاخ

به سر داری غرور پادشاهی
از آن رو وصل شیرین سهل خواهی

نه آن مرغم که از افسانهٔ خام
شوم از ساده لوحی بسته دردام

نه آن طفلم که تا از یک فریبی
گهر از کف دهم از بهر سیبی

برو این دام در راه شکر نه
ره افسون به دلدار دگر نه

۲۹۴۰. چو مفلس را بود کوشش پی گنج
در آن سودا به خاطر ره دهد رنج

نه آن بازم که بنشینم به هر دست
نه آن شاهد که دل بندم به هر مست

می گلگون ربودت گر ز سر هوش
به پند هوشمندان بازده گوش

خردمندی نکو گفت این عبارت
که نَبْود وصل شیرین بی مرارت

دگر ره شه ز روی ناز و مستی
گشاد از نو دکان خود پرستی

۲۹۴۵.که کار دلبران پیوسته ناز است
طريق عاشقان عجز و نیاز است

بتان دارند ناز اما نه چندین
که بر خود بسته بی اندازه شیرین

روا باشد زدن بر ساز شهناز
نه تار رود کردن پاره از ساز

نوا را مطربان چندان کشانند
نه تار چنگ از هم بگسلانند


کند ساقی چنان می در پیاله
که روی می کشان گردد چو لاله




...............