منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی  قسمت سی و یکم

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 3️⃣1️⃣
* ابیات 571 الی 590

بت رعنا ز راه دلربایی
چو در دل داشت اندوه جدایی

حوالت داد حالت را به مستی
به خود بر بست رسم می پرستی

که امروز از شرابم سر گران است
اگر گویم حکایت بیش از آن است

جهان را هست این عادت به مردم
گهی شادی نهد در دل گهی غم

۵۷۵.چنان از تابِ می دارد تنم تاب
که می پیچد سرم‌ بر خود چو گرداب

گذاریدم دمی با حال خود باز
به قانون دگر باشید دم ساز‌

که در دل آتشی دارم نهانی
کز او سوزد نهال زندگانی

سرم از شور مستی پر ز سود است
دلم از موج خون مانند دریاست

مرا خوش باشد این سودای مستی
که دورم سازد از هر خود پرستی

۵۸۰.مرا تاب سخنگویی نمانده
ره و آیین دلجویی نمانده

از این پیشم که بودی عقل و رایی
نبودم در سر از جایی هوایی

عنان حالتی در دست من بود
همه میلم حکایت یا سخن بود

کنونم واژگون گردیده احوال
نپردازم به صحبت های ما قال

زمانی واگذاریدم به خود کار
که طبعم سِیر گشت از سَیر گلزار

۵۸۵.چو از مستی گذارم پای بیرون
بپرسیدم از این حال دگرگون

پرستاران ز پیشش دور گشتند
از آن شوریدگی رنجور گشتند

یکی پرسید از صنعان که تا چند
شدن در قید تر سازاده در بند

به گردن تا به کی زنّار کردن
دل و دین را نثار یار کردن

گُزیدن دوری از اسلام تا کی
نمودن خویش را بد نام تا کی

۵۹۰.جوابش داد کز این ذوق دوری
نباشد در سرت از عشق شوری

مرا جان و دل و دین وقف یار است
نه با کفر و نه با اسلام کار است

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت سی ام

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 3️⃣0️⃣
* ابیات 551 الی 570

به یکباره زمین را بوسه دادند
دَرِ دُرج معانی بر گشادند

که ای سر حلقه خوبان کشمیر
ز گیسویت سر شاهان به زنجیر

قدت در راستی چون سرو آزاد
رخت در دلبری چون شوخ نوشاد

اگر از طرّه ات بویی برد باد
کس از مشک ختن خود ناورد یاد

۵۵۵.جمالت قبلهٔ خوبان عالَم
لبت چون خاتم انگشتر جم

ز ناوک های مژگانت شب و روز
خلد در جان خوبان تیر دلدوز

ز طاق ابروانت قبله سازند
شهان در حسرت رویت گدازند

اگر لعل لب از هم بر گشایی
جهان را همچو خوزستان نمایی

سیه چشمت چو غمّازی نماید
هزاران فتنه از هر سو بر آید

۵۶۰.اگر سنبل سر زلف تو بیند
میان لُجّهٔ سودا نشیند

اگر بیند رخت در خواب خوش گُل
شود شوریدهٔ رویت چو بلبل

اگر بیند جمالت لاله در باغ
نهد بر یاد رویت بر جگر داغ

سراسر آهوان شوریدهٔ تو
پلنگان را هراس از دیدهٔ تو

گشایی چون ز هم زلف گره گیر
نهی بر گردن ناهید زنجیر

۵۶۵.چرا شد حالت شیرین دگر گون
چرا شد لیلی از اندیشه مجنون

چرا پژمرده گلزار جوانیت
چرا طی شد نشاط کامرانیت

کدامین باد ناخوش شد وزیده
که‌روی چون گلت زردی کشیده

دوای دل طلب کن از طبیبان
علاج درد خود جوی از حبیبان

به هر جا پا نهی سر پیش داریم
ز اندوه دلت تشویش داریم

۵۷۰.مبادا خاطر شیرین گرفته
مبادا در کلف ماه دو هفته

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت بیست و هشتم

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣8️⃣
* ابیات 511 الی 530

کسی کِش طرّه چون قلّاب باشد
چو موی خود چه سان در تاب باشد

گرفتاری ز معشوقان روا نیست
جفا جو لایق جور و جفا نیست

چو بانگ عشق برخیزد به عیّوق
گدازد زان نوا عاشق چو معشوق

نبینی عشق چون آتش فروزد
تن پروانه را با شمع سوزد

۵۱۵.بود معشوق چون آیینهٔ دوست
پذیرد در وی آن نقشی که در اوست

نمی بینی ز سوز جان بلبل
که چون آتش فتد در خرمن گل

چو شیرین شد به قید عشق بسته
دلش چون جعد مویش شد شکسته

دلش سیماب‌ وار از بیقراری
به دامن اشک چون سیمابْ جاری

اگر چه نام و ننگش سدّ ره بود
چو چشمش در نظر عالم سیه بود

۵۲۰.بر آورد آتش پنهان زبانه
نبُودش غیر می خوردن بهانه

به ساقی گفت با صد عشوه و ناز
که پر کن جام جمشیدی ز بگماز

که طبعم از غم دوران فسرده
چراغ عشرتم را نور مرده

اگر تیمار غم سازد خرابم
بده در دفع غم جام شرابم

مگر از تاب می گیرم نشاطی
در اندازم به دل خرّم بساطی

۵۲۵.مرا از باده گر اندُه سر آید
گُل امّید از گلبُن بر آید

چه اندوه است کامد در دل من
که غم می روید از آب و گِل من

بیا تا دست سوی باده یازیم
مگر اندوه دل را چاره سازیم

پری رخساره ساقی، جام در دست
به زانوی ادب در پیش بنشست

به کف جامی نهاد از باده ناب
که بودی از صفا مهر جهان تاب

۵۳۰.چو لب آلودهٔ می کرد شیرین
لب جام از لبش گردید رنگین

🌏 WWW.DELVAJE.ir

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت بیست هفتم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣7️⃣
* ابیات 491الی 510

چو بیند چشمش آهوی تتاری
زهم چشمان شود دایم فراری

اگر در خواب بیند چهره اش حور
به طبع از صحبت غِلمان شود دور

ندیدم از عجایب ای مه نو
جمالی جز تو در عالم چو خسرو

مدام از باده لبریز است جامش
بود در خسروی پرویز نامش

۴۹۵.گرت نبود ز من این گفته باور
نمودم در ورق رویش مصوّر

پس آنگه از بغل با رنگ و افسون
برون آورد آن تمثال میمون

چو آن تمثال نیکو دید شیرین
دلش شد رخنه چون دندانهٔ سین

ز گلبرگش گل خیری بر آمد
ز ‌کامش آه شبگیری بر آمد

دو جِزعش عِقد مروارید بگشاد
ره پروین سوی خورشید بگشاد

۵۰۰.به یک نظّاره دل از کار رفتش
دل و دین در هوای یار رفتش

تعالی الله ز عشق خوبرویان
نکو باشد دل زار نکویان

عجب نبود که صیدی مانده نا شاد
عجب باشد پریشانی صیّاد

دل عاشق ز غم پروا ندارد
شود معشوق چون عاشق غم آرد

بود خو عاشقان را درد و تیمار
که باشد انسشان با جور دلدار

۵۰۵.فغان از حال آن معشوق سرمست
که عشق او را برد یکره دل از دست

دلی کز سختیش آهن گدازد
چو سوزد ز آتش هجران چه سازد

سری کز شوخیش صد گونه شور است
کند شوریده عشقش سخت دور است

مزاجی کز طراوت ذوق دارد
چه سازد تا غم هجران سر آرد

۵۱۰.رخی کز لاله رنگین تر نماید
چو گردد زعفرانی گون نشاید

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت بیست و ششم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣6️⃣
* ابیات 471الی 490

کنون زن زخمه ای تار سخن را
طراوت بخش گلزار سخن را

نرفته نغمه چنگت به گوشم
چو تار چنگ شد آشفته هوشم

ز ساز عودت از نیرنگ و دستان
سرم شوریده شد مانند مستان

به قانون ادب شاپور دمساز
به ساز عاشقی برداشت آواز

۴۷۵. که در ملک مداین شهریاری است
در اقلیم بزرگی تاجداری است

نژادش را اگر خواهی ز جمشید
گذشته پایه تختش ز خورشید

بر از این چرخ پیروزست تاجش
کشد هر شاه بر گردن خراجش

گه خشمش چو بر ابرو فتد چین
رود در چین خامش خسرو چین

جهان سر تا به سر زیر نگینش
فراز آسمان روی زمینش

۴۸۰.تعالی الله در ایوان نوبهاری است
چو در میدان نهد پا شهسواری است

نرُسته سبزه اش بر گِرد نسرین
نیالوده مِحَک بر لوح سیمین

دو مشکین طرّه اش هر سو مشوّش
دو هندوی معلّق اندر آتش

لب لعلش چو آب زندگانی
مفرّح چون شراب ارغوانی

دو ابرویش که محراب نماز است
مقام سجده اهل نیاز است

۴۸۵.در آید چون لب لعلش به گفتار
کند فاسد شکر را کار بازار

اگر بیند قدش را سرو موزون
قدش از رشک گردد بید مجنون

زلیخا گر رخش در خواب دیدی
دل از دلبندی یوسف بریدی

دمد هر صبحدم خورشید خارا
که تا بیند جمالش بار دیگر

صبا گر تار زلفش برگشاید
ز مغز خلق کانِ مشک زاید

۴۹۰. لبش یاقوتی از شکّر سرشته
بقای جان در آن مرجان نوشته

.

منظومه فر هاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت بیست و پنجم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣5️⃣
* ابیات451 الی 470

ز شیرین کاریت عالم پر آشوب
جفایت چون وفا محبوب و مطلوب

نگاهت آهوان را برده از جا
همه شوریده اندر کوه و صحرا

چو آن زلف پریشان بر فشانی
پریشان گردد از بویش جهانی

جمالت رشک ماه و آفتاب است
ز عشقت خطّهٔ دل ها خراب است


۴۵۵.در این معموره دیر آسیا وار
به هر کامی چشیدم کوه آزار

به هر کشور زدم با میل دل گام
کشیدم رنج ها از دست ایّام

نسیم آسا به هر باغی گذشتم
بسی رّبع و دمن را در نوشتم

تمتّع بر گرفتم هر کناری
گذشتم بر سر هر لاله زاری

دو پا فرسوده از تأثیر سیرم
گهی در کعبه جا گاهی به دیرم

۴۶۰.در آخِر حکمِ اَلمقدورُ کائن
عنانم را کشید اندر مداین

ندارم از بدایع در زمانه
از آن خوش تر بدیعی در فسانه

ندانم طرفه تر زان داستان هیچ
جز آن کارم همه سَیر جهان هیچ

ولیکن خلوتی دارم نهانی
که بگشایم سر دُرج معانی

که‌این افسانه را پایان دراز است
نه هر سر لایق این گونه راز است

۴۶۵.در گنج حدیثی بر گشایم
که زنگ غم ز دلها بر زدایم

دل شیرین از آن افسانه زد جوش
سرا پا گشت از آن شیرین سخن گوش

به ایما غمزه ای بنمود حالی
که بزم از همدلان سازند خالی

چو زان محفل شدند آن همدمان دور
نماند آنجا به جز شیرین و شاپور

شکر لب با لبی شیرین تر از قند
در آمد در سخن با صد شکر خند

۴۷۰.بگفت ای طوطی گلزار دانش
ضمیرت قُلزُم اسرار دانش

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت بیست و چهارم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣4️⃣
* ابیات 426 الی 450

چو شیرین دید بس نادر حریفی
سخندانی جهان دیده ظریفی

مزاج نازکش شد تازه چون گل
ز دستان های آن فرخنده بلبل

دو مرجانش شکر ریزی بنا کرد
سر تَنگ شکر از خنده وا کرد

به صد شوخی به صد شیرین زبانی
گشاد ابواب آب زندگانی

۴۳۰.دهانش گر چه از تنگی نهان بود
ز تَنگِ شکّرش شیرین جهان بود

فتادش رخنه اندر دُرج یاقوت
روان را روح داد و روح را قوت

مگر ز الماس و یاقوتش اثر داشت
کزان یاقوت بس خونین جگر داشت

کسی کِش آن سخن در گوش رفتی
اگر بودی مسیح از هوش رفتی

گشود آب بقا را از سخن در
فشاند از غنچهٔ لب عِقد گوهر

۴۳۵. بگفت ای رهرو صحرای امّید
جهان پیما به روز و شب چو خورشید

چو ابر نو بهاری هر سحر گاه
تو را بر هر گلستانی گذرگاه

جهان را سر به سر گردیده چون باد
ز قید هر هوسْ طبع تو آزاد

به هر مرز و به هر کشور زده گام
گرفته از امیّد خويشتن کام

بسی افسانه ها آری شنیده
بسی افسون ز چرخ پیر دیده

۴۴۰.چه دیدی طُرفه در هر سرزمینی
ز هر گلرویی از هر نازنینی

نوا برکش ز روی مهربانی
دلم بگشا به هر رازی که دانی

حدیث تازه ای از سر بیان کن
حکایت از تماشای جهان کن

بگو حرفی کزان اُنده سر آید
ز شاخ آن گل شادی بر آید

بیانی کن که دل گیرد نشاطی
در افکن در دل آموزی بساطی

۴۴۵.ز هر راه و زهر رسم و ز هر کار
ادا کن گوهری از بحر اسرار

چو شاپورش چنین دید آرزومند
که دل را دارد از افسانه خورسند

سر دُرج معانی کرد بازش
چو دید آن گونه در گفتن نیازش

که ای در خوبرویی در جهان طاق
خریدار غمت شاهان آفاق

نهاده خسروان و شهریاران
به درگاه تو سر چون خاکساران

۴۵۰.مه نو طاق ابرویت چو بیند
شود شیدا و مجنونی گزیند

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت بیست و سوم

" به نام خدا

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعله

قسمت 2️⃣3️⃣
* ابیات 401الی425

نگاری دید از نور آفریده
نه نقّاش آن چنان صورت کشیده

دو چشمش خیره در رخسار او ماند
به رویش نام یزدان را فرو خواند

که فرّخ کشوری کِش شاه این است
همایون برج کاو را ماه این است

چنین صورت نباشد در زمانه
به این طرز و رسوم دلبرانه

۴۰۵.تعالی الله از این فرخنده اختر
که باشد غیرتِ خورشید خاور

گل از آن نازکی دلدادهٔ اوست
قمر در جلوه مولا زادهٔ اوست

از آن رخساره تابنده شاپور
شده سرگشته چون از باده مخمور

زبانش از تکلّم مانده خاموش
از آن تمثال میمون گشت مدهوش

بت رعنا ز حیرانی شاپور
به دل دانست کاو شد از خرد دور

۴۱۰.تغافل کرد و گفتا ای جوانمرد
چه دیدی در جهان از گرم یا سرد

چه نامی وز کدامین سرزمینی
کدامین پیشه را مسند نشینی

کجا بودت مکان حالی چه پویی
از این پویه مراد دل چه جویی

بگفت ای دلبران چین و یغما
دل و دین داده در راهت به یغما

رخ خورشید از اندیشه ات زرد
دل شاهان ز سودای تو پردرد

۴۱۵.یکی صورتگرم از کشور چین
که نقش انگیزیم رسم است و آیین

چو کِلکم بر بیاض صفحه ساید
اگر مانی بود انگشت خاید

ز صورت می برم پی سوی معنی
مرا باشد گذر در کوی معنی

ز صورت بر نیاید هیچ کارم
مگر کام دل از معنی بر آرم

جهان را زیر پی یکسر سپردم
به هر کاری به عالم دست بردم

۴۲۰. چشیدم از مدار چرخ پر کین
بسی از جام دوران تلخ و شیرین

نشد اندیشه ای از خاطرم دور
نگردید از امیدی طبعْ مهجور

شناسم راز انجم را سراسر
گذر کردم به هر کوی و به هر در

نهان نبوَد رموزی در ضمیرم
به هر سرّ نهانی چون خبیرم

اگر پرسند از عنقای قافم
نبینی در سخن حرف گزافم

۴۲۵.گر چه آب حیوان بی نشان است
مرا از آب حیوان تر زبان است
.

منظومه فرهاد و‌شیرین شعله نی ریزی قسمت بیست و دوم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣2️⃣
* ابیات 381 الی 400

کشیدی ساغری از باده‌ی ناب
چو آتش دیده مویی سخت در تاب

به خود گفتی نهانی آن دلارام
نسازد طبع من با هر سری خام

مرا با عشقبازی چون فتد کار
بود در خور اگر یاری سزاوار

چنان از غمزه اش از پا در آرم
که بر وی خواب و آسایش سر آرم

۳۸۵. کمند اندازم از زلفش به گردن
بگردانم به گِرد کوی و برزن

چو مجنونش دهم سر سوی صحرا
که نشناسد ز مدهوشی سر از پا

مرا در خور بود زیبنده یاری
به بزم کامکاری شهریاری

نکو رویی نکو بختی نکوکار
جفا سازی خردمندی وفادار

مرا رخساره رشک نوبهار است
به سَیر باغ و گلزارم چه کار است

۳۹۰.نباشد آن بهاران را صفایی
که نبوَد اندرو صاحب وفایی

نباشد گر کسی را یار در بر
چه سودش سَیر شمشاد و صنوبر

کسی گر دلبری باشد قرینش
بود برگ طرب در آستینش

در این اندیشه بود آن غیرت حور
که شد از دور پیدا روی شاپور

پری رخ از طریق دلربایی
ز رویش دید پیدا آشنایی

۳۹۵.به خوبان گفت اين فرزانه استاد
ز طرز آشنایی می دهد یار

در آریدش در این فرخنده منزل
که از رویش مرا در بر طپد دل

ببینم کز کدامین سرزمين است
به صنعت با چه قومی همنشین است

مرا سیمای او دل واژگون کرد
عنان طاقتم از کف برون کرد

به محفل بار دادندش به صد ناز
سوی شیرین شد آن مرد فسون ساز

زمین را داد از روی ادب بوس
۴۰۰.به افسون در بهشت آمد چو طاوس

.

منظومه فرهاد و شیرین  شعله نی ریزی قسمت بیست و یکم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣1️⃣
* ابیات 361 الی380

زمین از لاله و گل رشک مینو
صبا گسترده فرش چین به هر سو

جهان یکسر چو نقش قندهاری
ز رنگارنگ گل های بهاری

چنین فصلی که از جوش ریاحین
شدی فرسوده هر دم دست گلچین

نگار عشوه گر شیرین پر شور
که می زد طعنه رویش بر رخ حور

۳۶۵.به عزم صید بیرون شد ز مشکو
که بستاند ز گُل هم رنگ و هم بو

به دورش از پری رویان دلبر
چو گِرد ماه تابان خیل اختر

به دست دلبران رو گشاده
ز راه بیخودی مینای باده

یکی را ساغری پر باده در دست
یکی چون چشم خود گردیده سر مست

یکی را گیسوان افتاده در پای
یکی از شوق ننشستی به یک جای

۳۷۰.به گِرد سبزه ، خوبان طرازی
چو آهوی ختن سر گرم بازی

یکی بر لاله پاکوبان گذشتی
یکی در رقص با خوبان گذشتی

یکی آئینه را از آب کردی
به جامْ آن یک شراب ناب کردی

دل شیرین که خوی نازکی داشت
بهانه همچو طبع کودکی داشت

چو دیدی چهره در آئینه آب
فتادی همچو زلف خویش در تاب

۳۷۵. که با این طُرّه پیچان تر از قید
به دوش افکنده ام اندر پی صید

جمالم را که باشد رشک مهتاب
چو گلبرگ تری از وی چکد آب

کدامین بزم را سازد منوّر
کدامین تشنه را سازد گلوتر

بدین مژگان که چون پرّان خدنگ است
سزا او را هدف دل های تنگ است

بدین لعلی که چون گوهر درخشد
ندانم آب حیوان بر که بخشد

۳۸۰.ز بی یاری چو تار زلف پیچان
به خود پیچیدی آن دلبند فتّان

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت بیستم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣0️⃣
*ابیات341 الی 360

اگر بادی سوی ارمن وزیدی
به او کردی دمی گفت و شنیدی

به ره دیدی اگر پروانه ای را
گرفتی یاد از او افسانه ای را

اگر پیش آمدش در ره غباری
گرفتی پرسش از هر رهگذاری

سوی ارمن در آمد بعد چندی
ندید از چشم بد در ره گزندی

۳۴۵.بهاران بود و ایّام تماشا
طبیعت را عنان دادن به صحرا

رگ ابر بهاری بُد گشاده
روان آب از ورق چون سیم ساده

گرفته بید بن در دست خنجر
پر از می لاله پر از ژاله ساغر

نوای بلبلان از هر کناره
فکنده رخنه ها در سنگ خاره

زتاب باده روی گُل شکفته
عذار غنچه در برقع نهفته

۳۵۰.صبا جعد سمن را کرده شانه
عیان از وی رسوم دلبرانه

به طنّازی جو شیرین قّدِ شمشاد
در افغان بلبل بیدل چو فرهاد

پی نظاره سرو و صنوبر
گشاده دیدهٔ مستانه عبهر

گرفته طُرهٔ سنبل چنان تاب
که پیچیدی به گردن همچو قلاب

دمیده سبزه ها در طرف گلزار
چو خطّ سبز گرد عارض یار

۳۵۵. بنفشه کرده نیلی جامه از غم
ز بد عهدی دوران گرمِ ماتم

فروزان هر گُلی در شاخساری
چو رعنا شاهد گلگون عذاری

زبان بگشای سوسن با دلی شاد
که هستم از غم ایّام آزاد

ر وان در جویباران همچو سیماب
به صد طنّازی و رنگ و فسون آب

نوای صُلصُلان در صحن گلزار
همه دل دادگان را برده از کار

۳۶۰.درخشان هر گلی هر سو به رنگی
به نای هر تَذَروی هشته چنگی

.

منظومه فرهاد و شیرین  شعله نی ریزی قسمت نوزدهم



# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣9️⃣
*ابیات 321الی 340

زمین را بوسه داد از عجز شاپور
که ای چشم بد از پیرامنت دور

زمین مینو ز چهر دلپسندت
جهان خرّم به بالای بلندت

هزارت همچو قیصر بنده در پیش
جبین خسروان از سجده ات ریش

نباید خاطر خسرو مشوّش
ز تیر اندازی چرخ کمان کش

۳۲۵.تو را ملک جهان زیر نگین است
سمند طالعت در زیر زین است

به بام آرزو پیچان کمندت
به دست فرّخی تازان سمندت

ز عشق روی شیرین دلارام
چرا یکباره رفت از شاه آرام

گرفتم همچو مه در آسمان است
پری وار از نظر گیرم نهان است

به سیمرغ ار بود در قاف پر
و گر با کیمیا گردیده خواهر

۳۳۰.اگر حور بهشتی را همال است
اگر همبال طاووس خیال است

اگر چون آب حیوان بی نشان است
و گر چون زُهره اندر آسمان است

کنم‌ نخجیر از نیرنگ و راهش
کشان آ رم به سوی بزم شاهش

ز رویش تخت را رونق فزایم
در شادی به روی شه گشایم

از این اندیشه شه را شاد سازم
از این غم خاطرش آزاد سازم

۳۳۵.کمر بندم چنان افسونگری را
که در دام آرم آن رعنا پری را

سوی ارمن پس آنگه راه بر داشت
ره امّید و کام شاه بر داشت

رموز آموز بزم حیله سازی
فسون پرداز راز دلنوازی

چنین گوید که چون آزاده شاپور
پی شیرین ز بزم شاه شد دور

شتابان همچو ابر نو بهاران
به زیر پی سپردی کوهساران

۳۴۰.اگر مرغی شدی در ره دچارش
گرفتی پرسش از رسم و شعارش

.

منظومه فرهاد شیرین سرودهء شعله نی ریزی قسمت دهم

#منظومهء فرهاد و شیرین سرودء شعله نی ریزی.
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی :فاطمه شعاع

قسمت 🔟
* ابیات141 الی 163

نکردی از سخن گر خامه بنیاد
که گفتی قصّه از شیرین و فرهاد

نبودی گر سخن در نامه مکنون
نماندی نامی از لیلی و مجنون

سخن تیغ زبان هوشمند است
سخن سرمایه طبع بلند است

سخن در هر سری دارد هوایی
بود هر رود را دیگر نوایی

۱۴۵.سخن از جانب عاشق نیاز است
چو معشوقش سراید جمله ناز است

سخن گاهی ز دمسازی برآید
گهی از روی غمّازی بر آید

سخن گاهی درِ عشرت گشاید
گهی افسانه ماتم سراید

گهی در وی پدید آثار جنگ است
گهی آسایش دلهای تنگ است

یکی باشد سخن از روی آهنگ
یکی صلح آورد پیدا یکی جنگ

۱۵۰.سخن باشد رگ ابر گهر بار
به جایی گُل دمد جای دگر خار

به هر مغزی که دارد نکهتِ خوش
ز او سر بر زند گل های دلکش

دماغی کاندرو سودا نهد گام
نباید زو برون جز گفته خام

سخن یکسان طبایع را خلاف است
نه چون زرباف کار موی باف است

سخن را لذّتی باید که از شور
فروزد آتش اندر وادی طور

۱۵۵.ز هر افسانه راه عشق خوش تر
زهر منزل نکوتر کوی دلبر

سخن چون سر زند از روزن دل
چو از عشق است گردد رهزن دل

بسوزد دفتر از هنگامه عشق
فرو ریزد شرار از خامه عشق

چو وصف عشق را آرام به دفتر
همی ترسم فتد در دفتر آذر

کیم من خوشه چین خرمن عشق
زده دست طلب در دامن عشق

۱۶۰.ز سوز عشق می گویم فسانه
بود فرهاد و شیرینم بهانه

غرض زاین گفتگو تفسیر عشق است
که اصل مدّعا تحریر عشق است

چو می بندم به کاخ عشق آیین
سرایم قصّه فرهاد و شیرین

کز او عشّاق را دل تازه گردد
جهان از عشق پر آوازه گردد

منظومه فرهاد و شیرین سروده‌‌ی شعله نی‌ریزی قسمت نهم

#منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی.
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی :فاطمه شعاع

قسمت 9️⃣
* ابیات 121الی 140

چو شد تیغ کجش در کار دین راست
ز تیغش زنگ کفر از دهر بر خواست

دلیل راه خضر استاد جبریل
به شانش سر به سر آیات تنزیل

از او برپا بود دین الهی
مطیع امر او مه تا به ماهی

پس از وی یازده فرزند پاکند
که بی آلایش از این آب و خاکند

۱۲۵.به عالم رهنما و حجّت حق
امام و پیشوا و نور مطلق

همه مشکوه نور کردگارند
چراغ روشن شب های تارند

خداوندا به حقّ چارده نور
مکن ما را زلطف خویش مهجور

سخن آمد نخست از ایزد پاک
سخن آمد فرود از عرش بر خاک

ز آهنگ سخن شد خامه منشق
جهان از یک سخن بگرفت رونق

نگشتی گر سخن پیدا ز آغاز
نجستی کس نشان از خلوت راز

نبودی گر سخن در کام انسان
دد و انسان بُدند از رتبه یکسان

رسولان گر نبودندی سخن ساز
چه دانستی صفات حق کسی باز

نبودی گر سخن اندر میانه
معطّل بود اوضاع زمانه

سخن نزدیک سازد هر ره دور
سخن پیدا کند هر راز مستور

۱۳۵.سخن در هر دهان پیک خیال است
سخن پروانه بزم وصال است

نباید از سخن تا لب به گفتار
چه داند کس ره آسان ز دشوار

نباشد گر سخن چون ترجمانش
چه داند حال عاشق دلستانش

نگوید تا سخن طوطی ز هر در
کجا ریزد به کامش طعم شکّر

نراند تا سخن بلبل به گلزار
چه داند کس که دارد دل گرفتار

۱۴۰.سخن با دل نبودی گر موافق
که راندی نکته از معشوق و عاشق

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت هشتم

#منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی.
[شامل ۳۵۱۰ بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی :فاطمه شعاع

قسمت 8️⃣
* ابیات ۱۰۱ الی ۱۲۰

دمید اندر تن آدم دَمش روح
هم او بُد ناخدا را کشتی نوح

نخواندی گر خلیلیش از دل و جان
کجا آتش شدی بر وی گلستان

نجستی گر مسیح از فیض او بخش
ز فیض دَم نمی گرديد جان بخش‌

ندیدی گر کلیم از روی او نور
هنوز افتاده بُد در وادی طور

۱۰۵.نبود ار یار یوسف در تک چاه
کجا از چه شدی بر خرگه ماه

نکردی گر به او یونس تولّا
نجستی ره به خاک از قعر دریا

ملایک پاسبانِ آستانش
کهن فرشی در ایوان آسمانش

الا ای رهنما پیغمبر پاک
طفیل ذات تو اجرام و افلاک

۱۱۰.تویی عذر آور صاحب گناهان
به دامان تو دست داد خواهان

زرحمت بر من شوریده ایّام
درِ احسان مبند از راه اِنعام

در آن حالت که جان گیرد تب و تاب
من سر گشته را از لطف دریاب

زبان چون گردد از ذکر سخن لال
مشو دور از من شوریده احوال

چو رو آرم ز بالا جانب پست
ز لطف خود بگیر آن دم مرا دست

۱۱۵. مرا ره ده به درگاه جلالت
مکن پنهان ز من نور جمالت

اگر چه غرقه در بحر گناهم
نباشد جز تو و آلت پناهم

خصوصاً سرور بزم ولایت
علی آن اختر برج هدایت

وصی مصطفی نفس پیمبر
نبی را از ره رتبت برادر

قسیم نار و جنّت سرور دین
ولیّ حق به عالم رهبر دین

۱۲۰.ز نیرویش عیان دست خدایی
کلید مخزن مشکل گشایی

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت هفتم

#منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 7️⃣
*ابیات 81 الی 100

کلید گنج رحمت عقل اوّل
به صورت مجمل و معنی مفصّل

جهان را علّت غایی ایجاد
ز رایش کشور توحید آباد

رسول و ترجمانِ حکم لاریب
بساط افروزِ خلوت خانهٔ غیب

بهین پیرایه اوضاع هستی
فروزان شمع بزم حق پرستی

۸۵.نگین خاتم فرمان روایی
جلیس بارگاه کبریایی

سریر آرای ملک‌ حق شناسی
نگون ساز رسوم ناسپاسی

ندیم بارگاه قاب قوسین
مهین فرمانروای ملک کونین

فروغ مشعل خرگاه ایمان
زحق فرمان ده اندر کشور جان

همه ذّرات از مه تا به ماهی
به صدق قول او دارد گواهی

۹۰.نبُودی گر سبب آن گوهر پاک
نشان پیدا نبُود از آب و از خاک

همه هستی ز ذات او بود هست
کلید هستیش بنهاده در دست

نکردی خلق را گر رهنمایی
نهان می بود آثار خدایی

شهان عالم آرا خاک راهش
ز رتبت هر دو عالم در پناهش

شفیع مجرمان در روز محشر
خدا را بنده عالم را پیمبر

۹۵.فلک در پایهٔ قدرش بساطی
جهان در کشور جاهش رباطی

دو مشعل کش به ره خورشید و ماهش
طلایه داری انجم از سپاهش

پس از پیغمبران گر روی بنمود
از ایشان ذات او مقصود می بود

جهان را مقصد و مقصود او بود
دو عالم را در عَدَم موجود او بود

نکردی روی اگر در ملک هستی
نگشتی نسخ رسم بت پرستی

۱۰۰.دلیل راه گمراهان به عالم
گُل گلدسته گُلزار آدم

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت ششم

#منظومه فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
شامل[۳۵۱۰]بیت تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 6️⃣
*ابیات 61الی 80

اگر لطفت نسازد چاره کار
بیفتم در چهِ ظلمت نگونسار

اگر نبود زتو توفیق کس را
به پایان کی رساند یک نفس را

سرم را گر هوس بر تافت از راه
به عذر آورده‌ام رو سوی درگاه

اگر در کعبه جا یا در کُنشتم
ز خاک قدرتت باشد سرشتم

۶۵.اگر سوزی سزایم بیش از این است
وگر بخشی خداوندی چنین است

تو آوردی ز رحمت در وجودم
گشادی صد در از احسان و جودم

به خوان نعمتت از هر نواله
مرا از گنج قسمت شد حواله

خطا کردیم و راه چاره شد طی
ره دور و درازی باشد از پی

تهی دستیم رو سوی تو داریم
سر مهمانی کوی تو داریم

۷۰. متاعی نیست ما را غیر امّید
مران ما را ز در از لطف جاوید

ز عدلم گر بسوزی جای آن است
وگر بخشی ز لطفت بیکران است

خداوندا به ذات بی زوالت
به جاه بی نیاز ذو الجلالت،

به رحمت کز غضب پیشی گرفته
به جودت کز جهان پیشی گرفته،

ز عشقت در دلم نوری در افکن
ز رحمت در سرم شوری در افکن

۷۵.رهی بنما کز آن سوی تو پویم
به سر زان راه در کوی تو پویم

چو فردا گرم گردد محشر از تاب
برون کش کشتی دل را ز غرقاب

گناهم را به سلطان رسل بخش
به ختم انبیا و عقل کل بخش

به دامانش رسان دست ولایم
که تا برهاند از این ماجرایم

محمد باعث ایجاد عالم
چراغ محفل اولاد آدم

۸۰.طفیل هستی او جمله اشیا
ز نورش عالم ایجاد برپا

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت پنجم

#منظومه فرهاد و شیرین سروده شعله نی ریزی.
شامل[۳۵۱۰] بیت تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 5️⃣
*ابیات 41 الی 60

خداوندا تو دانایی و بینا
سمیعی و بصیری و توانا

همه ذّرات عالم در سجودت
دو عالم ریزه خور از خوان جودت

به بزم آفرینش صبح تا شام
نهاده دست جودت سفره عام

نشسته بر سر این خوان یغما
چو مور از خاک و چه ماهی ز دریا

۴۵.خداوندا تو جان بخش جهانی
خداوند زمین و آسمانی

به ذاتش پی برد کی فکر دانا
چه داند قطره ای پهنای دریا

تو سازی روز را از شب پدیدار
گهر از خاره آری و گُل از خار

خرد حیران بود از کنه ذاتت
شماری کس نداند از صفاتت

دلم را از هدایت بخش نوری
کزان نورم پدید آید سروری

۵۰. دل سرگشته ر اکن رهنمایی
چراغ عقل را ده روشنایی

زشمع عقل روشن کن روانم
ز راه دل هدایت ده به جانم

سزاوارم گرم سوزی به آتش
گرم رحمت کنی خاطر کنم خوش

بر آور کشتی فکرم ز گرداب
به دل بخشا توان و در تنم تاب

بر آور بیژنم زین چاه تاریک
که کارم سخت شد امّید باریک

۵۵.ز انعام تو بس نعمت که خوردم
به نافرمانیت عمری سپردم

عنانم را ز غفلت باز گردان
به راه راستی دمساز گردان

تو بینایی و ما در خود پرستی
به غفلت مانده در بازار هستی

بر آور پنبه غفلت ز گوشم
به مغز افکن از آن داروی هوشم

به کویت خاطرم را آشنا کن
مقامم در ره صدق و صفا کن

۶۰.منم سرگشته و صد چاه در راه
مرا کن رهبری تا برهم از چاه

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت چهارم

#منظومه فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی.
[شامل ۳۵۱۰] بیت تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه‌ در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 4️⃣
*ابیات 31 الی 40

یکی را کرد شاه کشور ناز
یکی با سوز دل گردید دمساز

یکی را داد تخت خسروانی
یکی را سوز دل با سخت جانی

یکی را سنگ سایی داد پیشه
که فرساید تن مسکین به تیشه

طراوت داد گلبرگ تری را
به او آموخت رسم دلبری را

۳۵.نیفتد تا گره در کار سنبل
صفا بخشید در آئینه گل

ز هجران لاله را فرمود دلخون
به جام از ژاله کردش آب گلگون

صبا را داد در بستان اجازه
که بنهد روی گل را رنگ غازه

به ناف آهوان خون جگر کرد
برون زان خون ز نافش مشکِ تر کرد

برون آورد یاقوت از دل سنگ
چو لعل دلبرانش کرد گلرنگ

۴۰.جهان آباد از تأثیر عشق است
مس عالم زر از اکسیر عشق است

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت سوم

# منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی.
[شامل۳۵۱۰] بیت تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 3️⃣
*ابیات 21 الی 30

لب لعل بتان را چون شکر کرد
وزان لب عاشقان را خون جگر کرد

به روی گُل کشید از ناز غازه
به بلبل داد شیدایی تازه

خرامیدن به سرو بوستان داد
شکر را جا به لعل دلستان داد

به مژگان بتان پیکان کین داد
هدف از جسم عشّاق حزین داد

۲۵.به چشم دلبران بخشید مستی
عنان دادش به شغل می پرستی

تن عشّاق را زان ساخت رنجور
فکندش کار دل با شام دیجور

یکی را سوی بستان ساخت خرگاه
یکی را سرنگون افکند در چاه

یکی را افسر از کیوان به در برد
یکی را سر زغم در زیر پر برد

یکی را خسته راه طلب کرد
یکی را لعل شیرین چوم رطب کرد

۳۰.یکی را ناز بی اندازه فرمود
یکی را داغ دیرین تازه فرمود

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت دوم

# منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله
نی ریزی. [ شامل۳۵۱۰] بیت تصحیح دکتر
مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣
*ابیات11 الی 20

بود از عشق او در ناله سیلاب
به خود پیچد ز عشقش ناف گرداب

همه ذرّات کز بالا و پستند
ز جام عشق آن معشوق مستند

شراری کز درون سنگ پيداست
ز سوز عشق آن یار دلاراست

بتان را لب پر از شهد و شکر کرد
نصیب عاشقان خون جگر کرد

۱۵. به گیسوی بتان چندانکه خم داد
درون عاشقان را درد و غم داد

عذار دلبران را لاله گون کرد
درون عاشقان را پر زخون کرد

به خوبان داد گیسوی سیه فام
وزان فرمود صبح عاشقان شام

چو آتش روی خوبان را بر افروخت
وزان آتش وجود عاشقان سوخت

به خوبان داد رخسار پریوش
دل عشّاق کرد از وی مشوّش‌

۲۰. دل خوبان ز سختی کرد چون سنگ
دل عاشق چو دست مفلسان تنگ

منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی  قست اول

«به نام خدا»

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی.[ شامل ۳۵۱۰ بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣
*ابیات 1 الی 10

١.به نام آنکه شیرین آفرین است
بر او‌ از آفرینش آفرین است

به خوبان جایگاه خسروی داد
بتان را عشوه های معنوی داد

زمین تا آسمان مَه تا به ماهی
به یکتایی او دارد گواهی

ز مرغ خاک تا ماهیِّ دریا
به تسبیحش شب و روزند گویا

۵.دوا بخش درون مستمندان
خطاپوش نیاز دردمندان

تسلی بخش خاطرهای رنجور
رواج آموز هر شیرین پر شور

نوایی کز مخالف هست یا راست
ز اوج واز حضیض از عشق او‌خاست

یکی را داد مسکینی و خواری
زحکمت دور نبود حکم باری

یکی را داد سلطانی و شاهی
همه عدل است فرمان الهی

١٠.یکی را سود بر چرخ برین تاج
یکی را داد جان و دل به تاراج