منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و هفدهم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣1️⃣7️⃣
ابیات 2290الی 2310


۲۲۹۰.که چون آتش زتندی بر فروزد
هر آن کو پا نهد در وی بسوزد

نگردد پخته تا هر میوهٔ خام
فرو ناید ز آسانی به هر کام

در آن دکان که شیرینی فروشند
پی دفع مگس او را بپوشند

مرا بگذار در این منزل تنگ
به شادی کوش بر بانگ دف و چنگ

مرا دیوانه ای باید چو فرهاد
که ساید سنگ و در محنت بود شاد

۲۲۹۵. تو شاهی بر فراز مسند جم
قدح در کش به یاد روی مریم

اگر ننشیندت صفرا از آن یار
به بزمت ماه رویانند بسیار

چه خواهی از غریب مستمندی
چه جویی از اسیر دردمندی

تو را خرّم بود گلزار شاهی
چه لازم داردت شاخ گیاهی

شد از این گفتگو شاپور خاموش
سخن چندان که بودش شد فراموش

۲۳۰۰.درآمد در مقام عذرخواهی
بسی حجّت گشود از بی گناهی

و ز آنجا ره سپر چون باد در دشت
سوی پرویزْ دلْ نومید برگشت

به خسرو گفت کز فرط نکویی
بُوَد در طبع شیرین تندخویی

چوافتد کار کس باسنگ خارا
پذیرد چاره امّـا در مدارا

گمنانم این که بی آیین کابین
به لب هرگز نیاید شهدِ شیرین

۲۳۰۵. همی خواهد به صد آیینش آرند
به رسم همسران کابینش آرند

فسون چندان که با او ساز کردم
به روی خود درِ غم باز کردم

نگردد این پری ز افسون کس رام
به دستان ناید این گلچهره در دام

در این کار ار بجوید شه صبوری
سر آید بروی این هجران [و] دوری

اَلا اى مطرب سر منزل عشق
رهی دیگر زن اندر محفل عشق




....‌‌‌‌‌......

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و شانزدهم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣1️⃣6️⃣
ابیات 2270 الی 2290


۲۲۷۰.بود او را مکان در تخت شاهی
به زیر حکمش از مه تا به ماهی

به بزم خسروی بنشسته دلشاد
ز چهر مهوشانش محفل آباد

نیاساید دمی بی مطرب و می
بود سر خوش ز جام و نالهٔ نی

از آن روزی که او از ساحت روم
قدم بنهاد در این مرز و این بوم

نکرد از هستی شیرین دمی یاد
نکرد از حرفی این دلخسته را شاد

۲۲۷۵. نه پیکی حلقه بر در آشنا کرد
نه پیغامی به شیرین از وفا کرد

نه بر یادم شبی نوشید جامی
نه وقتی داد از یاری پیامی

نه از درد دلم روزی خبر جُست
نه احوال من از باد سحر جُست

نه از یادی به لب آورد نامم
نه پرسید از فغان صبح و شامم

در این ویرانه ام با جسم رنجور
نبودی همزبانی غیر شاپور

۲۲۸۰.وی اندر عیش و شادی گام زن بود
غم و حرمان نصیب کوهکن بود

تو را باید که باشد اینقدر هوش
که شیرین را بوَد صد نیش در نوش

گر او را دیو مستی برده از راه
که خواهد پویدش شیرین به درگاه

تو را آخر ز راه هوشمندی
چه شد کاین دام در راهم فکندی

نه من آن شاهدم کز بینوایی
روم چون شاهدان هر شب به جایی

۲۲۸۵. نه آن رندم که از بی آبرویی
به دستانی روم هر دم به کویی

نیم آن گل که تا سرزد ز گلزار
برندش شاهدان در کوی و بازار

نیم آن می که هر مستم کند نوش
نه آن مستم که گیرندم به هر دوش

نه خورشیدم که از رخسار روشن
بتابم بر سر هر بام و روزن

گر او خواب است رو بیداریش ده
اگر مست جنون هشیاریش ده


منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پانزدهم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣1️⃣5️⃣
ابیات 2250 الی 2270


۲۲۵۰. سخن گاه از غم هجران سراییم
گهی در وصل با هم خوش برآییم

گه از مطرب نوای نی نیوشیم
گه از یاری به کار باده کوشیم

مباش ایمن که دوران در شتاب است
امید جاودان نقش بر آب است

شتاب عمر بنگر در گذرگاه
به عشرت کوش و هر دم کام دل خواه

چو شه را دید شاپور این چنین زار
سوی مشکوی شیرین راند رهوار

۲۲۵۵.چوآمد بر درِ مشکوی شیرین
اجازت خواست از آن لعبت چین

اشارت کرد تا در برگشادند
به پیش تخت شیرین بار دادند

دل شیرین شد از اندیشه رنجور
که بیگه از چه ره پیمود شاپور

زمین بوسید شاپور فسون ساز
کشید از چهر معنی پردهٔ راز

پیام شاه را در پرده سازی
به شیرین باز گفت از دلنوازی

۲۲۶۰. که خسرو را ز هجران دل بود ریش
اگر رحمت کنی بر خستهٔ خویش

نظر بر بیدلان کردن ثواب است
علاج کار هر لب تشنه آب است

علاج این دل بیمار او کن
زرحمت چاره ای در کار او کن

خدا داند به هشیاری و مستی
نبینی همچو او شیرین پرستی

چو بیند مصلحت شوخ شکر بار
به خسرو برگشـاید راه دیدار

۲۲۶۵.که از دیدار میمونت چو لیلی
چو مجنون خاطرش يابد تسلی

شنید این نکته چون شیرین مهوَش
شد از تندی فروزان همچو آتش

که ای فرزانه استاد فسونگر
چه افسون داری اندر پرده دیگر

چو بردی از فریب اوّل زراهم
جدا کردی زملک و جایگاهم

سزایم این که در این منزل تنگ
کنم ماوا چو لعل اندر دل سنگ




.....‌‌

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت  صد و چهاردهم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣1️⃣4️⃣
ابیات 2230 الی 2250



۲۲۳۰.چو افتد عقدهٔ مشکل بـه هـر کـار
بباید چند روزی صبـر ناچار

که بگشاید به صبر آن کار بسته
بـُوَد پایان صبر آخر خجسته

به هر کاری نباید کرد تعجیل
به دام آید به نرمی عاقبت پیل

نه شه یارد به مشکو راند شبدیز
نه شیرین رو نهد در بزم پرویز

چو برخیزد ز راه دل بهانه
رسد تیر تمنـّا بر نشانه

۲۲۳۵.دل شیرین ز سودای تو ریش است
که میل خاطرش از شاه بیش است

به امیّد تو در مشکو نشسته
درِ خلوت به روی خویش بسته

برآید چون گل شادی زخارت
به آسانی در آید در کنارت

شه از سودای مستی گشته بی تاب
ندانستی زمستی آتش از آب

چوبا هم عشق و مستی یار گردد
کجا از پند کس هشیار گردد

۲۲۴۰.دگر ره گفت با شاپور پرویز
که از اشکِ کباب آتش شود تیز

دلی کز عشقش اندر پای بند است
کجا در خاطر او جای پند است

همی خواهم مرادم را بجویی
به سوی مشکوی شیرین بپویی

رسانی بر وی از خسرو سلامی
ز دلداری به او گویی پیامی

که چون ماندم ز عشقت زار و بی تاب
شهید خویش را از مهر دریاب

۲۲۴۵.چو خَستی جانم از پیکان کاری
به سوی کشتهٔ خود کن گذاری

چو از رفتار باشد پای ما لنگ
چرا در بند باشد پای گلرنگ

ربودی چون دلم از یک نظاره
به کار بیدلان شرط است چاره

بیا در عشق بنگر حال زارم
دمی در همزبانی باش یارم

به هم گاهی نبید خام گیریم
گهی از دست ساقی جام گیریم




.......

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و سیزدهم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣1️⃣3️⃣
ابیات 2210 الی 2230


۲۲۱۰ به قیصر عهد و هم پیوند بستن
نمی باید به این زودی شکستن

نباشد بیش ازینم تاب دوری
دل شوریده را نَبْـوَد صبوری

به یاد روی شیرین دل زند جوش
ولی دارم لب از گفتار خاموش

چو بر دارم نقاب از روی این راز
به رسوایی کشد دستان این ساز

وگر پوشم به دل راز نهفته
نماند گُـلبُن خاطر شکفته

۲۲۱۵.چو این راز نهان آتش فروزد
همی ترسم که جان و دل بسوزد

علاجی کن که این محنت سر آید
نهانی دلستان از در درآید

ز رخسارش دلم یابد شکیبی
بود بیمار را لازم طبیبی

ز عنـّابش دلم یابد چو تسکین
زسودا دور ماند جان شیرین

بگو تا چاره این کار چون است
که کارم از شکیبایی برون است

۲۲۲۰. ندارد لذّتی بی یارْ ایـّام
دل آرامی ندارد بی دلارام

در آن وادی که جولانگاه عشق است
مرتّب خیمه و خرگاه عشق است

هر آن سالک که در وی پا گذارد
در آخر سر به شیدایی برآرد

به کوی عشقبازان چون در آیند
گدا و پادشه یکسان نمایند

گدا را ره دهد در کندن کوه
به دل شه را گذارد بار اندوه

۲۲۲۵. در آویزد به شیر ار عشق پر شور
مزاجش را دهد مسکینی مور

به کوی عشق نبـوَد شهریاری
به جز بیچارگی و خاکساری

چو خسرو را به عشق افتاد بازار
به دام عشق شیرین شد گرفتار

گرفتی هر چه تاب و صبر پیشه
قوی تر در دلش می راند ریشه

چو بی تابیِ شه را دید شاپور
بگفت ای چشم بد از دولتت دور



.......

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و دوازدهم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣1️⃣2️⃣
ابیات 2190 الی2210


۲۱۹۰ ندارد خون بها این کشته دیگر
که بگذارد سری در پای دلبر

نظر چون سوی آن مسکین گشودی
زلعل شکّرین خواندی سرودی :

که ای سر داده در پیمان شیرین
فدای جان پاکت جان شیرین

بسا سختی که اندر عشق بردی
زباغ وصل شیرین بر نخوردی

تو را در سنگ فرسودن گرفتم
از آن خونِ تو در گردن گرفتم

۲۱۹۵.روان از دیده آب گرم دارم
ز جسم بی روانت شرم دارم

نه از نظّاره ات مهجور گشتم
که در عاشق کُشی مشهور گشتم

به هر سنگی که از نیرو شکستی
برای دخمهٔ خود بار بستی

نبینم چون تو در عالم وفادار
که جان دادی به حسرت از غم یار

پس از رسم و قرار سوگواری
به آیینی که باشد شرط یاری

۲۲۰۰. زآب دیدگان شستند پاکش
سپردند از سر حسرت به خاکش

چو راه از سنگ سوی خاک پیمود
روانش از غم دوران بر آسود

نمانَد در جهان برپا بنایی
مگر نامی ز مرد باوفایی

ز کوه بیستون هر کس کند یاد
برد بر لب حدیث از کار فرهاد

خوشا بر حال آن یار وفادار
که جان بسپرد اندر راه دلدار


۲۲۰۵.وگر نه هر چه در این آب و خاکند
همه آمــــادهٔ راه هلاکند

نوای باوفایان خوش نوایی است
به کوی عاشقی نیکو درایی است

خبر دادند خسرو را که فرهاد
به یاد روی شیرین جان و سر داد

چو غوغای رقیب از راه شد دور
شبی سرکرد صحبت شه به شاپور

که نتوانم نمودن صبر چندین
دلم شوریده شد از یاد شیرین







........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و یازدهم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣1️⃣1️⃣
ابیات 2170 الی 2190


۲۱۷۰.به سوی بیستون از بیقراری
چو خون کوهکن گردید جاری

پریرویان سیه پوشیده در بر
به گِرد او زده صف چون صنوبر

روان از چشم هر یک سیل خوناب
چو نیلوفر گرفته جای در آب

چو شد در بیستون با خاطر تنگ
سُم گلگون زخون گردید گلرنگ

به گِرد کوه چون سیل بهاری
بدید از هر طرف صد جوی جاری

۲۱۷۵.چو صیّادان نشان می جُست از آن خون
چنان تا بر سر او راند گلگون

سبک خود را ز مرکب ساخت پرتاب
چو برگ گل که افتد بر سرِ آب

زخون کوهکن آلود رخسار
شکفتش لاله گفتی از سمن زار

سرش را بر نهاد آن مه به دامان
چو شام تیره بر صبح فروزان

به دست خود ستردش خون زدیده
که این بسیار بی خوابی کشیده

۲۱۸۰.به رخسارش گهی گیسو کشیدی
که شام هجر را بسیار دیدی

لبش بر لب نهادی گاه بی تاب
که دفع خون کند همواره عنّاب

عرق بر رخ فشاندش کاین صواب است
علاج کار مدهوشان گلاب است

گه از مژگان روان می کرد جویی
که این دلداده خواهد شست وشویی

گهش می سود بر رخ روی چون حور
که باید کشته را پاشید کافور

۲۱۸۵. فکندی بر تنش گیسوی پرتار
که آه از حالِ زارِ این گرفتار

زحسرت می زدی گه بر لبش بوس
که در تلخی سپرد این جان صد افسوس

گهی در بر گرفتش با دل تنگ
که بالین غریبان نیست جز سنگ

روان کوهکن گفتی به فریاد
که این بس خون بهای جان فرهاد

شهید عشق را حسرت نماند
که دلدار از غمش اشکی فشاند




..........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و دهم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣1️⃣0️⃣
ابیات 2150 الی 2170


۲۱۵۰. زخونش لعلگون شد سنگِ کُهسار
به حسرت داد جان از عشق دلدار

خبر دادند نزدیکان به شیرین
از آن جان دادن فرهاد مسکین

که چون مرگ تو را بشنید از اندوه
فرو افکند خود را از سر کوه

به سر زد تیشهٔ سنگین پولاد
به صد حسرت در آن کُهسار جان داد

چو زین شور مخالف شد نوا راست
از آن تُرک حصاری ناله برخاست

۲۱۵۵.دل سنگینش آمد در طپیدن
ز گلبرگ تَرش شبنم چکیدن

چنان آهش بر آمد از دل زار
که چون آئینه رویش یافت زنگار

دوفتّان نرگسش شد گوهر آمود
گَزید از غم دو لعل شکر آلود

گره چندان که می بودش به گیسو
نهاد از بیخودی بر طاق ابرو

به روی لاله رنگ از اشک تازه
ز خون دل نهادی رنگ غازه

۲۱۶۰.سهی سروش زسیل اشک گلگون
خمید از بار غم چون بید مجنون

پریشان کرده گیسو بر سرِ دوش
زمرگ کوهکن گشته سیه پوش

لب از حسرت به لب هردم فشردی
به جای شهدْ خونِ ناب خوردی

سیه مژگانش اندر پهلوی هم
کشیده صف به سان اهل ماتم

پرندی نیلفام افکند بر سر
سیه پوشید همچون کعبه در بر

۲۱۶۵. زچشم سرمه سایش صحن مشکو
روان شد هر طرف رود قراسو

دل سختش ز مرگ یارِ دمساز
چو کوه بیستون آمد به آواز


دلی فرسوده عزم بیستون کرد
روان در بیستون سیلاب خون کرد

به گلگون بر نشست آن سرو طنّاز
به چشم گریه آلود از سر ناز

فروزان طلعتش از شَعرِ باریک
چو تاب اختر از شبهای تاریک




منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و نهم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣0️⃣9️⃣
ابیات 2130 الی 2150


۲۱۳۰. نشانی باید اندر وی نهادن
که سازد جلوه گاه عرضه دادن

حجاب شرم را برداشت از پیش
که از خشم زلیخا داشت تشویش

کشیدش شعلهٔ سودا زبانه
به او کرد آشنا یک تازیانه

چو یوسف زان الم برداشت فریاد
زلیخا را فتاد آتش به بنیاد

فغان برداشت کز وی بازکش دست
که از آهش دلم چون شیشه بشکست

۲۱۳۵.از و بینم اگر صد گونه خواری
نگویم ترک راه دوستداری

از و گر جور بر من رفت گو رو
بود شیرین همه کردار خسرو

در آید نالهٔ یارم چو در گوش
مرا دل چون خُم صَهبا زند جوش

چو گردد خسته آن اندام روشن
مرا بیرون رود جان گویی از تن

چو گردد جذبه ای در عشق حاصل
زهر جانب گشاید روزن دل

۲۱۴۰.زلیلی چون که بگشاید رگ خون
گشاید رود خون از جسم مجنون

غرض چون عشق افروزد زبانه
رود رسم دو رنگی از میانه

چو مشتاقی شود از درد بی تاب
درافتد کشتی جانان به گرداب

چو گردد عاشقی دلخسته از غم
دل جانان شود با غصه توام

اگر خاری خلد در پای مشتاق
شوند آزرده گلرویان آفاق

۲۱۴۵.ره میل از دو جانب چون شود باز
نیاز و ناز را سازد هم آواز

چو افتد عاشقی را رخنه در جان
فتد صد رخنه ز او در جسم جانان

چو شمع عشق آتش برفروزد
تن معشوق و عاشق هر دو سوزد

نمکپاش درون سینه ریش
چنان اندر رگ دل ها زند نیش

که چون در بیستون فرهاد جان داد
چو کوه بیستون از پا در افتاد


.........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و هشتم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣0️⃣8️⃣
ابیات 2110 الی 2130


۲۱۱۰.تن سیمینش از پالایش خون
ز زخم کینه کن چون لاله گلگون

که از نالیدنش در وقت آزار
بیاساید مرا یکدم دل زار

از آن خون کز غمش خوردم بناکام
ز خون گلگون کنش همچون گُل اندام

چو از فرمودهٔ آن ماه پاره
ٌ نبودش از اطاعت هیچ چاره

بُدش ز آزار یوسف دست و دل سست
ز فرمان زلیخا چاره می جست

۲۱۱۵.شرار افتادش اندر جسم خاکی
سخن پرداز شد با شرمناکی

به یوسف گفت ای دیباچۀ نور
بود مامور در هر کار معذور

زلیخا داده فرمان بی بهانه
که فرسایم تنت از تازیانه

نخواهم نازک اندامت شود ریش
ولی ترسم زحکمش بر تن خویش

بباید چاره ای کردن نهانی
که آساییم از این حکمرانی

۲۱۲۰. فرو کوبم چو من ضربت به دیوار
تو نیز از دل بر آور ناله زار

چو بانگ نالۀ زارت کند گوش
نشیند دیگ خشم و قهرش از جوش

گرفت آنگاه در کف تازیانه
تن دیوار می بودش نشانه

زهر زخمی که بر دیوار می زد
فغان یوسف بدان هنجار میزد

چوسر کردی خروشی از دل تنگ
زلیخا را شدی دل سخت چون سنگ

۲۱۲۵. دگر ره با دلی چون سنگ خاره
نمودی بهر آزارش اشاره

چو سرهنگ اندر آن گفتار خامش
بدید آنگونه سعی و اهتمامش

به دل گفت از پس صد گونه آزار
زلیخا گر شود آگه از این کار

نبیند چون در اندامش نشانه
علامت بعد چندین تازیانه

ز دل سختی چو عارض برفروزد
زخشم خود وجودم را بسوزد




........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و هفتم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 1️⃣0️⃣7️⃣
ابیات 2090 الی 2110

۲۰۹۰. خروشان همچو مدهوشان سرمست
گرفت آن تیشهٔ پولاد در دست

دویدش خون دل اندر رگ و پوست
برآورد از جگر فریاد کای دوست!

پس آنگه تیشه را کوبید بر فرق
تن پیل افکن او شد به خون غرق

شد از خونش سراسر لاله گون سنگ
به رنگ اسب شیرین گشت گلرنگ

چو کردی بی محابا کوه را خورد
هم آخر سنگ خارا خون او خورد

۲۰۹۵.سرشت عالم ایجاد این است
زخــون بــیدلان خاکش عجــیـن اســت

فروزان لالهٔ هر جویباری
بود خون دل سیمین عِذارى

گل رعنا که در هر بوستانی است
عذار آبدار دلستانی است

زهر سنبل که در گلزار روید
حدیث از طرّه دلدار گوید

مبند ای خواجه دل بر این دو تا پشت
که هر کس را که خود پرورد خود کشت

۲۱۰۰ بسی بگذشته دهر سست بنیاد
حدیث بیستون مانده است و فرهاد

چو از جور زلیخا ماه کنعان
تنش فرسوده شد در کنج زندان

زلیخا از نیاز و ناز بسیار
به کوی عشق شد آشفته بازار

زدی آتش به جان گاهی نیازش
کشیدی شعله گه آتش زنازش

گه از تاب نیازش دل مشوش
زنازش گه فروزان رخ چو آتش

۲۱۰۵ سحرگاهی گاهی برآمد بر لب بام
کنار بام چون مٓه جُست آرام


ز سوز عشق و فرط خوبرویی
جفا سر کرد در کیش نکویی

ز بی مهری یوسف ز[د] دلش جوش
محبّت را نمود از دل فراموش

ز خشم افکند چین بر طاق ابرو
سوی سرهنگ زندان کرد پس رو

که یوسف را به قهر از زور پنجه
به رسم مجرمان کش در شکنجه


......

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و ششم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣0️⃣6️⃣
*ابیات 2071 الی 2090


چو در پایان کارم خواستی کشت
چرا زین گونه کشتی ای کمان پشت

مرا هر لحظه جان بر لب رساندی
گه رفتن به خونم در نشاندی

بکوشیدم به جان پیوسته در کار
که روزی جان کنم قربان دلدار

چو شیرین زین جهان بر بست دیده
چرا فرهاد باشد آرمیده

۲۰۷۵. چو جانان شد ز جان من چه خواهی
به جان کندن تنم را چند کاهی

چو شد تار حیات من گسسته
درِ مرگم چرا بر روی بسته

به این خواری که کُشتی کوهکن را
به این سختی نکُشتی هیچ تن را

به خود گفتم چو پیش آید هلاکم
مگر آرد گذر شیرین به خاکم

چو شیرین پا گذارد در گِلِ من
به زیر خاک آساید دل من

۲۰۸۰. دریغ از آن همه امّیدواری
دریغ از آن نهال جویباری

دریغ از نرگس فتّان مستش
دریغ از هندوی آتش پرستش

دریغ از آن لبِ لعلِ شکربار
ز سر و قدّ و موزونی رفتار

برآورد از دل شوریده فریاد:
که شیرین مرده باشد زنده فرهاد!

چو رفت از عالَم آن تُرک حصاری
نباشد زندگانی شرط یاری

۲۰۸۵. ز اوج بیستون مانند سیلاب
به زیر کوه خود را کرد پرتاب

چو زان غلطیدنش بر تن رَمَق ماند
ز خجلت پیکرش غرق عرَق ماند

که فریاد و فغان زین سخت جانی
نشاید بعد شیرین زندگانی

پس از شیرین ز دورانم چه امید
که در تلخی نخواهم عمر جاوید

چو بیرون رفت گل از صحن گلزار
حرام است عیش آن بر بلبل زار

۲۰۹۰. خروشان همچو مدهوشان سرمست
گرفت آن تیشهٔ پولاد در دست

....

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت  صد و پنجم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣0️⃣5️⃣
*ابیات 2051 الی 2070


خشن پوشی درشتی لاابالی
سیه روزی سرش از مغز خالی

به مشتی سیم و زر کردند شادش
پریشان گفتها دادند یادش

فرستادند سوی بیستونش
بسی دادند تلقین از فسونش

چو رفت آن زشت روی سست هنجار
چو جلّاد از ستم تا پیش کُهسار

۲۰۵۵. بدید آن آهنین بازوی فرهاد
که ساید کوه خارا را به پولاد

نوا برداشت کز بیهوده کاری
به سختی جان فشاندی روزگاری

دریغ از آن همه زحمت که بردی
زخون دل که صبح و شام خوردی

به جز حسرت زکردارت ثمر نیست
تو را از جان و از جانان خبر نیست

سرآمد عمرت اندر هرزه گردی
نگشتی سِیر از خارا نوردی

۲۰۶۰. دریغ از رنج و سختی‌های بسیار
که در انجام ماندی بیدل و یار

ندارد کوهکن پروای کاری
که بردارد ز کار خود شماری

چو شیرین کرد بدرود این جهان را
سزد فرهاد گر بندد دکان را

دریغا از رخ زیبای شیرین
دریغا از قد رعنای شیرین

دریغ از آن دو لعل نوشخندش
ز چشم مست و زلف چون کمندش

۲۰۶۵. عجب حالی بود کز مرگ دلدار
نباشد کوهکن حالی خبردار

نپردازد به غیر از سنگ سایی
نباشد آگه از درد جدایی

چو این افسانه شد در گوش فرهاد
ز طاق بیستون بیخود درافتاد

چو افتاد از فراز کوه در پست
همه اندام او زان صدمه بشکست

به خون و خاک بِسمِل وار غلطید
ز بانگ ناله اش کُهسار نالید

۲۰۷۰. فغان برداشت کای وارونه گردون
ننوشیدم ز مینای تو جز خون


........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی  قسمت صد و چهارم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣0️⃣4️⃣
*ابیات 2031 الی 2050


فلک در هر نوردی بی مدار است
به نومیدیِّ من بر یک قرار است

ز هر سو بسته بر من راه تدبیر
به گردن طوق و اندر پای نخجیر

نه دستی تا زنم از غُصّه بر سر
نه پایی تا نهم ز اندیشه بر در

اگر بر سر رسد از غم هلاکم
کسی نَبوَد که بسپارد به خاکم

۲۰۳۵. چو از دل نالهٔ چندی سرودی
به قصد بیستون بازو گشودی

چو کردی تیشه را بر سنگ گستاخ
نمودی کوه را سوراخ سوراخ

چو از آن کوه سنگی بردریدی
بر آن آواز آهنگی کشیدی

چو شام از چرخ گردون رخ نمودی
دلش را تیرگی از نو فزودی

ز کوه بیستون چون باد شبگیر
برفتی تا کنار جدول شیر

۲۰۴۰. به جوی شیر شیرین لب نهادی
روان را قوّتی از شیر دادی

از آن پس بر گرفتی راه کهسار
شکستی کوه را بر یاد دلدار

بدین هنجار روز و شب نمی‌خفت
به ضرب تیشه سنگ خاره می‌سُفت

چو چندی بر سرش بگذشت دوران
به سستی در رسید آن سخت بنیان

خبر دادند خسرو را که فرهاد
اساس کوه را برکند بنیاد

۲۰۴۵. اگر بگذاردش دهر ستمکار
برون آرد ره از دامان کُهسار

دل پرویز از آن سودا برآشفت
به دانایان سخن زین ماجرا گفت

بگفتند این هنر از شور عشق است
قوی سرپنجه‌اش از زور عشق است

بباید چاره‌‌ایی کردن بناچار
که چندی دور ماند دستش از کار

گزیدند از جهان ناپاک مردی
به عالم هرزه کار و هرزه گردی

۲۵۰. ز دم سردی چو ایّام زمستان
فسردی از دَمَش گل در گلستان


......

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی  قسمت صد و سوم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣0️⃣3️⃣
*ابیات 2011 الی 2030


بلی هر کس هلاکش بر سر آید
به آن راه هلاکش رهبر آید

چو آمد کوهکن سر گشته در کوه
گرفته بر دلش جا کوه اندوه

زد از شور دل خود دست بر سر
که آوخ چون کنم از هجر دلبر

دلم سرگشته و شوریده احوال
غم و کار خطرناکم ز دنبال

غریبی از دیار خویشتن دور
ز یار و زندگانی هر دو مهجور

۲۰۱۵. نه بر بالین کسم از مهربانی
که پرسد حالتم از ناتوانی

نه غمخواری که چون غم آورد زور
بگیرد پرسش از احوال رنجور

نه غیر از سایه‌ام دمساز در غم
نه جز اشک روانم یار و همدم

جهان بهر هلاکم در تکاپو
برات عشرتم بر شاخ آهو

۲۰۲۰. دل و دلبر ز من بگرفته دوری
نه در تن تاب و نه در دل صبوری

شب و روزم فتاده کار با سنگ
ز دلتنگی شده بر من جهان تنگ

شرار سینه‌ام از هر کرانه
کشد هر لحظه بر جانم زبانه

ز سودا هر زمان مغزم زند جوش
برد اندیشه‌ام هر دم ز تن هوش

نه یاری تا بپرسد حال زارم
ز بخت من سیه تر روزگارم

۲۰۲۵. دلم در سنگ‌فرسایی زند شور
به دست خود کَنم از بهر خود گور

اگر در سنگ خارا لعل جویم
طمع باید ز لعل یار شویم

ز سنگم کی امید آید فراچنگ
که امّیدم بود بنهفته در سنگ

نگارم سنگدل بدخواه دل سخت
ز سنگم چون فروزد اختر بخت

ره نومیدیم از سنگ پیداست
که انجامم ز آغازش هویداست

۲۰۳۰. ز تاب غم دلم شد همچو شیشه
چه سازد شیشه با خارا ز تیشه


........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و دوم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣0️⃣2️⃣
*ابیات 1991 الی 2010


چو خسرو دید کان شوریدهٔ‌زار
بود در طُرّهٔ شیرین گرفتار

درآمد در رسوم دلنوازی
به آهنگ دگر در چاره سازی

که ای فرزانه مرد راست پیشه
که عشقت در دل افکنده است ریشه

چو بازوی توانا بر گشایی
توانی کوه را صحرا نمایی

۱۹۹۵. به تاب سنبل شیرین دلکش
به لعل نوشخندِ آن پریوش،

به رخسارش که مه ز او تاب گیرد
ز خوبی نکته بر مهتاب گیرد،

به سرو قامت و تاراج نازش
به چشم مست و مژگان درازش

که ما را هست کاری سخت مشکل
کز آن اندیشه باشد عقده در دل

گره از کار آن مشکل گشایی
بر آری بازوی زور آزمایی

۲۰۰۰. رهی باشد ز پشت کوه دشوار
که از سختی به جان آید دل‌زار

اگر در بیستون بگشایی این راه
کنی بر رهروان این قصّه کوتاه

به آسانی مرادت بر سر آید
تو را این سختی و محنت سرآید

به پاسخ گفت دانم کز چنین کار
سرآید روزگارم با تن زار

ولی چون شه به شیرین داد سوگند
نپیچم سر ز فرمان خداوند

۲۰۰۵. ولی پیمان کند با من شهنشاه
که چون پردازم از انجام این راه

بگوید شه به ترک شهد شیرین
به پایان آورد پیمان دیرین

از این گفتار شه را مغز زد جوش
برای مصلحت گردید خاموش

بگفتا گر به پایان آوری کار
نپویم وصل شیرین شکربار

درآمد کوهکن از پیش پرویز
دلی سرگشته و چشمی گهر ریز

۲۰۱۰. به سوی بیستون آهنگ برداشت
ره فرسودن آن سنگ برداشت



..........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و یکم

«ب

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣0️⃣1️⃣
*ابیات 1971 الی 1990


ز دلداری مرادت باز جوید
در انجام تمنّای تو پوید

کنون بردار گام از مهربانی
که بختت رو کند در کامرانی

چو پرویزت شود ناگه طلبکار
تو را نیکو شود انجام این کار

فرو شد چون سخن در گوش فرهاد
برآورد از دل غمدیده فریاد

۱۹۷۵. که خسرو گر به مهرم دل گمارد
کجا بخت سیاهم این گذارد

نبینم این وفا از طالع خویش
که حاصل گرددم کام دل ریش

بپردازد به حال دردناکم
نشاند بر سر کوی هلاکم

و ز آنجا با غمی بس بیکرانه
سوی درگاه خسرو شد روانه

نقیبانش سوی درگاه بردند
به پیش تخت شاهنشاه بردند

۱۹۸۰. چو خسرو دید بر آن کوه پولاد
زبان چون دشنهٔ پولاد بگشاد

که ای فرخنده استاد از کجایی
بگفتا از دیار بینوایی

بگفتا در چه صنعت پایداری
بگفتا پیشه دارم جان سپاری

بگفت از جان سپردن چیست حاصل
بگفتا سر نهادن در پی دل

بگفت این شور دل را چیست تسکین
بگفت آسایش از دیدار شیرین

۱۹۸۵. بگفت از سر بنه سودای این کار
بگفتا دوری از حال گرفتار

بگفت این عشق باشد از خرد دور
بگفتا از خرد عشق است مهجور

بگفتا عشق را مرگ است انجام
بگفتا عاشقان را این بود کام

بگفتا وصل شیرین است مشکل
بگفتا این بود اندیشهٔ دل

بگفتا شام هجران را سحر نیست
بگفتا هیچ آهی بی اثر نیست

۱۹۹۰. بگفتا گر کسی جوید وصالش
بگفتا برکَنم از تیشه بالش


.....

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صدم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣0️⃣0️⃣
*ابیات 1951 الی 1970

یکی باشد ز رسم معدلت دور
دگر گردد به دهر این قصّه مشهور

به کاری داردش خسرو گرفتار
که بازد سر پی سودای این کار

ز سعی خود رسد بر سر هلاکش
نیارد کس نشان جستن ز خاکش

پسندید این سخن را طبع خسرو
ببست اندیشه را پیرایهٔ نو

۱۹۵۵. بگفت آنگه به سرهنگان درگاه
که حاضر آورندش پیش خرگاه

به فرمانش وشاقان قوی چنگ
به سوی بیستون کردند آهنگ

بدیدندش به صد سختی گرفتار
به گِرد کوه سرگردان چو پرگار

ز آهن تیشه‌ای بگرفته در چنگ
فرو ریزد ز کوه بیستون سنگ

ستون بیستون را کنده از جای
به نیروی دو بازوی توانای

۱۹۶۰. تنش فرسوده از بسیاری ریش
خراشیده به ناخن سینهٔ خویش

ز آه سینهٔ آن محنت آلود
فرو پیچد بر چرخ کهن دود

۱۹۶۵. برون جستی چو از کامش شراره
شدی تفتیده از وی سنگ خاره

تن صد پاره‌اش از عافیت دور
چو خورشیدش فروزان پیکر عور

ز مژگانش روان گردید خوناب
به گرد بیستون مانند سیلاب

۱۹۶۵. پی گفتن اگر لب برگشودی
به جز یاد لب شیرین نبودی

سرودی هر دم از نو ساز کردی
به اوج بیخودی پرواز کردی

چو دیدندش چنان با جسم مجروح
شکسته قالبی مهجور از روح

بدادندش ز دلجویی سلامی
نهادندش به راه از مهر دامی

بگفتندش که ای فرزانه استاد
تو را پرویز خوانده با دلی شاد

۱۹۷۰. چو از کار تواش آشفته شد دل
همی خواهد کند کام تو حاصل


.......

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت نود و نهم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 9️⃣9️⃣
*ابیات 1931 الی 1950


به بزم خسرو این گل برشکفتی
حدیث از گُلبُن این راز گفتی

نماند عشق و مستی را نهان ساز
گر از آهن کنندش پردهٔ راز

رقیبان قصهٔ فرهاد مسکین
وزان شیدا شدن بر روی شیرین

زکوه بیستون و تیشهٔ تیز
فرو گفتند یک سر پیش پرویز

۱۹۳۵. که اکنون آن هوسناک جهانگرد
کند در بیستون با تیشه ناورد

شکسته کوه را از سعی بازو
ز ضرب تیشه یک سر پشت و پهلو

به یاد روی شیرین سنگ خاره
کند از تیشه هر دم پاره پاره

شده از نیروی آن آهنین چنگ
مزیّن قصری و ایوانی از سنگ

چو رفت این ماجرا در گوش پرویز
برآمد از درونش آتش تیز

۱۹۴۰. چو خورد آن باد ناخوش بر چراغش
به جوش آمد ز تاب دل دماغش

که در بزمى که خسرو برنهد تخت
چرا بی‌مایه ای در وی کشد رخت

در آن وادی که ریزد شیر چنگال
چسان موری در آنجا برکشد بال

وز آن سنگی که بر کنده است کارش
از آن سنگ افکنم لوح مزارش

در این گلشن که را یارای کام است
به هر کس عیش این بستان حرام است

۱۹۴۵. غرور پادشاهی چون به سر داشت
هلاک کوهکن را در نظر داشت

ز غیرت از دلش سر زد شراره
به دل در کشتنش کرد استشاره

به سرهنگان بگفتا تا بپویند
به خون بی گناهش دست شویند

فرود آمد چو از خشم جگر خای
هلاکش را ندید از عدل خود رای

ز موبد جُست در این کار تدبیر
به خسرو گفت دانا مُوبد پیر

۱۹۵۰. که بی موجب به خون بی گناهان
نیالایند دامن پادشاهان


........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت نود و هشتم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 9️⃣8️⃣
*ابیات 1911 الی 1930


به دل در آتش سوزان نشستن
عیان بر آتشِ دل پرده بستن

چو در دل یادی از آن ماه کردی
ز شادی دست و دل کوتاه کردی

شه و درویش چون در عشق کوشند
شراب عشق را یکسان بنوشند

چو شه را شور عشق افزوده گردد
ز بانگ نای و نی آسوده گردد

۱۹۱۵. گهی از دست ساقی جام گیرد
گه از خوبان نبید خام گیرد

گهی دل را کند مشغول کاری
به صحن باغ و طرف جویباری

گهی در کوه و هامون اسب تازد
به میدان گه ز چوگان گوی بازد

چو گیرد عشق جا در کوی درویش
دلش را سازد از خار جفا ریش

نه همرازش به جز آه شبانگاه
نه دمسازش بجز اشک درون کاه

۱۹۲۰. غم او را مطرب و نی سینهٔ زار
میَش خون دل و هجرش پرستار

از این ره پاره گردد پردهٔ راز
نوای عشقشان پیچد به هر ساز

به کوی عشق بازی در زمانه
به رسوایی شوند آخر نشانه

صَلای عشقشان گردد جهان گیر
شوند افسانهٔ این عالم پیر

چو پرویز از عنایات الهی
برآمد بر فراز تخت شاهی

۱۹۲۵. ز شاهی گرچه بودش خاطری شاد
نبُودش از غم شیرین دل آزاد

رقیبان کرده از هر سو روانه
که یابد کار شیرین را نشانه

به جاسوسان ره پیما ز هر سو
به پرسیدن سپرده راه مشکو

که چون می‌ریختی شیرین به ساغر
نکرده لب هنوز از جامِ می‌ تر

چو بر لب ساغر گلگون نهادی
سخن در محفل خسرو فتادی

۱۹۳۰. چو لب بهر تبسّم بر گشودی
هنوزش غنچهٔ لب بسته بودی

🌏 WWW.DELVAJE.ir

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت نود و هفتم

«

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 9️⃣7️⃣
*ابیات 1891 الی 1910


در آخر گشت از خسرو عنان تاب
گریزان جانب چین شد چو سیلاب

چو بر بدخواه شد پرویز فیروز
به تخت ملک شد در بهترین روز

مسلّم گشت او را پادشاهی
ز ماه افراخت رایت تا به ماهی

بر اورنگ جهانداری برآمد
جهان را عهد بَد عهدی سر آمد

۱۸۹۵. ز نو زد تکیه بر تخت کیانی
علَم شد رایت گیتی ستانی

درآمد بر فراز تختِ جمشید
چو بر اورنگ مینا جرم خورشید

چو از بد خواه خالی ماند اورنگ
به بزم عیش رفت از عرصه جنگ

به تخت حکمرانی یافت آرام
به کام دل فتادش ملک ایّام

به کاخ خسروی بستند آیین
کز او در رشک شد بتخانه چین

۱۹۰۰‌. ز یک جانب نکیسا چنگ می زد
زیکسو باربَد آهنگ میزد

شراب لعل و جام خسروانه
گرفته غم ز آن محفل کرانه

به طنّازی بتان سرو رفتار
به رقّاصی پریرویان فَرخار

سرود مطربان از هر کناری
فرح‌بخش روان غمگساری

به جام باده ساقی دست برده
عنان غم سوی صحرا سپرده

۱۹۰۵. به تخت خسروی بنشسته خسرو
ز ساقی جست هر دم ساغری نو

ز ساقی هر نفس می‌خواست جامی
ز لعل دلبران می‌جُست کامی

چو مستی در نهاد او اثر کرد
غم شیرین دلش را پر شرر کرد

ز بیم مریم و از شرم قیصر
لب از گفتار شیرین بست یکسر

نه تاب دوری دلدار بودش
نه یارای سخن از یار بودش

۱۹۱۰. عجب حالی است دور از یار بودن
صبوری کردن و ناچار بودن

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت نود و ششم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 9️⃣6️⃣
*ابیات 1871 الی 1890


لبش گاه سخن از خوش بیانی
نشان دادی ز آب زندگانی

دهانش ره نمای عمر جاوید
نهان چون ذره‌ایی در قرص خورشید

دو گیسو چون کمند تاب داده
چو صیّادان به دوش خود نهاده

خرد مست از دو چشم نیم خوابش
فروزان چهرهٔ چون آفتابش

۱۸۷۵. ز موزونی قدش چون سرو آزاد
ز طنّازی برش چون شاخ شمشاد

بتی ترسا صفات و عیسوی دم
به دوران شهره نام او به مریم

به عَقد خسرو آن فرخنده گوهر
رسید از مهربانی‌های قیصر

بنا کردند عیشی سخت دلکش
به خسرو همنشین شد آن پریوَش

چو چندی کام دل راندند در روم
به تنگ آمد دل پرویز از آن بوم

۱۸۸۰. ز سودای رخ شیرین مَهوَش
مدامش نعل دل بودی در آتش

شب و روز از فراقش بود دل خون
چو در هجران لیلی زار مجنون

نکردی راز پنهان آشکارا
که با قیصر بُدش روی مدارا

در آخر طاقت او طاق گردید
به ملک خویشتن مشتاق گردید

ز قیصر خواست در رفتن اجازه
که سازد ملک را از عدل تازه

۱۸۸۵. چو عزمش را به رفتن دید قیصر
ز هر جانب طلب فرمود لشکر

چو از هر سو سپاه آمد پدیدار
چو دریا موج میزد دشت و کهسار

به خسرو داد و کرد او را روانه
سپاه و تاج و تخت خسروانه

نشسته مریم اندر مهد زرّین
به همراهش بتان خلّخ و چین

سپه را برگرفت از روم پرویز
سوی شهر مداین راند شبدیز

۱۸۹۰. بداندیش از شکوه شهریاری
به کوشیدن ندید از بخت یاری

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت نود و پنجم

«به

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 9️⃣5️⃣
*ابیات 1851 الی 1870


چو ساز بیخودی پرداخت زان رود
حریف بزم را بنمود بدرود

چو وقت شام آمد با صد اندوه
فرود آمد چو خورشید از سر کوه

چو آن گلرخ جدا از کوهکن شد
تو گویی کوهکن را جان زتن شد

شود دور از برِ عاشق چو جانان
شود آری برون از جسم او جان

۱۸۵۵. چه سود از جان اگر جانان نباشد
که چون جانان نباشد جان نباشد

سخن پرداز این دیباچهٔ راز
گشود از روی معنی پردهٔ ساز

که خسرو چون شتابان رفت در روم
چو جسم از جان شیرین ماند محروم

خبر دادند قیصر را که پرویز
به ملک روم ناگه راند شبدیز

به استقبال او از هر کرانه
سپاهی کرد چون انجم روانه

۱۸۶۰. درفش و کوس شاهی برد پیشش
فرود آورد در خرگاه خویشش

مرتّب داشتش اسباب شاهی
به هر رنگ از سفیدی وز سیاهی

وُشاقان با کمرهای زراندود
غلامان با لباس گوهر آمود

ز تازی مرکبان کوه پیکر
ز عِقد گوهر و گنجینهٔ زر

ز بت رویانِ سیمینِ گل اندام
به دست هر یکی پیروزه گون جام

۱۸۶۵. ز نای رومی و از طبل و خرگاه
نثار افشاندند بر پای شهنشاه

سپاهی پای تا سر غرق پولاد
پی خدمت به درگاهش فرستاد

ز آواز دف و چنگ و چغانه
برون رفتش ز دل فکر زمانه

پس از چندی چو با وی گشت دمساز
به دامادی خود کردش سرافراز

به کاخش دختری می‌بود کز ناز
گرفتی باج از خوبان طنّاز

۱۸۷۰. رخش رشک بتان آزری بود
به حُسن حور و رخسار پری بود


🌏 WWW.DELVAJE.ir

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت نود و چهارم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 9️⃣4️⃣
*ابیات 1831 الی 1850


زمین بوسید کای خورشید رخسار
می عشق توام دل برده از کار

چنان مستم زجام عشقت ای ماه
که نشناسم سر از پا و ره از چاه

چو مستی در سری گردد زیاده
فزاید مستیش از جام باده

شراب عشق چون نوشند عشّاق
شود پر شور از ایشان جمله آفاق

۱۸۳۵. چو می‌ عاشق خورد از دست دلبر
ز مستی برنخیزد تا به محشر

دگر ره گفت شیرین کای وفا کیش
چرا از کف نهادی تیشهٔ خویش

نوای عاشقی از تیشه برگیر
رسوم کوه کندن را ز سر گیر

که فرسایی چو کوه ای عشق پیشه
طرب جوید دلم از بانگ تیشه

به پاسخ گفت فرهاد هنرمند
که ای ماه قصب پوش شکر خند

۱۸۴۰. ز دیدار توام از تن توان رفت
چو جانان رخ نمود از جسم جان رفت

تن بی جان چسان زور آزماید
ز جسم بی روان جنبش نیاید

چو در جولانگه عشق از غم و نوش
نیاز و ناز گردیدند همدوش

ز یکسو حُسن را سرگرم بازار
ز یکسو عشق از جانش خریدار

ز یکسو حسن شد در خودنمایی
ز یکسو عشق در مشکل گشایی

۱۸۴۵. ز یک جانب به یغما لشکر ناز
ز یک جانب نیاز اندر تک و تاز

از آن سو غمزه‌های مست خون‌ریز
از این سو لابه‌های گریه آمیز

از آن سو حسن در پیرایه‌بندی
از این سو عشق و رسم مستمندی

ز یک سو حسن چون شمع فروزان
ز یک سو عشق چون پروانه سوزان

چو ساقی دید کاز آن ساغرِ نوش
حریفِ بزمِ صحبت گشت مدهوش

۱۸۵۰. زجام باده‌اش چون سر گران کرد
چو خورشید از حریفان رخ نهان کرد

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت نود و سوم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 9️⃣3️⃣
*ابیات 1811 الی 1830


ز مستی ترسم از پشت تو بی‌تاب
فتد اندر زمین چون عکس مهتاب

تو را با او ببرم در بیستون شاد
چو برگ گل که از بستان برد باد

پس آنگه آن هنرمند قوی تن
گرفت اندام گلگون را به گردن

صنم بر پشت گلگون جا گرفته
چو مَه در آسمان مأوا گرفته

۱۸۱۵. ز جا برداشت رو آورد در کوه
پرستاران ز حیرت بر وی انبوه

سوی بالا عنان برتافت چون باد
به منزلگاه خود بر جای بنهاد

فرود آمد ز گلگون شوخ طنّاز
نظر بر بیستون افکند از ناز

نخستین دید نقش خویش بر سنگ
سوی تمثال خود فرمود آهنگ

ندید از خویشتن با او دورنگی
بجز سیمین تنی با جسم سنگی

۱۸۲۰. لب از شوخی سوی فرهاد بگشاد
که دارم حیرت ای فرزانه استاد

مرا جز یک نظر افزون ندیدی
چسان این نقش را موزون کشیدی

به پاسخ گفت ای ماه شکربار
بس است از راه دل دیدن بیکبار

نگیرد چشم عاشق عکس دلبر
که از خوناب دل دایم بُوَد تر

چو نقش یار بر دل افکند تاب
نگردد محو هرگز ز آتش و آب

۱۸۲۵. دگر چون جای دل سوی تو باشد
عیان در خاطرش روی تو باشد

هر آن دیدن که از روی هوس نیست
برون از دل خیالش یک نفس نیست

صنم از روی مستی ساغر می
نهاد از دلنوازی در کف وی

ستد جام از کف شیرین دلبند
لب آن جام را زد بوسه‌ای چند

بلی جایی که شیرین است ساقی
نماند جان به جای هوش باقی

۱۸۳۰. به لب بنهاد چون جام طربناک
فرو غلطید لختی بر سر خاک

.....

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت  نود و دوم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 9️⃣2️⃣
*ابیات 1791 الی 1810

از آن یاقوت گون جام از میِ ناب
بدادی هر نفس یاقوت را آب

خرامنده به زیر ران تَذَروی
به بالای تَذَروی شاخ سروی

تنش بیتابی از سیماب جُسته
ز زینش سیم دست افشار رُسته

ز سرمستی به کوه بیستون شد
گذار حسن در کوی جنون شد

۱۷۹۵. چو چشم کوهکن افتاد از دور
که تابان شد ز وادی لَمعهٔ نور

چو پیدا شد ز دور آن سرو قامت
هویدا گشت غوغای قیامت

به سوی بیستون آمد چو سرمست
عنان باره‌اش بیرون شد از دست

فتاد از دور ناگه چشم فرهاد
به رخسار چو ماه آن پری زاد

ز جام وصل جانان گشت سرمست
ز مستی اوفتادش تیشه از دست

۱۸۰۰. چو آمد تا به پا پوید ره یار
ز پا سر را ندانست آن گرفتار

فرو غلطید از بالای آن کوه
چو سنگ از جنبشِ سیلابِ انبوه

چو آید ناگهان سیل خطرناک
سکون بیرون برد از دست خاشاک

چو پیل آید به سوی مور مهمان
شود ناچار او را خانه ویران

چو غلطان شد زبام کوه چون گوی
نهاد اندر سم گلگون سر و روی

۱۸۰۵. به خویش آمد سم گلگون به لب سود
به رخ اشکش روان بر رسم معهود

سم گلرنگ را دادی به لب بوس
سرودی هر نفس از روی افسوس:

که ای فرخنده پی چون رنجه گشتی
به بالین غریبان بر گذشتی

تو ای صَرصَر نهاد باد رفتار
چنان کردی گذر بر طرف گلزار

نقاب از چهرهٔ گل چون گشودی
عنان کی از کف شیرین ربودی

۱۸۱۰. چو یارا نیست کِش گیرم در آغوش
برم در بیستونش بر سرِ دوش

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت نود و یکم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 9️⃣1️⃣
*ابیات 1771 الی 1790


به یاران گفت آن مَه پاره کامروز
شوم در بیستون با فال فیروز

ببینم دست و زور کوهکن را
نمایم تازه گفتار کهن را

بدانم تا که هست آن عشق پیشه
زبانش هم عنان با نوک تیشه

و یا شور دلش میل هوایی است
نهان دوری و پیدا آشنایی است

۱۷۷۵. اگر ثابت بود پیوسته در کار
به کوی عاشقی باشد وفادار

پی دلجوییش آیم به گفتار
نمایم بیستون را چون شکر زار

به فرمانش بتان هر سو دویدند
به پشت باد پایان زین کشیدند

چو زین بر کوههٔ گلرنگ بستند
به پشتِ باد صرصر تنگ بستند

عنانش گلرخان بر سر نهادند
به افسون باد در چنبر نهادند

۱۷۸۰. گره از کار گل گر باد بگشاد
گره بستند خوبان بردُم باد

به گلگون کرد جا شیرین مهوش
بر آمد برفراز باد آتش

ز تاب برق گل را تن گدازد
چسان گل جا به پشت برق سازد

به بالای سرش چتر خجسته
همایی بر سر خورشید بسته

چو دست اندر عنان بارگی سود
شد از وی کام گلگون شکّر آلود

۱۷۸۵. بر اَورنگ زُحَل زد تکیه ناهید
به برج ثَور آمد قرص خورشید

پریرویان به دنبالش سبک تاز
چو گِرد روی خوبان لشکر ناز

به چنگ هر یکی پر باده ساغر
چو اندر جرم مَه مهر منوّر

به هر کامی که گلگون می‌زدی پی
طلب کردی ز ساقی ساغر می

چو بنهادی لب شیرین به ساغر
شراب تلخ جُستی طعم شکّر

۱۷۹۰. چه سودی لعل لب بر جام گلفام
شدی یاقوت رخشان پیکر جام


.....

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت نود


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 9️⃣0️⃣
*ابیات 1751 الی 1770

صباحی تازه چون رخسار جانان
نسیمش دلگشا چون نکهت جان

منوّر چون بیاض طلعت حور
چو روی محوشان دیباچۀ نور

چو دیدار نکویان بهجت انگیز
چو روز وصل گلرویان طرب خیز

شفابخش درون دردمندان
نواساز نیاز مستمندان

۱۷۵۵. کلید قفل خاطرهای بسته
جراحت بندِ اندام شکسته

چراغ محفل شب‌های دیجور
شکر پاش لب جان‌های پرشور

بهار بوستان نامرادی
گُل گُلدسته گُلزار شادی

صباحی بختِ فرّخ رهنمونش
ز بخت مقبلان عشرت فزونش

گل گلزار ملک خوبرویی
چراغ روشن بزم نکویی

۱۷۶۰. نمک پاش درون سینه ریشان
جراحت بخش دل‌های پریشان

فروغ محفل خوبان فَرخار
خندگ آموز بت رویانِ تاتار

شهنشاهِ سریرِ کشورِ ناز
بهارِ عشرتِ خوبانِ طنّاز

بت یاقوت لب تُرک حصاری
خجسته ماه برج گلغداری

گل سیمین بدن شیرین دلبند
بت شکّر شکن ماه شکر خند

۱۷۶۵. ز فرط دوریِ پرویز دلتنگ
زده جام صبوری بر سر سنگ

غم هجران دلش را داشت رنجور
دلش شد تنگ‌تر از دیدهٔ مور

پی تسکین خاطر چاره می‌ساخت
به هر نیرنگ نَرد تازه می‌باخت

چو گردد عشق دور از خوبرویی
فتد رونق ز بازار نکویی

ننالد بلبل ار در گلستان زار
نماند رونقی در روی گلزار

۱۷۷۰. چو کام تشنه ماند خشک و بی تاب
ز روی جذبه‌اش حاصل شود آب


منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت هشتاد و نهم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 8️⃣9️⃣
*ابیات 1731 الی 1750


مگر چون من تو را قید است در پای
که نتوانی پی جنبیدن از جای

مگر چون من تو را با سنگ کار است
و یا بر دل غمت چون کوه بار است

مگر سر در ره شیرین نهادی
که از دلدادگی بیخود فتادی

مگر از بادۀ شوقی شدی مست
به جُعد مَهوشی گشتی تو پابست

۱۷۳۵. مگر بر دل نهاده بیستونت
و یا سر داده در ملک جنونت

گرفتم از مَنَت خاطر گران است
نه آخر گردشی در آسمان است

به کام دل نگردی گر بناچار
در آخر گردشی کن ای جفاکار

چو بخت من چرایی چند تاریک
شد از تاریکی‌ات امّید باریک

ز سر برکش نقاب ای شام دیجور
مگر مشکوی شیرین بینم از دور

۱۷۴۰. پس آنگه با دل رنجور غمناک
بنالید از درون با ایزد پاک:

که ای دانای حال و داور جان
تو را افلاک و انجم بنده فرمان

به من رحم آور از لطف خدایی
شب تار مرا ده روشنایی

چو گردد بی‌نهایت رنج حرمان
رسد ناچار بهر درد درمان

فزون گردد چو درد ناامیدی
شب هجران کند رو در سفیدی

۱۷۴۵. شب غم تیره گردد چون بغایت
بود تاریکی او را نهایت

چو گیرد سردی دی استواری
در آید از پِیَش ابر بهاری

پس از هر شام دیجور است روزی
بود سازی پس از هر درد و سوزی

چو مشکل شد ز هجر دوست کارش
ز صبح وصل کرد امید وارش

شب غم را برآمد صبح از پی
بهار آمد پس از هنگامۀ دی

۱۷۵۰. شب تاریک نومیدی سر آمد
گل امّید از گلبن بر آمد


......

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت هشتاد و هشتم

«
# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 8️⃣8️⃣
*ابیات 1711 الی 1730

یکی خون تنش با لب ستردی
یکی جان و روان پیشش سپردی

شب و روزش به سر رفتی ز سختی
غم شیرین چشید از شور بختی

گرفتی هر نفس با کوه ناورد
سرودی با دل خونین پر درد

که ای سنگین نهاد آهنین دل
ز سودای تو ماندم پای در گل

۱۷۱۵. گرم همچون تو بر وی دسترس بود
دلش با تو به سختی هم نفس بود

ز جا می‌کندمش وقت سحرگاه
چو اندام تو از یک تیشه آه

ولی جسم تو گر صد پاره گردد
دل از سختی او بیچاره گردد

به بخت خویش گاهی بود در جنگ
که کی آیی برون از پیکر سنگ

چرا در آمدن گشتی گران خواب
مگر در گردنت پیچیده قلّاب

۱۷۲۰. درآ از خواب و بنما جلوۀ ساز
که جان دارد سر خواب عَدَم باز

شبی مغزش زد از سوز جگر جوش
ز روی طاقتش افتاد سر پوش

فغان بر داشت کای چرخ جفاکار
چه جویی زین غریب دل گرفتار

چرا هر لحظه از وارونه کاری
به فرقم از ره کین سنگ باری

۱۷۲۵. به خوان دعوتت از هر نواله
مرا خون جگر کردی حواله

بر آید روزی هر ذرۀ از سنگ
مرا روزی بُوَد سنگ و دل تنگ

اگر روزی ز کس گردد بریده
فرو بندد ز رنج دهر دیده

گر از دیوان قسمت رفت روزی
به نیران گدازم چند سوزی

چو من لب بستم از هر نا و نوشی
پی جان کندنم تا چند کوشی

مگر پایان این شب را سحر نیست
مگر آه‌غریبان را اثر نیست

۱۷۳۰. دلت نگرفت آخر زین شب تار
گرفتم دوری از حال گرفتار