منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت سی و یکم
# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع
قسمت 3️⃣1️⃣
* ابیات 571 الی 590
بت رعنا ز راه دلربایی
چو در دل داشت اندوه جدایی
حوالت داد حالت را به مستی
به خود بر بست رسم می پرستی
که امروز از شرابم سر گران است
اگر گویم حکایت بیش از آن است
جهان را هست این عادت به مردم
گهی شادی نهد در دل گهی غم
۵۷۵.چنان از تابِ می دارد تنم تاب
که می پیچد سرم بر خود چو گرداب
گذاریدم دمی با حال خود باز
به قانون دگر باشید دم ساز
که در دل آتشی دارم نهانی
کز او سوزد نهال زندگانی
سرم از شور مستی پر ز سود است
دلم از موج خون مانند دریاست
مرا خوش باشد این سودای مستی
که دورم سازد از هر خود پرستی
۵۸۰.مرا تاب سخنگویی نمانده
ره و آیین دلجویی نمانده
از این پیشم که بودی عقل و رایی
نبودم در سر از جایی هوایی
عنان حالتی در دست من بود
همه میلم حکایت یا سخن بود
کنونم واژگون گردیده احوال
نپردازم به صحبت های ما قال
زمانی واگذاریدم به خود کار
که طبعم سِیر گشت از سَیر گلزار
۵۸۵.چو از مستی گذارم پای بیرون
بپرسیدم از این حال دگرگون
پرستاران ز پیشش دور گشتند
از آن شوریدگی رنجور گشتند
یکی پرسید از صنعان که تا چند
شدن در قید تر سازاده در بند
به گردن تا به کی زنّار کردن
دل و دین را نثار یار کردن
گُزیدن دوری از اسلام تا کی
نمودن خویش را بد نام تا کی
۵۹۰.جوابش داد کز این ذوق دوری
نباشد در سرت از عشق شوری
مرا جان و دل و دین وقف یار است
نه با کفر و نه با اسلام کار است
.