منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت بیست و سوم

" به نام خدا

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعله

قسمت 2️⃣3️⃣
* ابیات 401الی425

نگاری دید از نور آفریده
نه نقّاش آن چنان صورت کشیده

دو چشمش خیره در رخسار او ماند
به رویش نام یزدان را فرو خواند

که فرّخ کشوری کِش شاه این است
همایون برج کاو را ماه این است

چنین صورت نباشد در زمانه
به این طرز و رسوم دلبرانه

۴۰۵.تعالی الله از این فرخنده اختر
که باشد غیرتِ خورشید خاور

گل از آن نازکی دلدادهٔ اوست
قمر در جلوه مولا زادهٔ اوست

از آن رخساره تابنده شاپور
شده سرگشته چون از باده مخمور

زبانش از تکلّم مانده خاموش
از آن تمثال میمون گشت مدهوش

بت رعنا ز حیرانی شاپور
به دل دانست کاو شد از خرد دور

۴۱۰.تغافل کرد و گفتا ای جوانمرد
چه دیدی در جهان از گرم یا سرد

چه نامی وز کدامین سرزمینی
کدامین پیشه را مسند نشینی

کجا بودت مکان حالی چه پویی
از این پویه مراد دل چه جویی

بگفت ای دلبران چین و یغما
دل و دین داده در راهت به یغما

رخ خورشید از اندیشه ات زرد
دل شاهان ز سودای تو پردرد

۴۱۵.یکی صورتگرم از کشور چین
که نقش انگیزیم رسم است و آیین

چو کِلکم بر بیاض صفحه ساید
اگر مانی بود انگشت خاید

ز صورت می برم پی سوی معنی
مرا باشد گذر در کوی معنی

ز صورت بر نیاید هیچ کارم
مگر کام دل از معنی بر آرم

جهان را زیر پی یکسر سپردم
به هر کاری به عالم دست بردم

۴۲۰. چشیدم از مدار چرخ پر کین
بسی از جام دوران تلخ و شیرین

نشد اندیشه ای از خاطرم دور
نگردید از امیدی طبعْ مهجور

شناسم راز انجم را سراسر
گذر کردم به هر کوی و به هر در

نهان نبوَد رموزی در ضمیرم
به هر سرّ نهانی چون خبیرم

اگر پرسند از عنقای قافم
نبینی در سخن حرف گزافم

۴۲۵.گر چه آب حیوان بی نشان است
مرا از آب حیوان تر زبان است
.

منظومه فرهاد و‌شیرین شعله نی ریزی قسمت بیست و دوم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣2️⃣
* ابیات 381 الی 400

کشیدی ساغری از باده‌ی ناب
چو آتش دیده مویی سخت در تاب

به خود گفتی نهانی آن دلارام
نسازد طبع من با هر سری خام

مرا با عشقبازی چون فتد کار
بود در خور اگر یاری سزاوار

چنان از غمزه اش از پا در آرم
که بر وی خواب و آسایش سر آرم

۳۸۵. کمند اندازم از زلفش به گردن
بگردانم به گِرد کوی و برزن

چو مجنونش دهم سر سوی صحرا
که نشناسد ز مدهوشی سر از پا

مرا در خور بود زیبنده یاری
به بزم کامکاری شهریاری

نکو رویی نکو بختی نکوکار
جفا سازی خردمندی وفادار

مرا رخساره رشک نوبهار است
به سَیر باغ و گلزارم چه کار است

۳۹۰.نباشد آن بهاران را صفایی
که نبوَد اندرو صاحب وفایی

نباشد گر کسی را یار در بر
چه سودش سَیر شمشاد و صنوبر

کسی گر دلبری باشد قرینش
بود برگ طرب در آستینش

در این اندیشه بود آن غیرت حور
که شد از دور پیدا روی شاپور

پری رخ از طریق دلربایی
ز رویش دید پیدا آشنایی

۳۹۵.به خوبان گفت اين فرزانه استاد
ز طرز آشنایی می دهد یار

در آریدش در این فرخنده منزل
که از رویش مرا در بر طپد دل

ببینم کز کدامین سرزمين است
به صنعت با چه قومی همنشین است

مرا سیمای او دل واژگون کرد
عنان طاقتم از کف برون کرد

به محفل بار دادندش به صد ناز
سوی شیرین شد آن مرد فسون ساز

زمین را داد از روی ادب بوس
۴۰۰.به افسون در بهشت آمد چو طاوس

.

منظومه فرهاد و شیرین  شعله نی ریزی قسمت بیست و یکم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣1️⃣
* ابیات 361 الی380

زمین از لاله و گل رشک مینو
صبا گسترده فرش چین به هر سو

جهان یکسر چو نقش قندهاری
ز رنگارنگ گل های بهاری

چنین فصلی که از جوش ریاحین
شدی فرسوده هر دم دست گلچین

نگار عشوه گر شیرین پر شور
که می زد طعنه رویش بر رخ حور

۳۶۵.به عزم صید بیرون شد ز مشکو
که بستاند ز گُل هم رنگ و هم بو

به دورش از پری رویان دلبر
چو گِرد ماه تابان خیل اختر

به دست دلبران رو گشاده
ز راه بیخودی مینای باده

یکی را ساغری پر باده در دست
یکی چون چشم خود گردیده سر مست

یکی را گیسوان افتاده در پای
یکی از شوق ننشستی به یک جای

۳۷۰.به گِرد سبزه ، خوبان طرازی
چو آهوی ختن سر گرم بازی

یکی بر لاله پاکوبان گذشتی
یکی در رقص با خوبان گذشتی

یکی آئینه را از آب کردی
به جامْ آن یک شراب ناب کردی

دل شیرین که خوی نازکی داشت
بهانه همچو طبع کودکی داشت

چو دیدی چهره در آئینه آب
فتادی همچو زلف خویش در تاب

۳۷۵. که با این طُرّه پیچان تر از قید
به دوش افکنده ام اندر پی صید

جمالم را که باشد رشک مهتاب
چو گلبرگ تری از وی چکد آب

کدامین بزم را سازد منوّر
کدامین تشنه را سازد گلوتر

بدین مژگان که چون پرّان خدنگ است
سزا او را هدف دل های تنگ است

بدین لعلی که چون گوهر درخشد
ندانم آب حیوان بر که بخشد

۳۸۰.ز بی یاری چو تار زلف پیچان
به خود پیچیدی آن دلبند فتّان

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت بیستم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣0️⃣
*ابیات341 الی 360

اگر بادی سوی ارمن وزیدی
به او کردی دمی گفت و شنیدی

به ره دیدی اگر پروانه ای را
گرفتی یاد از او افسانه ای را

اگر پیش آمدش در ره غباری
گرفتی پرسش از هر رهگذاری

سوی ارمن در آمد بعد چندی
ندید از چشم بد در ره گزندی

۳۴۵.بهاران بود و ایّام تماشا
طبیعت را عنان دادن به صحرا

رگ ابر بهاری بُد گشاده
روان آب از ورق چون سیم ساده

گرفته بید بن در دست خنجر
پر از می لاله پر از ژاله ساغر

نوای بلبلان از هر کناره
فکنده رخنه ها در سنگ خاره

زتاب باده روی گُل شکفته
عذار غنچه در برقع نهفته

۳۵۰.صبا جعد سمن را کرده شانه
عیان از وی رسوم دلبرانه

به طنّازی جو شیرین قّدِ شمشاد
در افغان بلبل بیدل چو فرهاد

پی نظاره سرو و صنوبر
گشاده دیدهٔ مستانه عبهر

گرفته طُرهٔ سنبل چنان تاب
که پیچیدی به گردن همچو قلاب

دمیده سبزه ها در طرف گلزار
چو خطّ سبز گرد عارض یار

۳۵۵. بنفشه کرده نیلی جامه از غم
ز بد عهدی دوران گرمِ ماتم

فروزان هر گُلی در شاخساری
چو رعنا شاهد گلگون عذاری

زبان بگشای سوسن با دلی شاد
که هستم از غم ایّام آزاد

ر وان در جویباران همچو سیماب
به صد طنّازی و رنگ و فسون آب

نوای صُلصُلان در صحن گلزار
همه دل دادگان را برده از کار

۳۶۰.درخشان هر گلی هر سو به رنگی
به نای هر تَذَروی هشته چنگی

.

منظومه فرهاد و شیرین  شعله نی ریزی قسمت نوزدهم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣9️⃣
*ابیات 321الی 340

زمین را بوسه داد از عجز شاپور
که ای چشم بد از پیرامنت دور

زمین مینو ز چهر دلپسندت
جهان خرّم به بالای بلندت

هزارت همچو قیصر بنده در پیش
جبین خسروان از سجده ات ریش

نباید خاطر خسرو مشوّش
ز تیر اندازی چرخ کمان کش

۳۲۵.تو را ملک جهان زیر نگین است
سمند طالعت در زیر زین است

به بام آرزو پیچان کمندت
به دست فرّخی تازان سمندت

ز عشق روی شیرین دلارام
چرا یکباره رفت از شاه آرام

گرفتم همچو مه در آسمان است
پری وار از نظر گیرم نهان است

به سیمرغ ار بود در قاف پر
و گر با کیمیا گردیده خواهر

۳۳۰.اگر حور بهشتی را همال است
اگر همبال طاووس خیال است

اگر چون آب حیوان بی نشان است
و گر چون زُهره اندر آسمان است

کنم‌ نخجیر از نیرنگ و راهش
کشان آ رم به سوی بزم شاهش

ز رویش تخت را رونق فزایم
در شادی به روی شه گشایم

از این اندیشه شه را شاد سازم
از این غم خاطرش آزاد سازم

۳۳۵.کمر بندم چنان افسونگری را
که در دام آرم آن رعنا پری را

سوی ارمن پس آنگه راه بر داشت
ره امّید و کام شاه بر داشت

رموز آموز بزم حیله سازی
فسون پرداز راز دلنوازی

چنین گوید که چون آزاده شاپور
پی شیرین ز بزم شاه شد دور

شتابان همچو ابر نو بهاران
به زیر پی سپردی کوهساران

۳۴۰.اگر مرغی شدی در ره دچارش
گرفتی پرسش از رسم و شعارش

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت هجدهم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣8️⃣
*ابیات 301 الی 320

که از دل رفت یکره صبر و تابم
چکد بر رخ مدام از دیده آبم

فرو رفته است پای دل به غرقاب
رسیده کشتی طاقت به گرداب

شدم در پیچ گیسویی گرفتار
که پیچم بر خود از اندیشه چون مار

ز عشق او دل از دستم برون شد
ز تاب بیخودی دریای خون شد

۳۰۵.گر آن مه را توانی کرد نخجیر
دل دیوانه را این است تدبیر

خیالی کن کزان انده سر آید
مگر بخت سعیدم رهبر آید

اگر افسانه ای از یاد دادی
به یاد افسونی از استاد داری

ز افسون و فریب و بند و نیرنگ
به دست آور دوای خاطر تنگ

ز عشق روی آن ماه دو هفته
عنان طاقتم از دست رفته

۳۱۰.به افسون آن پری گر رام گردد
به کامم گردش ایّام گردد

سرم کز افسر شاهیش عار است
نثار خاک پای آن نگار است

فراز تخت اگر بینی نشستم
به راه عشق او چون خاک پستم

سپاه ار باشدم از انجم افزون
چه سود آن دم که عشق آرد شبیخون

چه سود ار بر فلک ما را سریر است
چو چین زلف خوبان شیر گیر است

۳۱۵.به نامم شهره در عالم به پرویز
به کوی عشق چون مرغ شب آویز

تو را اندیشه ای گر در ضمیر است
نمایی آشکارا زود دیر است

مرا باشد مسلّم تخت شاهی
به زیر حکمم از مه تا به ماهی

چرا اندر پی یک خواهش دل
نشیند خاطرم را پای در گِل

چرا با کام دل نا کام باشم
از این اندیشه بی آرام باشم

۳۲۰.ندارد عشق با شاهی صبوری
ندارد طبع نازک تاب دوری

.

زندگی کنیم

اما آنگونه زندگی کنیم
که غوطه ور شویم در آسمان بدبختی‌هایمان و دل ببندیم به دلخوشی‌های ستاره بارانمان.
بدون انتظارهای عجیب و غریبِ دور برای قهقهه های بلند و شکوا از تنهایی هایمان.
ما زاده شدیم برای ساختن روزگار، آنچنان دیوانه وار که نیندیشیم به پستی بلندی های راهمان و نلرزیم برای عبور از راه های نخ نمای مسیرمان.
ما آمدیم برای زیستن نه ماندن که عمر به سر می رسید اگر در انتظار شادی های دور، دست به بغل، منظر چرخ فلک می ماندیم که برای این بار باز بچرخد به سازِ دلمان.

مینا شعاع_فروردین1404

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت هفدهم

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣7️⃣
*ابیات 281 الی 300

ز عارض طعنه زن شد ارغوان را
ز گل بخشید زینت بوستان را

تبسّم را درون غنچه ره داد
خدنگ غمزه در دست نگه داد

نهانی غمزه اش در دلستانی
عیان در لب رسوم مهربانی

زگلبرگ جمالش ناز می ریخت
بلا از قامت طنّاز می ریخت

۲۸۵.خرام آموز کبکان دری شد
طراوت بخش گل های طری شد

به کنج لب مسیحا را مکان داد
خَضِر را ره به عمر جاودان داد

ز شوخی داد از آن لعل پر نوش
همه شیر افکنان را خواب خرگوش

رخش آیینهٔ پالوده از زنگ
دلی از سختیش در سینه چون سنگ

لطافت جسم پاکش همچو جان است
نهان در پرنیان آب روان داشت

۲۹۰.بهای بوسی ار ارزان گرفتی
ز مشتاقان دمی صد جان گرفتی

نهال قدّش ار چه بارور بود
جفا و جور و بیدارش ثمر بود

عیان گر طُرّه طرّار کردی
جهان پر کژدم و پر مار کردی

صبا گر خواستی بیند عیانش
زدی صد لطمه بر سر پاسبانش

صَلای نوش افکندی به هستی
در امیّد بر اندیشه بستی

۲۹۵.چو خورشید فلک در حُسن مشهور
ولی دست امید از دامنش دور

هر آن کاوازهٔ حسنش شنیدی
به کویش رخت بد نامی کشیدی

چنان شد شهره در حُسن آن مه نو
کز او آوازه شد در گوش خسرو

ز سودای رخش شوریده شد شاه
کشیدی از جفایش روز و شب آه

نه اندر دیده اش از یاد او خواب
نه در دل صبر ماندش نه به تن تاب

۳۰۰.شبی شاپور را در پیش خود خواند
ز درد دل بسی افسانه ها راند

منظومه فرهاد و شیرین  سروده ٔشعله نی ریزی قسمت شانزدهم

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت1️⃣6️⃣
*ابیات 261 الی 280

نگشتی دَعد در عشق ار فسانه
نماندی از رباب اکنون نشانه

ز کوه بیستون فرهاد مسکین
نهاده تا قیامت نام شیرین

همه سرمایهٔ ایجاد عشق است
جهان را علّت بنیاد عشق است

خوشا عشق و خوشا سر منزل عشق
بود هستی عجین ز آب و گِل عشق

۲۶۵.نباشد عشق را انجام و آغاز
که اوج لامکانش هست پرواز

ره عشق است اوّل تنگ و تاریک
چو عهد نو نیازان سست و باریک

اگر در خاطر کس ریشه راند
هزاران عشوه و اندیشه راند

نهد پا در بیابان جنونش
کند در چاه مشتاقی نگونش

به روی دلبری سازد اسیرش
کند در تار مویی دستگیرش

۲۷۰.بلی حُسن است خازن عشق چون شاه
کسی در بنگه عشق ار کند راه

کند صیدش ز زخم تیر پرتاب
نهد اندر کف حُسن جهان تاب

سپارد حسن در دست جنونش
جنون باشد به هر جا رهنمونش

نهد در پای دل قید گدازش
نشاند بر سر کوی نیازش

چو شد افسانه شیرین در نکویی
و زاو شد تازه ملک خوبرویی

۲۷۵.در آمد در چمیدن سرو نازش
به پا افتاد گیسوی درازش

به مژگانش ز ناوک های خونریز
نهاده صد هزاران خنجر تیز

کشیده قوس ابرو تا بنا گوش
فکنده زلف پرچین تا سرِ دوش

به رعنایی در آمد بوستانش
به رقّاصی در آمد ضَیمرانش حق

شکر بارید لعل نوشخندش
خرام آموز شد سرو بلندش

۲۸۰. ز رخ بشکست رونق مهر و مه را
فسون آموخت بادام سیه راه

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت پانزدهم

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣
*ابیات 241 الی 260

کشد در هجر عاشق درد و تیمار
که گردد کامجوی از وصل دلدار

تو را آغاز وصل انجام کار است
چنین وصلی سیه چون شام تار است

برو با یار دیگر مهر افکن
که از وصلش نمایی دیده روشن

برو دوری گزین ازان دلفروز
که در هجر وصالش نیست جز سوز

۲۴۵.به پاسخ گفتش ای از عاشقی دور
که نبوَد در سرت از عاشقی شور

مرا سرمایه عمر آن زمان است
که سوز شمعم اندر جسم و جان است

نباشد در دلم زین شوق خوشتر
که سوزد تابش جانان مرا پر

چو اندر کوی عشق آمد گذارم
ز سوز خویشتن پروا ندارم

اگر سوزد تنم از جلوه دوست
بگویندم که این جان دادهٔ اوست

۲۵۰.کس ار با عاشقی گیرد سرو کار
نباشد تنگدل از جور دلدار

بلی راه و رسوم عشق این است
که زهرش در میان انگبین است

چو شد دل بسته اندر چنبر عشق
عنان را تافت سوی کشور عشق

بلا را لطف بی اندازه داند خانه
جفا را عیش های تازه داند

وجود هستی از تأثیر عشق است
بقا در قبضهٔ تسخیر عشق است

۲۵۵.نبودی عشق اگر عالم نبودی
دد و دام و بنی آدم نبودی

نبودی عشق بلبل گر عنان پیچ
نبود از خوبی گل داستان هیچ

نبود ار سوزش پروانه در جمع
کجا بودی نشان از جلوه‌ٔ شمع

نگشتی شهره گر مجنون در ایّام
کس از لیلی نبردی در جهان نام

ز وامق گر نبودی شور و غوغا
شدی در دلبری کی شهره عذرا

۲۶۰.ندادی توبه جان گر در غم یار
ز لیلا در جهان کی بود آثار