منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهل و هشتم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣8️⃣
ابیات 2910 الی 2930


۲۹۱۰.گه از دستت ستانم جام باده
ز رخسارت کنم خاطر گشاده

گذارم گه سر اندر دامن تو
نواخوانی کنم در گلشــــن تــــو

رمی تا چند چون رعنا غزالان
نظر کن بر دل مجروح نالان

سوی بزم وصالم رهبری کن
دلارامی دمی در دلبری کن

دلت زینسان چرا شد سخت چون سنگ
مرا تا چند داری زار و دلتنگ

۲۹۱۵.نپردازی گر از یاری به حالم
نبینی در جهان دیگر خیالم

ز کویت رخت بربندم به یکبار
شوم سر گشته در دوران چو پر پرگار

دگر ره لعبت خورشید رخسار
شد از گنجینهٔ مرجان گهر بار

که تا معشوقه را در چهره ناز است
وز آن عشّـاق را سوز و گداز است

بُوَد شه را به دوران سر فرازی
زهر نازی دلش را بی نیازی

۲۹۲۰.سر مه طلعتان بر خاک راهش
برِ خورشید رویان تکیه گاهش

سر زلف نکویان پرچم او
لبِ لعل بتان جام جم او

به چنگش باد پر چین طرۀ یار
دل خوبان به دام او گرفتار

سخن کز روی مستی گشت جاری
نباشد آن سخن را استواری

رود مستی چو بیرون از نهادش
شود آن حرف ها یکسر زیادش

۲۹۲۵. شه از مستی سخن راند نه از هوش
به هشیاری کند صحبت فراموش

سخن گوید شه از وصل از سردرد
بود کوبیدنی بر آهن سرد

زمستی هردم از من کام خواهی
مرا و خویش را بد نام خواهی

چو دست از وصل شکّر باز شستی
وصال روی شیرین نیز جسـتی

به دست آید به آسان مرغ خانه
بود سیمرغ را دور آشیانه





.................

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهل و  هفتم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣7️⃣
ابیات 2890 الی 2910


۲۸۹۰. بس است ای ماه وصف خوبرویی
که باشد ختم بر رویت نکویی

کسان کاندر جهان کالا فروشند
به تعریف متاع خویش کوشند

که جوشد مشتری را میل در دل
از آن کالا کند مقصود حاصل

به وصف خود سخن چندانکه رانی
ز خوبی وز نکویی صد چنانی

تو بینی طرّه پیچان چو قلّاب
چه دانی حالت دل های بی تاب

۲۸۹۵.تو بینی غمزۂ خون ریزِ سرْمست
چه دانی دل کرا بیرون شد از دست

تو بینی نرگس شیدای مخمور
چه دانی مستی جان های پرشو

تو بینی قامت و خوبی رفتار
چه دانی حال عشًاقِ گرفتار

تو بینی طاق ابروی خمیده
چه دانی از دل در خون طپیده

قدت موزون برت دلکش رخت خوب
ز عشقت عالم هستی پر آشوب

۲۹۰۰.خریدار توام با جان و با سر
نراند مشتری را خود کس از در

جهان اندر گذشتن پر شتاب است
مشو غافل که ایّام شباب است

چکد خونابه دهقان را زدیده
که نفروشد ثمر چون شد رسیده

نچیند باغبان گر گُل سحرگاه
فرو ریزد ز بادی بر سر راه

نباشد دورِ گیتی را مداری
ندارد آسمان یک دم قراری

۲۹۰۵.بهار عمر را نَبوَد درنگی
در آید چرخ دون هر دم به رنگی

دری بر بلبل از گلزار بگشا
به مشتاقان ره دیدار بگشا

گهی گیرم به شوخی در کنارت
زنم گه بوسه لعل آبدارت

گهی جعدت چو طوق آرم به گردن
گهی پایت نهم بر چشم روشن

گهی بوسم کمند مشکفامت
گهی شیرین کنم کام از کلامت







🌏WWW.DELVAJE.ir

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهل و ششم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣6️⃣
ابیات 2870 الی 2890


۲۸۷۰.دو فتّان نرگسم گر نیم خواب است
ز شورش کشور دلها خراب است

دُرِ دندانم ار بينـد دُرِ ناب
ز خجلت در تَـهِ دریا شود آب

دهد نام لب من ذوق مستی
لبم در مردم آرد می پرستی

اگر بویی ز موی من بردباد
زعنبر کس نیارد در جهان یاد

نه لعلم تا کنم خو در دل سنگ
نه شکّر تا گدازم با دلِ تنگ

۲۸۷۵.چرا باید که چون من گلعذاری
به صد محنت سر آرد روزگاری

نبخشد بر تنم شاه جهاندار
نه رحم آرد بر احوال گرفتار

سخن هر دم ز تاج و تخت گوید
به این دلخسته حرف سخت گوید

دگر ره گفت شه کای مهرانور
جهان از تاب رخسارت منّور

سر زلفت کمند گردن من
گل رویت بهار گلشن من

۲۸۸۰. لب لعلت شفای جسم رنجور
بهار عارضت گلدستهٔ نور

قدت در باغ جان بالنده سروی
به سروت جُعد مشکین چون تذروی

اگر بیند به رخسارت مه نو
شود شوریده دل مانند خسرو

به چشمت آهوی تاتار خفته
به لعلت جوهر جان در نهفته

رخت دلبندی آموزد پری را
کند شیدا بتانِ آزری را

۲۸۸۵.دو مشکین طرّه ات بر روی دلکش
بود پیچیده دودی گِردِ آتش

ز طنّازي قدّت از چپ و راست
قیامت ها میان شهر بر پاست

زسِحرِ نرگست از هر کرانه
فتاده فتنه ها اندر زمانه

گل جان در ریاض روح کِشتند
وزان پس لعل جان بخشت سرشتند

بود چون قبلهٔ جان صبح رویت
به دل بربسته ام اِحرام کویت






...............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهل و پنجم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣5️⃣
ابیات 2850 الی 2870


۲۸۵۰ شه از حشمت بُوَد گر وارث جم
لب لعل من او را هست خاتم

هنوزم زلف چون زنجیر بر پاست
هنوزم سنبل پرچین سمن ساست

هنوزم تیر مژگان در کمان است
هنوزم غمزه های جان ستان است

هنوزم تار گیسو شیر گیر است
به هر تاری هنوزم صد اسیر است

خرد را از خیالم خواب گیرد
جمالم نکته بر مهتاب گیرد

۲۸۵۵.هنوزم طاق اَبرو دلپسند است
هنوزم سنبل مو چون کمند است

هنوزم لعل میگون شهد خیز است
هنوزم جعد مشکین عطر بیز است

هنوزم اوّل عهد شباب است
ز عشقم کشور دلها خراب است

هنوزم صف کشیده لشکر ناز
هنوزم دلربا بالای طّناز

هنوزم سرو قامت پر ز ناز است
هنوزم در دل امیـّد دراز است

۲۸۶۰.دو هاروتم که اندر سحر سازی است
هنوزش با غزالان میل بازی است

هنوزم آب حیوان ناپدید است
هنوزم از جوانی صد امید است

چو بردارم نقاب از روی مهوش
فتد صد خرقهٔ تقوی در آتش

شکر خندی که از مرجان تا برآرم
به قالب های بی جان جان در آرم

وزد بویی ز زلفم گر به تاتار
شود مشک از کسادی خاک بازار

۲۸۶۵. اگر بیند جمالم گُل به فرسنگ
شود از فرط خجلت زعفران رنگ

اگر بیند لبم در سنـگ یاقـوت
شود از رشک او را خونِ دلْ قوت

ببیند ماه اگر رخسارهٔ من
گدازد جسمش از نظّارهٔ من

چو بگشایم لب لعل شکر بار
شکر را بشکند در شهرْ بازار

اگر شه زرّ دست افشار دارد
ز جسمم سیم دست افشار بارد





....‌‌‌‌...........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی  قسمت صد و چهل و چهارم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣4️⃣
ابیات 2830 الی 2850


۲۸۳۰.به ار شیرین گشاید چین زابرو
که چین نیکو بـود در تاب گیسـو

ترشرویی و شیرین نـام کردن
چه باید خویش را بد نام کردن

نه آن رندم که در بندی به رویم
نبخـشی آب و ریزی آبرویم

بس است این ناز بی اندازه کردن
فسون و عشوه های تازه کردن

به جز شیرین گَرَم میل دگر بود
چرا طبعم گریزان از شکر بود

۲۸۳۵.در اوّل روی دل سوی تو کردم
کنـون ره بر سـر کوی تو کردم

روا نبود که چون من شهریاری
شود نومید از همچون تو یاری

تویی رونـق فـزای افسر من
نه افسر بلکه تاج اندر سر من

جفا با یار دیرین خوش نما نیست
سـزای مهر مشتـاقان جفا نیست

بت سیمین عِذار سیم غبغب
نگار عشوه گر شوخ شکر لب

۲۸۴۰.ز دُرج لعل قفل راز بگشاد
پی پاسخ زبـان از نـاز بگشاد

که تا رونق بُوَد دریا و کان را
بهار و دی بود دور جـهان را

جهان فرخنده بادا از شهنشاه
سر شاهانش اندر خاک درگاه

جهان سر تا به سر زیر نگینش
سعادت یار و دولت همنشینش

بود اقبال دایم در رکابـش
مجاور بخت روشن در جنابش

۲۸۴۵. من از خسرو دلی ناشاد دارم
جـفا کـاری او از یـاد دارم

مرا تنها در این غمخانه سر داد
صَـلاى عشق در جای دگر داد

من آن نازک مزاج تنـد خویم
که گیرد نازکی نسرین ز رویم

شه ار تاج کیانی هشته بر سر
مرا بر سر بود تاجی ز عنبر

شه از خود تاجدار روزگار است
زمن هر روزگاری شام تار است






..............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهل و سوم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣3️⃣
ابیات 2810 الی 2830


۲۸۱۰.که در این کنج تنهایی شب و روز
دعای دولت شه خوانم از سوز

چو شاه از شهد شکّر باز پرداخت
سوی شیرین کنون رخش هوس تاخت

دل از شکّر شه ار برداشت ناچار
به خیلش همچو شکّر هست بسیار

به دلبندی دگر پیوند گیرد
زلعل نوشخندش قند گیرد

چو هر ساعت دل شه را هوایی است
تقاضای دلش هر دم به جایی است

۲۸۱۵.فراوانند خوبان در سرایش
چرا جای دگر افتد هوایش

وگرنه من نیم آن شوخ خود سر
که اندر هر دهان آیم چو شکّر

دگر ره شه ز روی دلنوازی
در آمد در سخن در چاره سازی

که ای رخساره ات رشک رخ حور
به شیرینی به عالم گشته مشهور

ز خوی توسنی لختی بیارام
دلارامی دلم را بخش آرام

۲۸۲۰. سخن تا چند تند و تلخ گویی
نباشد کار شیرین تندخویی


تو شیرینی به شیرینی سخن گوی
حدیث از بلبل و باغ چمن گوی

جهان روشن بود از فرّ بختم
فراز کهکشان بنهاده تختم

غم عشق توام در دل نهان بود
ولی در گردنم کار جهان بود

رها کن شِکْوههای شام غم خیز
که در کویت در آمد خسته پرویز

۲۸۲۵. اگر اندر سرم هر دم هوایی است
سرود وصل تو دیگر نوایی است

نیاید تا سوی لب جان شیرین
نیندازم ز سر سودای شیرین

مرا مستی و شاهی و جوانی
در افکندند در راهی که دانی

چو من شرمنده ام از کار دیرین
به ارساکن شود صفرای شیرین

چو لب در عذر دیرین می گشایم
خطای خویش را خود می نمایم







...............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهل و دوم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣2️⃣
ابیات 2790 الی 2810


۲۷۹۰. همایون باد برشه تخت و اورنگ
فضای دهر پیش رفعتش تنگ

نیام تیغ او جسم نهنگان
کُنام تیر او چشم پلنگان

شه این داند که من در ملک خود شاد
زقید غصّه و غم بودم آزاد

نه تیر ناز من بر کس رسیده
نیـاز از عاشـقی هرگز ندیده

به همزادان شب و روزم گذشتی
خيال عشـقم اندر دل نگشـتی


۲۷۹۵. چو شد ز افسون شاپورم دل از دست
زجام عشق شاهنشه شدم مست

گرفتم چون پری از خلق دوری
تـن تنهـا و رنـج ناصبـوری

ز ارمـن در مداین راه جُستم
نشان قصر و کاخ شاه جُستم

دلم آشفته شد از تـاج و از تخت
کشیدم آخر از مشکوی شه رخت

چو شد از سعی شاپور این بنا راست
ز تنهایی ز مغزم شعله برخواست

۲۸۰۰. زهجر روی شاه از بعد چندی
زنـم تا بـر دل خود ریشـخندی

به کاری خویش را دارم دلاویز
زنم آبـی به دل از سوز پرویز

چو چشم سوزن از غم شد دلم تنگ
ز دل سختی شـدم همـراز با سنگ

غریبـی دردمندی از رهِ دور
به صنعت آشنا از غیر مهجور

به کـار کـوه کندن دادمش سر
نه او شیدا نه من او را چو دلبر

۲۸۰۵.نه او را بود با من روی دیدار
نه من او را شدم سـرگرم گفتـار

کنون چون بخت در خاک سیه خفت
نشاید مرده را دیگر بَدی گفت

بحمـدالله کـه شـه از بختیـاری
ز دوران کام جست از بخت یاری

لب از هر چشمه ای هر روز تر کرد
ز هر شـهدی دهان را پر شکر کرد

مرا به گر به حال خود گذارد
ره عیش و نشاط خود سپارد







🌐 WWW. DELVAJE.ir

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهل و یکم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣1️⃣
ابیات 2770 الی 2790

۲۷۷۰.پذیرفتم ازو هرگونه کاری
که از وی داشـتم امّیـدواری

پی حجّت چو با ما گشت همدم
زما درخواست او کابین مریم

به پیمان چون که با او یار گشتم
به پیوندش به دل ناچار گشتم

چو در ملک مداین ره سپردم
به کار خصم بس سختی که بردم

نبودم یک دم از ذکر تو غافل
ز عشقت داشتم دستان به محفل

۲۷۷۵.دو روزی چون شدم ز اندیشه خالی
شـنیدم کهنـه رنـدی لاابـالی

ز سودای تواش بر سر جنون است
دلش مشغول کوه بیستون است

تو را باز است با او راه دیدار
متاعش را شدی از جان خریدار

از این افسانه خون در سینه زد جوش
برون رفت از دلم تاب و ز سر هوش

فزون زین قصّه گشتم زار و دلگیر
سرش را خواستم سودن به شمشیر

۲۷۸۰.چو مرگش در رسید از در به ناگاه
زبـد عهـدی تو دل رفـت از راه

دو روزی بهر تنبیه تو بر سر
فتادم ناگهان سودای شکّر

چو ما را بود دل پابست مویت
پشیمان گشته رو کردم به کویت

خدا داند که غیر از روی شیرین
به هر شوخی دلم نگرفت تسکین

کنون گر راست کارم گر خطا کار
به رسم عذر خواهی آمدم زار

۲۷۸۵.خطا کاری که جوید عذر خواهی
ستم بر وی دلـی ندهد گـواهی

ز سودای تو جا کردم به کویت
که خوش سازم مشام از جعد مویت

مرا غیر از تو همدم در جهان نیست
همانا این سخن بر کس نهان نیست

صنم از دُرج گوهر بند بگشاد
پیِ پاسخ گِـرِه از قند بگشاد

که تا افلاک و انجم بر قرار است
زمین بر پا و گردون بی مدار است






...................

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهلم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣0️⃣
ابیات 2750 الی 2770


۲۷۵۰. نیارامند خوش دل در زمانه
عـقاب و صـعوه در یک آشیـانه

من ار بالا گرفتم شاه پستی
نباشد شاه را از این شکستی

نبیند شه مگر در بحر اخضر
زبر خاشاک باشد زیر گوهر

شه این داند که شب از جان گرانی
کنـد بر بام هندو پاسبـانی

پسندد شه اگر از لطف عامش
منم در بندگی هندوی بامش

۲۷۵۵.پی دفع ضرر بالای افسر
مگر شه را نباشد چتر بر سر

تو شاهی نیست چون من مهربانت
کشم سختی و باشم سایه بانت

دگر میل دل شه سوی شیرین
نهان نَبْود که بیند با جهان بین

نبودش میل شیرین گر به عالم
نمی زد گـام در سودای مریـم

ز شیرین گر نبودش شور بر سر
نمی شد ره سپارِ کوی شکّـر

۲۷۶۰. ز دلتنگی که شه در غم کشیده
به جان او اگر گوشم شنیده

بپرسیدم ز هر کس حال زارش
نبودی غیر نای و نوش کارش

مرا حال دل پر خون هویداست
که چون آیینه در وی نقش پیداست

خدا بخشد به دل مهر و وفایت
کند این جان شیرین را فدایت

که زین پس طاقت دوری ندارم
توان و تاب مهجوری ندارم

۲۷۶۵. دگر ره شه بگفت از روی پاسخ
که ای سر حلقه خوبـانِ خَلُـخ

جمالت قبلـهٔ امّیـد خسـرو
اساس عشرت جاوید خسرو

عتابت را به جان و دل خریدم
به هر طعنم که افکندی شنیدم

چو از بیم پدر رفتم ازین بوم
نیاسودم دمی تا ساحت روم

نیازم چون به قیصر بود بسیار
پی دفع گزند خصم خون خوار





............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی  قسمت صد و سی و نهم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣9️⃣
ابیات 2730 الی 2750


۲۷۳۰. کسی برروی مهمان در نبندد
درِ مقصـود بـر دلـبر نبنـدد

ستم باشد حریفان جهان را
که در بندند بر رخ باغبان را

چو بلبل را کنـد شیدا رخ گـل
دَر بستان نبندد کـــس بــــه بلبل

چو کوبد حلقه بر در آشنایی
نجوید میزبان رسم جدایی

پی دلجویی آید دلنوازش
نشاند بر فراز عزّ و نازش

2735.خلاف میزبانی رای کردی
که بـر بالای مشکو جای کـردی

کسی کاسایش مهمان گزیند
فروتر گامی از مهمان نشیند

نیابی گر چو من مهمان پرستی
چرا بستی در و بالا نشستی

به بالای توام آشفته بازار
چه می خواهی به بالاتر کشد کار

ز بالای تو چوگان گشت قامت
بس است ای سرو قامت این قیامت

۲۷۴۰. تو سروی دیدۀ من آب جاری
ببالـد ز آب سـرو جویبـاری

شدم ناخوانده بر رسم طفیلی
چو مجنون سوی جولانگاه لیلی

مگر در بستن و بالا نشینی
بود قانون و کیش نازنینی

مقام عشقبازان خاک پست است
نه مهمان را به خاکِ ره نشست است

بت شیرین لب سیمین بناگوش
گشاد از بهر پاسخ چشمۀ نوش

۲۷۴۵.که تا گردون بود همواره سیّار
جهان خالی مبادا از جهانـدار

فلک در بندگی فرمانبر او
بر اوج چرخ ساید افسر او

کبوتر را شـود مهمـان چوشهبـاز
چو دوری جوید از وی نیست از ناز

گزیند دوری از پیشش به هر حال
که ترسد بشکرد او را بـه چنگال

درآید باغبـان از در به گلـزار
نه چون بیگانگان از راه دیوار






WWW.DELVAJE.ir