منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهل و سوم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودءشعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 4️⃣3️⃣
ابیات 811 الی 830

چنان برده هراس شاهش از جای
که از رعبش ندانستی سر از پای

دگرگون کسوتش از بیم بدخواه
گذشتی چون نسیم از راه و بیراه

ز لعبت بازی چرخ و مدارش
سوی آن جویبار آمد گذارش

به ناگه توسن شه سر کشی کرد
خرامانش برِ آن چشمه آورد

۸۱۵. نظر بگشاد چون خسرو در آن آب
سراسر چشمه شد پر نور مهتاب

درون چشمه تابان قرص خورشید
گشاده هر طرف درهای امّید

به دل گفت این چه سودا و چه شور است
بهشت است این زمین مأوای حوراست

مگر اینجا پری را جایگاه است
پری با حور جای اشتباه است

در آن اندیشه حیران بود پرویز
که ناگه بر خروشید اسب شبدیز

۸۲۰. چو شه آن بارهٔ پولاد سُم دید
خروش و نالهٔ رویینه خُم دید

گمانش شد یقین کان سرو آزاد
نباشد از پری هست آدمی زاد

نظر را دوخت بر آن ماه پاره
شده سرگشته همچون نقش خاره

به دل می‌گفت کای بخت سرافراز
چه بودی از درم گر آمدی باز

گر این مه پاره بودی دلبر من
ز چرخ و مه گذشتی افسر من

۸۲۵. مرا گر بخت فرخّ یار بودی
به مشکویم چو این دلدار بودی

شدی بزمم از این مه پاره روشن
ز رویش بود ایوانم چو گلشن

نبود آگه که آن فرخنده اختر
ز برج قصر او بیرون کند سر

فتادش این گمان کان ماه رخسار
که شاپورش فرستادم طلبکار

گر او باشد عجب فرخنده ماهی است
به اورنگ نکویی پادشاهی است

۸۳۰. دگر ره با دل شوریده گفتی
که از خوبان وفا هرگز شنفتی؟


.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهل و دوم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 4️⃣2️⃣
792 الی 810

مشعبدباز این سر بسته افسون
چنین لعبت کشید از پرده بیرون

که چون شیرین ز رنج ره بر آسود
به طرف آن چمن در خواب نغنود

ز گَرد راه مهتابش کَلَف داشت
چو دُر میل برونی از صدف داشت

۷۹۵.برون کرد از بدن دیبای چین را
ز خاتم داد عریانی نگین را

بدان تا تن ز گرد راه شوید
چو شاخ نسترن در چشمه روید

پرندی لاله گون پوشید بر تن
ز آتش پرده زد بر آبِ روشن

ز تاب پیکر آن غیرت حور
لبالب گشته آن گلگشت از نور

ز لطف جسم آن سرو سمنبر
شده آن چشمه همچون حوض کوثر

۸۰۰.پریشان گیسوان از بی نقابی
درون چشمه همچون مار آبی

یقین زان طرّه شد بر خلق ایّام
که در آب است جای عنبر خام

نبودی پیکرش را فرقی از آب
و یا در چشمه پیدا عکس مهتاب

چنان آن چشمه از رویش بر افروخت
که جای شمع از آن پروانه می سوخت

ز جسمش آب در دل داشت تابی
که پیدا شد میانه شکر آبی

۸۰۵.دو ساقی همچو دو ماهی ز سیماب
به نافش آب پیچیدی چو گرداب

اگر حنظل کنار چشمه رستی
ز شیرینی مقام شهد جستی

شدی گر بید بر سر سایه دارش
ز بویش بید مشک آمد به بارش

چو روی و لب از آن سرچشمه تر کرد
مرکّب جسم آب از گلشکر کرد

در آن دم کان پری در چشمه ره جُست
غبار از پیکر تابنده می شست

۸۱۰.قضا را از پدر خسرو فراری
گذشتی همچو ابر نوبهاری

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهل ویکم

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 4️⃣1️⃣
* ابیات 771 الی 791

رخش چونان که در آتش نهی نعل
ز بی آبی لبش خشکیده چون لعل

رسید آخر به طرف چشمه ساری
چو رویش شد عیان خرّم بهاری

به گرد چشمه سار از نگهت گل
گره گشتی نفس در نای بلبل

۷۷۵.صبا را ره نبُد در آن میانه
کشد تا جعد سنبل را به شانه

چنان خاکش معطّر بودی از گل
که نابودی دمی از عطسه بلبل

صبا بس مشکبیزی کرده هر سو
لب هر غنچه بودی ناف آهو

نقاب گل چنان هر سو کشیده
که برگی آفتاب آن جا ندیده

خَضِر دایم مقیم جویبارش
روان آب حیات از شاخسارش

۷۸۰ عیان جعد بنفشه در سمن زار
چو پیچان طرّه اندر گردن یار

ز بی ناموسی گلها به هر دم
نهاد از شرمْ نرگس دیده برهم

به غمزه یاسمین سیم سیما
به گل در عشوه با سوسن درایما

زمین از سبزه دیباپوش گشته
چمن از لاله صهبا نوش گشته

زهر سو از ترشح های ژاله
نموده لاله پر از می پیاله

۷۸۵.خمار آلوده مخموران گلزار
به هر جانب چو مستان گاه رفتار

چو شیرین دید ز انسان لاله زاری
فرج بخش و معنبر جویباری

فرود آمد ز شبدیز جهان گرد
مکان همچون پری بر طرف جو کرد

به هر گل کز رخ تابنده دیدی
ز غیرت پردهٔ گل را دریدی

برون کرد از سر توسن عنان را
نهاد اندر چرا کوه گران را

۷۹۰.کفی از آب زد بر روی مهوش
نکو باشد زدن آبی بر آتش

چو لختی در کنار چشمه آسود
پی راحت میان از ناز بگشود

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهلم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 4️⃣0️⃣
* ابیات 751 الی 770

عنان را سست چون بنمود از دست
چو برق از گوشهٔ صحرا برون جست

سبک پی برق را از یاد می برد
تو گویی برگ گل را باد می برد

چنان از پویه هامون در نوشتی
که از صد دشت در یکدم گذشتی

چو چرخ نیلگون شبدیز سیّار
چو مه‌ بر پشت او شیرین پدیدار

۷۵۵.غباری کز سم شبدیز جَستی
ز جستن بر سر کیوان نشستی

عرق در شرق ز او گشتی چو جاری
نمودی کشت مغرب آبیاری

گرفتی پویه چون آن آهنین چنگ
صبا خود را به مویش کردی آونگ

نظر کردند آن خوبان چون حور
نه توسن بود نه شیرین پر شور

نشان از راکب و مرکب ندیدند
اثر زان روز و از آن شب ندیدند

۷۶۰.گریبان صبوری چاک کردند
به سر از یاد شیرین خاک کردند

سه روز آنجا به غم دمساز گشتند
به چارم زان بیابان باز گشتند

بت سیمین بدن شیرین پر شور
چو شد از دیدگان محرمان دور

ز برق و باد جُستی استعاره
شتاب و پویه از جولان باره

گذر کردی به صحرا و به کهسار
چو بر صحن گلستان ابر آزار

۷۶۵.نسیم او به هر صحرا گذشتی
زبویش آن زمین گلزار گشتی

چنان اندر تک آن چابک عنان بود
که گویی زورق بی بادبان بود

گذشتی زورقش از چرخ اخضر
نبودش گر سُرین بر جای لنگر

بت نازک بدن زان ره سپاری
چو گلبرگی فسرده از بیقراری

تن نازک کجا سختی تواند
دل سختی کشان این را نداند

۷۷۰.ز بی خوابی گل رویش پریده
فسرده چون گلی از شاخ چیده

🌏WWW.DELVAJE.ir

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریز قسمت سی و نهم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت3️⃣9️⃣
*ابیات ۷۳۱ الی ۷۵۰

چو برزد صبحدم از کوه خورشید
گشاد اندر جهان درهای امّید

به یاران گفت شیرین شکر بار
که خون گردید دل از درد و تیمار

مگر در صید گاهم دل گشاید
که صید اندوه خاطر را زداید

به سوی صید کردن بایدم رو
کمند انداختن بر گور و آهو

۷۳۵.پرپرویان زمین را بوسه دادند
زبان بهر دعایش بر گشادند

که شیرین را اگر میل شکار است
شکارش جمله دل های فکار است

در آن دشتی که شیرین پا گذارد
اگر وحشی بود جان می سپارد

چو بیند شیر آن گیسوی چون قید
به خورسندی رود در کسوت صید

کشیده زین به پشت باد پایان
پرپرویان بر اطراف بیابان

۷۴۰.هزاران کوه شد از بند رَسته
به پشت کوه خورشیدی نشسته

طلب فرمود شیرین شکر ریز
پی عزم سواری اسب شبدیز

صبا را بند از پا بر گشادند
به پشتش زین زرّین بر نهادند

چو گلبرگی به بالای تذروی
و یا طاوس اندر شاخ سروی

چو اندر کف گرفت آن مه عنانش
به رقّاصی در آمد زیر رانش

۷۴۵.چو باشدهمچو شیرین شهسواری
به زیرش کوه را نبود قراری

ز شوق آن سوار ، آن آهنین چنگ
گهر پنداشتی زیر قدم سنگ

زبوی جعد آن سرو دلارام
بجای کف فشاندی عنبر خام

عنان بر تافت از یاران دمساز
به جولان در بیابان شد سبکتاز

در آمد آن سبک پی در تکاپو
پرپرویان به دنبالش به هر سو

۷۵۰.ز غمخوارن در آخر روی برداشت
علم در گوشه هامون بر افراشت

 منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریز قسمت سی و هشتم

� به نام خدا �

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت
*ابیات 711 الی 730

شبی نالید هنگام سحرگاه
بران کو ، هست از راز دل آگاه

که ای برتر ز وهم و عقل و ادراک
وجودت از جمیع عیب ها پاک

منزّه از زوال و از فنایی
نباشد جز تو در هستی خدایی

من رنجور کز خاکم سرشتی
به حکمت سر نوشتم را نوشتی

۷۱۵.ندارم غیر درگاه تو راهی
ندانم جز تو در عالم پناهی

ز رحمت شام هجرم روز گردان
ز اختر طالعم فیروز گردان

ندارم بیش از این تاب جدایی
درم بگشا ز الطاف خدایی

سرشک از نرگس بیمار می ریخت
عقیق سرخ بر گلنار می ریخت

در آن اندیشه شد از ناله بی تاب
به تلخی دیده اش شد در شکر خواب

۷۲۰.رخ خسرو نمایان شد به خوابش
به شب در جلوه آمد آفتابش

بدوگفت ای دلارام وفادار
بود درد فراقت سخت دشوار

دلم بردی و در یکجا نشستی
مگر پیمان دلبندی شکستی

به دست آور دلی تا می توانی
دل آزردن بود از سخت جانی

کنارم‌ ز اشک گلگون گشته دریا
بدان امید کاندر وی کنی جا

۷۲۵.دو چشمم ز انتظارت بر سر راه
بود چون چشم محزون در تک چاه

به یاد رویت ای مهر جهان تاب
نمانده بیش ازین در جسم و جان تاب

چه باشد بر سرم آری گذاری
بر آری خاطری از انتظاری

ندارم بیش از این تاب فراقت
تنم چون شمع سوزد ز اشتیاقت

چو جست از خواب خوش شیرین پر شور
شد از آسایش و آسودگی دور

۷۳۰.دلش چون بسمل آمد در طپیدن
چو مرغش شد تمنّای پریدن

.

   منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت سی و هفتم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 3️⃣7️⃣
*ابیات 691 الی 710

بلی چون آتش هجران زند جوش
نگردد از هزاران سیل خاموش

دل نازک کجا و تاب دوری
نسازد جسم عاشق با صبوری

چو بنهادی به لب جام نبیدی
به یاد دلربا آهی کشیدی

اگر کردی نظر بر سرو گلزار
به دل کردی خیال قامت یار

۶۹۵. نظر چون بر گل رعنا گشودی
هوای چهرهٔ جانان نمودی

اگر بر لاله افتادی گذارش
به یاد آمد درون داغدارش

گهی با بلبلان دمساز گشتی
به بانگ ناله هم آواز گشتی

به روز و شب به یاد لعل دلبر
گدازان جسم او چون ز آب شکّر

می صاف و سرود عاشقانه
نماندش بهر رسوایی بهانه

۷۰۰.به بد نامی کشد انجام معشوق
چو شد عاشق رسد بانگش به عیّوق

بلی عشق و جنون را این فسون است
که گر صد پرده اش پوشی برون است

ادیب نکته سنج محفل عشق
حریف حلّ و عَقد مشکل عشق

چنین گوید که شیرین شکر خند
چو دل در عشق خسرو کرد در بند

به دل چندانکه کردی استشاره
ندیدی در علاج خویش چاره

۷۰۵.ز صبرش درد دل هر لحظه شد بیش
ندیدی در تأمّل چاره خویش

ندانستی دلی را محرم راز
که گردد یکدمش با درد دمساز

بجز شاپور کس همدم نبودش
بغیر از سایه کس محرم نبودش

چو از عشقش درون بگداخت شاپور
به مدین رفت المامور معذور

چو تنها ماند شوخ سرو قامت
گذشتی روز بر وی چون قیامت

۷۱۰. دل شوریده اش شوریده تر شد
ز غم چون طایر بشکسته پر شد

منظومه فرهاد و‌ شیرین شعله نی ریزی قسمت سی و ششم

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 3️⃣6️⃣
*ابیات 671 الی 690

ره این است ار توانی ره نوردی
که گاهی از زنان شرط است مردی

جز این اندیشه ای در عشقبازی
ندانم گر گدازی ور نوازی

دل شیرین از آن اندیشه زد جوش
زمانی بود از آن اندیشه خاموش

زبان بگشاد کای مرد سخن سنج
که بنهفته به هر حرفت دو صد گنج

۶۷۵.کجا باشد مقام و گاه خسرو
کجا باشد نشستنگاه خسرو

کدامین سرزمين او را مقام است
به ملکی کاو بود او را چه نام است

چه باشد در جهان داری شعارش
چه باشد از بد و از نیک کارش

بگفت ای در جهان در دلربایی
مسلّم همچو حسن و بی وفایی

مداین هست عشرتگاه پرویز
که باشد عرصه اش خاکی طرب خیز

۶۸۰.بود میلش نشاط شام و شبگیر
سماع و ارغنون و صید نخجیر

ندارد جز زدن در کام دل گام
گذارد در نشاط و عشرت ایّام

سراسر کسوت او لعل فام است
شب و روزش هوای صید و جام است

ندارد در جهان پر ز نیرنگ
به غیر از یاد جام و ناله ٔچنگ

گذارد وقت را در عیش و شادی
بود دور از فراق و نامرادی

۶۸۵.ولی باید کشش از سوی معشوق
که ساید رایت عاشق به عیّوق

گر از معشوقه نبود میل و مقصود
کجا شیدایی عاشق دهد سود

گرفت آن آتش سودا به شیرین
چو باد صَرصَر اندر برگ نسرین

اثر کرد این نصیحت در درونش
برون برد از دل آرام و سکونش

دل سنگینش اندر جوف سینه
شد از شوریدگی چون آبگینه

۶۹۰.ز جوششهای بی پایان آن میل
روان کردی ز مژگان هر طرف سیل

.

منظومه فرهاد و شیرین  شعله نی ریز  قسمت سی و پنجم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 3️⃣5️⃣
*ابیات 651 الی 670

به صورت برده حسنت از پری آب
به معنی برده رویت از جهان تاب

جمالت قبلهٔ آتش پرستان
لبت پیمانهٔ صهبای مستان

قدت را گر ببیند سرو آزاد
رود طنّازیش یکباره از یاد

گل از تاب رخت چون جعد سنبل
شود آشفته و نالد چو بلبل

۶۵۵.لبت روزی که آمد در تبسّم
شد از روی جهان نام شکر گم

ز مژگان تو شیران راست پرهیز
چنان کآهو زبیم ناوک تیز

نسیم از طرّات مدهوش گردد
مسیح از خنده ات بیهوش گردد

گشایی گر زهم گیسوی پر چین
جهان گردد سراسر غیرت چین

چو پرسیدی ز من درمان این کار
امین با مشورت باشد سزاوار

۶۶۰.به غیر از راستی حرفی نگویم
به جز صدق و صفا راهی نپویم

رهی پیش آرمت کز غم رهایی
همه رنگ ملال از دل زدایی

بدان ای غیرت خوبان‌کشمیر
که پرویز است سلطانی جهانگیر

بلند از طاق کیوان‌است بختش
فراز کهکشان بنهاده تختش

زند کوس و صلای پادشاهی
ز اوج ماه تا بنگاه ماهی

۶۶۵.چنانش در سر از شاهی غرور است
که با طبعش پدر دایم نفور است

چنان نازد دلش بر تخت و افسر
که بر چرخ برین نارد فر و سر

ولی جانش ز هجران تو سوزد
دلش از آتش عشقت فروزد

مگر وصف‌تو از مردم شنیده
که نبود خوابش از یادت به دیده

اگر خواهی وصال روی پرویز
نباید کردن از ناموس پرهیز

۶۷۰.به تنهایی شدن نزدیک خسرو
بدو کردن طریق عاشقی نو

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت سی و چهارم

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 3️⃣4️⃣
*ابیات 631 الی 650

دل از این صورتم لبریز خون است
ره معنی خدا داند که چون است

کنون درمان این درد از تو خواهم
علاج چهرهٔ زرد از تو خواهم

به دریا بی سبب کردی نگونم
به دُرّ ناب خود شو رهنمونم

چو بشکستی به دل بی موجبی خار
شو اکنون رهنمونم سوی گلزار

۶۳۵.چو از صهبای خود بردی ز کارم
هم از رحمت نما دفع خمارم

چو کردی از آتش عشقم تو بی تاب
بر آن آتش بزن آخر دمی آب

دلم شوریده کردی از نوایی
رسان شوریده را آخر به جایی

دلم چون خَستی از پیکان این غم
بنه بر زخم این دلداده مرهم

به این دردم فکندی ز آشنایی
بود هر درد را آخر دوایی

۶۴۰.در این غم جز تو نبود دستگیرم
کمان بگذار چون خَستی به تیرم

تو خضر راه این دل پر ز خونی
به راه مقصدم کن رهنمونی

پرستاری غمخواران صوابست
تسلّی بخش دل های خرابست

پی آزادی مرغ گرفتار
کمر بندند مردان نکو کار

به راهی‌ شو ز رحمت رهنمونم
که ساکن گردد این سوز درونم

۶۴۵.تو دانی چاره درد نهانی
به درمانم مدد کن تا تواني

به پاسخ گفت شاپور ای دل افروز
مبادا در دلت از تاب غم سوز

لبت خندان دلت خرّم سرت شاد
تنت از اندیشهٔ هر محنت آزاد

مدامت ساغر عشرت پر از نوش
شب و روزت غم دوران فراموش

چو از نام تو تر گردد زبانم
زنامت پر شکر گردد دهانم

۶۵۰.بود مستغنی از وصف کتان ماه
نداند سرّ این جز مرد آگاه

.