منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و سی و هشتم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣8️⃣
ابیات 2710 الی 2730


۲۷۱۰. پرندی آبگون بر بسته بر سر
کز او پیدا بـُدش جعد معنبر

کنار بام جست از ناز آرام
بـُوَد خوش ماه تابان بــر لب بام

به دستانی که در گیسو بُدش تاب
تنش بگرفته بی تابی ز سیمـاب

نهاده زلف پیچان بر سر دوش
نموده روز را با شب هماغوش

بناگـوش از فروغ گوشـواره
چو گِرد روی مه عکس ستاره

۲۷۱۵.به سیمین ساق او زرّینه خلخال
نموده خلق را شوریده احوال

درآمد موکب خسرو چو از راه
پی پوزش ز جا برخاست آن ماه

زمین بوسید و بردش سجده در پیش
ز شوقش در طپیدن شد دل ریش

صدف وار از کف پر گوهر آن ماه
نثار افشان شده بر تارک شاه

گشاد اندر ثنایش تَنـگ شکر
نثار افشاند گه دُرگـاه گوهر

۲۷۲۰.فرود آمد شه از بالای یکران
از آن افسونگری گردید حیران

به خرگه شد فراز تخت زرّین
نشست اندر کنار بام شیرین

به بالا دامن خرگه فکندند
حجاب از پیش مهرومه فکندند

زمستی شاه را شوریده شد سر
که شیرین بست بر ما از چه رو در

پس آن گه با زبانی شِکْوه آمیز
سخن سر کـرد با یار دلاویـز

۲۷۲۵.نخستین گفت شه کای ماه پاره
ندانم درد هجرت را شماره

رخت فرخنده چون صبح جوانی
قدت سر و ریاض کامرانی

دلت خوش باد و لعلت شکّرین بار
لبت را با شـکر دایـم سر و کـار

چه گویم شرح شوقت ای دلارام
که بر دل تنگ شد بی رویت ایّام

متاع عشق را حسن است کالا
در این سودا چه باید زیر و بالا




......................

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و سی و هفتم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣7️⃣
ابیات 2690 الی 2710


۲۶۹۰. به ره یکسان نپوید هر که شیداست
پی شوریـدگان از دور پیداسـت

چو شد نزدیک آن قصر همـایون
بـه جولانگاه لیلی رفت مجنون

یکی از محرمان خاص درگاه
به شیرین مژدگانی برد از شاه

که اینک خسرو آمد با صد آیین
پس از صید افکنی تا قصر شیرین

صنم را زان خبر آشفته شد دل
به حیرت شد از آن سودای مشکل

۲۶۹۵.که در مشکو در آید شه چو سرمست
دهد بنیاد طاقت یکسر از دست

حجاب شرم بردارد ز رخسار
گل این مدّعا خجلت دهد بار

و گر در بنددش بر رویْ دربان
نباشد شرط مهمانی بدینسان

چو در دل داشت بیم از ننگ و از نام
در مشکو فرو بست آن دلارام

بساط خسروی افکند بر در
مرصّع تختی آموده ز گوهر

۲۷۰۰. بپا کردند خرگاهی زراندوز
در او پیراسته دُرِ شب افروز

چو بود آن روزگاران موسم دی
فروزان کرد بزم از منقل و می

پریرویان ستاده گـِرد خرگاه
نهاده بهر خدمت دیده بر راه

صنم رخسار گلگون را صفا داد
ز رنگ غازه نسرین را جلا داد

ز سنبل ارغوان را پرده بربست
نمود از سرمه رنگین نرگس مست

۲۷۰۵. خرام آموخت سر و بوستان را
شکر بخشید یاقوت روان را

خَـدنگ غمزه را کرد آبداری
به مژگان بست پیکان های کاری

کمان ابروان را باز زه کرد
کمند گیسوان را پر گِرِه کرد

نقابی لعلگون بر نیمۀ سر
عیان رخساره چون خورشید خاور

به دامان ریخته گیسوی پرتار
طراز گـل نموده مشک تـاتـار




....‌‌‌‌...........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و سی و ششم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣6️⃣
ابیات 2670 الی 2690


۲۶۷۰.چو خالی شد بیابان از دد و دام
سوی خرگاه خسرو شد پی کام

چو از صید افکنی پرداخت شه باز
به بـزم میگساری گشت دمسـاز

فرو چیدند بـزم شادمانی
مزّین شد بساط خسروانی

چو سیر آمد شه از خون دد و دام
در افکندند خـون خام در جـام

ز عکس باده های صاف روشن
بساط خسروی شد رشک گلشن

۲۶۷۵.مغنی بانگ زیر و بم برآورد
نـوای عیش در عـالَـم بر آورد

چو مطرب نغمهٔ دلکش کشیدی
به جان مردگان دَم در دمیـدی

سُرون آهـوان بر آتش تیـز
چوجسم عاشقان محنت انگیز

ز بانگ چنگ کز هر گوشه شـد
تو گفتی بزمگه از جای برخاست

به کف ساقی گرفته جام گلگون
لبالب چون دل عشّاق پر خون

چو جامی چند در محفل گذر کرد
به خسرو شورش مستی اثر کرد

۲۶۸۰. چو سر خوش شد ز جام بادۀ ناب
زسوز عشق شیرین گشت بی تاب

هوای کوی یارش بر سر افتاد
ز سر مستی به یاد دلبر افتاد

غم شیرین که در دل داشت پنهان
زدش مستی بر آتش باز دامـان

به مستان عشق افزون آورد زور
که پیچیده است با هم مستی و شور

ز مستی آمد از خرگاه بیرون
چنان کز پرده آید ماه بیرون

۲۶۸۵. برآمد بر فراز اسب شبدیز
گُلش از تاب مستی شد عرق ریز

ندیمی چند را همراه برداشت
ره سر منزل آن ماه برداشت

به سوی قصر شیرین کرد آهنگ
به زیر رانش اندر پوپه شبرنگ

ز مستی هر طرف چون سرو طنّاز
به ره شبـدیز را کـردی سبکتـاز




.......‌‌‌‌‌......

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی  قسمت صد و سی و پنجم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣5️⃣
ابیات 2650 الی 2670


۲۶۵۰. گلاب افشانده در هر رهگذاری
که بر ناید به راهِ شه غباری

غلامان هر یکی گلدسته بر کف
به پیرامون خسرو بر زده صف

زهر جانب پریرویان جمّـاش
به میدان گوی زن در بزم قلّاش

ز بازویوز شد دشت و هوا تنگ
سواران بسته صف فرسنگ فرسنگ

عیان رخسار شه از پشت رهوار
فروزان چون سهیل اندر شب تار

۲۶۵۵.به بالای سرش چتر زراندود
به سان چشم شیرین گوهر آمود

چو اندر صید گه شد موکب شاه
فراز چرخ ماه افراخت خرگاه

پی صید افکنی کردند آهنگ
به مور و مار شد راه گذر تنگ

هوا از پرِپّیکـان گلْسـِتان شد
زمین از بی سکونی آسمان شد

ز چنگال عقابان شکـاری
همی باران خون گردید جاری

۲۶۶۰. سپهر از پّر بازان میغ پوشید
زمین پیرایه ای از تیغ پوشـید

سنان جان ستان هر سو پدیدار
سراسر کوه و صحرا گشته نی زار

ز آتش تیغ هندی برده رونق
چو هندو وقت بازی در معلّق

کمان چون چرخ باقّـد خمیـده
زهر جانب خَدَنـک کین کشیده

خَدنگ چار پر بگرفتـه پـرواز
چنان کز چشم خوبان غمزۀ ناز

۲۶۶۵. کمند تابدار از حلقه و خَم
به خود پیچیده همچون مار ارقم

زبانگ طبل باز از عرصۀ خاک
هراسان نسر طایر شد در افلاک

شد از خون غزالان لاله گون دشت
ز گلکـاریِّ پیکان دشـت گلگشت

شد از پرّنـدگان روی هوا پاک
تهی گردید از درّنـدگان خاک

به هر سو پشته ها از گور و آهو
زمین با کـوه گشته هم تـرازو





.....‌‌‌‌........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و سی و چهارم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 1️⃣3️⃣4️⃣
ابیات 2630 الی 2650


۲۶۳۰. جهان بر گور و آهو تنگ گیریم
ره هر رنگ از فرسنگ گیریم

هوا را تیره سازیم از پر تیر
زمین گلگون کنیم از خون نخجیر

گشاییم از عقابان راه پرواز
به گردون پرده پوشیم از پر باز

ز شاهین از پی صید حواصِل
به خــون سـازیم یکسر خاک را گل

زمین را در نوردیم از تک و پو
زتازی مرکبان بر گور و آهو

۲۶۳۵.به شیران از کمند تاب داده
جهان تنگ آوریم از یک اراده

چنان رانیم تیغ اندر تن رنگ
که گردد صیدگه چون نقش ارژنگ

نمی دانست آن جوینده صید
که گردد صيد وار افتاده در قید

چو سر زد صبحدم مهرجهان تاب
عیان شد گوی زراز طشت سیماب

غزال چرخ از بهر چرا باز
نمود از کوه خاور جلوه آغاز

۲۶۴۰.پر افشان شد خروس آتشین پر
گرفت از پرتوش آفاق زیـور

گشود از خواب خسرو چشم مخمور
زبانگ کوس شد آفاق پرشـور

نقیبان مهره افکندند در طاس
زمین شد از سنان یک بیشه الماس

وُشاقان بسته صف بر درگه شاه
به سان هاله در پیرامن مـاه

به زیر زین کشیده باد پایان
ستاده صف به صف پولاد خایان

۲۶۴۵.درفش خسروانی هر طرف راست
ز هر سو چاوشان را نعره برخاست

ز پیلان نیلگون شد روی هامون
ز گرد اندوده شد رخسار گردون

پی رفتن چو شاه از جای برخاست
خروش از کـرّنای و نـای برخاست

جنیبتهای خاص از هر کرانه
شده چون گنج بادآور روانه

روارو شد بلند از کاخ پرویز
برآمد پادشه بر پشت شبدیز


منظومه فرهاد و شیرین  شعله نی ریزی قسمت صد و سی و سوم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣3️⃣
ابیات 2610 الی 2630


۲۶۱۰.به نزدیـکان در گـاه خـدایـی
به خاصـان مقـام کبریایـی

که شام تیره ام را بخش نوری
دلم را از صفا در ده حضوری

برآور کوکب بخت من از خواب
به گلزار امیدم کن روان آب

ز لطف بــــی کــــــران کبریــــایی
چراغ بخت را ده روشــنایی

زبانش گرم در تسبیح خوانی
که روشن گشت صبح کامرانی

۲۶۱۵. در آن درگه که حال زار پیداست
دوای درد پنهان زان هویداست

از آن در ناامیدی نیست کس را
بود آگه شمار هر نفس را

همه آفاق جولانگاه عشق است
مکان و لامکان خرگاه عشق است

چو راه صید پوید عشق چالاک
سرِ گردن کشان بندد به فتراک

گر افتد در کمندش اژدهایی
زقیدش نیست امّید رهایی

۲۶۲۰. اگر پرّان شود بر بام افلاک
کشاند پیکرش را بر سر خاک

نهنگ آسا کند گر جا به گرداب
برون اندازدش گردن به قلّاب

مدد از عشق اگر حاصل کند مور
بتابد پنچۀ پیل از سرِ زور

چو دل در عشق شیرین بست خسرو
بسـازد گر هزار افسـانهٔ نو

کند آخر به خاک ره نشستش
گذارد تیشۀ فرمان به دستش

۲۶۲۵.به زیر آرد ز بالای سریرش
به تار موی خود سازد اسیرش

شبی خسرو به بزم کامرانی
چو دادِ دل گرفت از شادمانی

به نزدیکان چنین گفت آن جهاندار
که چون صبح از افق گردد پدیدار،

به سوی صید گه گردم عنان تاب
به صید افکندن از خاطر برم تاب

چو در دل جای گیرد لشکر غم
زصيد اندوه بی پایان شود کم




.......

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و سی و دوم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣2️⃣
ابیات 2590 الی 2610


۲۵۹۰. تو موجودی همه ذرّات معدوم
بـَرِ حکم تو هر جنبنده محکوم

مکان ولا مکان پویا ز جودت
زمین و آسمان خَم در سجودت

تویی خلّـاق خلق و مالک روح
خدا و ناخدا در کشتی نوح

به فرمان تو ثابت تا به سیّار
یکی ساکن یکی سرخوش به رفتار

نباشد ذات پاکت را زوالی
منـزّه در سریر لایزالـی

۲۵۹۵. برون آید ز فرمانت گل از خار
ز امرت صبح زاید از شب تار

تو دانی حاجت هر مستمندی
دوا بخش دل هر دردمندی

خداوندا به جاه بی زوالت
به ذات و کبریای ذوالجلالت

به اکرامت که بر هر ذرّه پیداست
به انعامت که بر عالم ،هویداست

به سوز عاشقان خاک کویت
به مشتاقان شیدایی رویت

۲۶۰۰.به آه و نالۀ پیران شب خیز
به درد بیدلان محنت انگیـز

به نومیدی عشـّاق پریشان
به محرومی عیش سینه ریشان

به ریش سینه های دردمندان
به رنج صبح و شام مستمندان

به خار خاطر صحرانوردان
به اشک دیدۀ رخسار زردان

به جسم پر شرار نو نیازان
به چشم خون فشان عشقبازان

۲۶۰۵. به آب گونه های زعفران رنگ
به تاب آه مهجوران دلتنـگ

به صبر بی کسانِ دل گرفتار
به عجز غمکشان بی پرستار

به سوز عشق مشتاقان رنجور
به شام هجر شیدایان مهجور

به رنجوران از جان گشته نومید
به مظلومان دل در لرزه چون بید

به محبوسان در پا مانده زنجیر
به مجروحان بی سامان و تدبير









......‌‌‌‌.....

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و سی و یکم

«

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله

نی‌ریزی.

شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی

ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣1️⃣

ابیات 2570 الی 2590

۲۵۷۰.ز گردش از چه بستی پای رفتار

چرا بر جا چو ثابت ماند سیّار

مگر انجـم ز رفتن پا کشیدند

به کاخ ناتوانی آرمیدنـد

به رنگ جُعد شیرین گر چه تاری

خلاف آن چرا بر یک قراری

ز موی من درازی وام کردی

دلم چون موی بی آرام کردی

مگر خورشید را زورق شکسته

و یا خود زورقش در گل نشسته

۲۵۷۵.مگر دلـوِ فلک افتاده در چاه

که ناید بانگی از دلـوِ سحرگاه

مگر امشب قران مهروماه است

عروس مهر اندر حجله گاه است

مگر سیل سر شکم بسته ره را

که بر بسته است راه صبحگه را

مگر از دود آهم راه شد گم

که ره مسدود شد بر سیر انجم

الا ای تیره شب تندی رها کن

زرحمت خندهٔ دندان نما کن

۲۵۸۰. مراتا چند داری زار و دلگیر

چرا ساکن شدی چون لوح تصویر

اگر داری به دل خوی پلنگی

چرا چون طالع من تیره رنگی

چرا بستند مرغان لب ز گفتار

نشد نوبت زنِ صبح از چه بیدار

اگر گم کرده ره خورشید خاور

چرا از جانب مغرب نزد سر

مگر از روز شب دوری گُزیده

کز ایشان تار اُلفت شد بریده

۲۵۸۵.شبا تا کی سیه چون پـّر زاغی

چو چشم زاغ روشن کن چراغی

دلم شد ناتوان زین شام دیجور

که شب گردد فزون سودای رنجور

چو دید آن تیره شب پایان ندارد

دل پژمـرده اش درمان ندارد

بنالید از درون با ایزد پاک

که ای پاینده از حکم تو افلاک

ز اوج قدرتت گردون حصاری

به کوی رفعتت گیتی غباری

«به نام خدا»
# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣1️⃣
ابیات 2570 الی 2590


۲۵۷۰.ز گردش از چه بستی پای رفتار
چرا بر جا چو ثابت ماند سیّار

مگر انجـم ز رفتن پا کشیدند
به کاخ ناتوانی آرمیدنـد

به رنگ جُعد شیرین گر چه تاری
خلاف آن چرا بر یک قراری

ز موی من درازی وام کردی
دلم چون موی بی آرام کردی

مگر خورشید را زورق شکسته
و یا خود زورقش در گل نشسته

۲۵۷۵.مگر دلـوِ فلک افتاده در چاه
که ناید بانگی از دلـوِ سحرگاه

مگر امشب قران مهروماه است
عروس مهر اندر حجله گاه است

مگر سیل سر شکم بسته ره را
که بر بسته است راه صبحگه را

مگر از دود آهم راه شد گم
که ره مسدود شد بر سیر انجم

الا ای تیره شب تندی رها کن
زرحمت خندهٔ دندان نما کن

۲۵۸۰. مراتا چند داری زار و دلگیر
چرا ساکن شدی چون لوح تصویر

اگر داری به دل خوی پلنگی
چرا چون طالع من تیره رنگی

چرا بستند مرغان لب ز گفتار
نشد نوبت زنِ صبح از چه بیدار

اگر گم کرده ره خورشید خاور
چرا از جانب مغرب نزد سر

مگر از روز شب دوری گُزیده
کز ایشان تار اُلفت شد بریده

۲۵۸۵.شبا تا کی سیه چون پـّر زاغی
چو چشم زاغ روشن کن چراغی

دلم شد ناتوان زین شام دیجور
که شب گردد فزون سودای رنجور

چو دید آن تیره شب پایان ندارد
دل پژمـرده اش درمان ندارد

بنالید از درون با ایزد پاک
که ای پاینده از حکم تو افلاک

ز اوج قدرتت گردون حصاری
به کوی رفعتت گیتی غباری







.........

.........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و سی ام


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣0️⃣
ابیات 2550 الی 2570


۲۵۵۰.هر آن کس را بود گیسوی چون قید
چرا در دام افتد بسته چون صید

کسی کِش رخ بود مهر فروزان
چرا باشد چو شمع از هجر سوزان

از این مشکو اگر بیرون کشم رخت
چسان گیرد شکیبایی دل سخت

اگر گیرم در این وادی نشیمن
چسان آسایدم از بار غم تن

بر آن کار پریشان باد نفرین
که شکّر بشکند بازار شیرین

۲۵۵۵. در آن دوران مبادا رونق و آب
که افزونی سها جوید ز مهتاب

تعالى الله از آن یار جفا کار
که از جورش بود یاری در آزار

صَلای دوستان دادن زیاری
ز کف دادن طریق دوستداری

نسوزد دوری خسرو چنانم
که با شکّر نماید هم عنانم

بلی پرویز را یاری است در کار
که باشد شهرهٔ هر کوی و بازار

۲۵۶۰. نه چون من ناتوان دردمندی
در این مشکو اسیر مستمندی

در این محنت مرا دل گشت رهبر
که سوزد ناگهان از آتشش پر

عنان دل اگر بودی به دستم
در این محنت سرا کی می نشستم

ولی بیرون جهد چون تیر از شست
دگر ناید ز آه و ناله در دست

ز آب دیده اش بر روی دلکش
چو اشکی کز کباب اُفتد در آتش

۲۵۶۵.چو لختی درد دل با خود سرودی
زبان شکوه با شب بر گشودی

که ای شب نیست از صبحت علامت
شب هجری تو یا روز قیامت

ز صبح ای شب گرفتی از چه دوری
به جان آمد دلم از ناصبوری

تو را ای شب مگر بر پای بنداست
و یا از کهکشان بر سر کمند است

چرا بیژن صفت در چاه ماندی
چویار نو سفر در راه ماندی



منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و بیست و نهم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله نی ریزی
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣2️⃣9️⃣
ابیات 2530 الی 2550


۲۵۳۰. زبدر طلعتش بر جا هلالی
ز باریکی سهى سروش خلالی

دل سختش که میزد طعنه بر سنگ
زغم گردید چون آیینه پر زنگ

ز مژگانش که بود از خونِ دلْ تر
بسان رشته بود و عِقد گوهر

ز آه سینه اندامش فروزان
چو برگ یاسمین از برق سوزان

شرار خاطرش در جسم رنجور
چو تاب آتش اندر شمع کافور

۲۵۳۵.خدنگ غمزه اش در دیده پنهان
چو در تَر کش نهفته نوک پیکان

به چاه غبغبش آشفته سنبل
نگون هاروت وَش در چاه بابل

کمان ابروانش خَم گرفته
ز اشک لاله رنگش نم گرفته

درون قصر سنگین مانده دلتنگ
نهفته همچو لعل اندر دل سنگ

در آن مشکو تنی سوزان ز افسوس
فروزان همچو شمع از زیر فانوس

۲۵۴۰.پریشان خاطر از شوریده حالی
بُدی روزش چو ماهی شب چو سالی

شبی از اشک گلگون دیده تر کرد
چونی از بینوایی ناله سر کرد

که آه از طالع و از بختِ شیرین
دل سنگین و جانِ سخت شیرین

که با سوز دل و با خاطر تنگ
شرار آسا گرفته جای در سنگ

زبس خون در غم پرویز خورده
شده یاقوت وَش خونِ فسرده

۲۵۴۵.چرا باید گزیدن جا به کاخی
که پرّد بلبلش هردم به شاخی

در آغاز آن رسوم آشنایی
در انجام این طریق بی وفایی

نشان تشنه دادن چشمهٔ آب
فکندن در سرابش جسم بی تاب

ز من خسرو چه کین بودش به سینه
کز این سان باخت با من نرد کینه

نبیند خوشدلی آن کو ز آغاز
مرا از آشیان آموخت پرواز




.......